گنجور

 
قاسم انوار

بسودایت سرشت آب و گل من

بدیدار تو حل شد مشکل من

من از آیات مجدم، کس نداند

چه معنی خواهد از من قایل من؟

عنایت های بی علت مدد شد

بسامان آمد احوال دل من

ز رویت پرتوی بر جانم افتاد

بدیدار تو حل شد مشکل من

طلب کردم بسی، تا گشت روشن

بفیض حق ز اشک سایل من

پس از من در هوات، ای سر و سیراب

گل سوری برآید از گل من

بهر جانب که جویی قاسمی را

بکوی عشق یابی منزل من