گنجور

 
قاسم انوار
 

یار ببازار کاینات برآمد

نعره هیهات از جهات برآمد

صبح وصالش دمید در همه جایی

هر طرفی بانگ الصلات برآمد

جمله ذرات گشت زنده جاوید

آب که از چشمه حیات بر آمد

زلف خوشش سایه کرد،طلعت خورشید

نعره ز کفار سومنات برآمد

نفس تنزل ببین،که عین ترقیست

ماه یقین از تنزلات برآمد

لمعه نور قدیم تافت ز کیوان

جمله مرادات محدثات برآمد

یک نظری کرد دوست جانب امکان

شان مفصل ز مجملات بر آمد

معنی این نکته چیست؟گر بشناسی

ذات بوصف تعینات بر آمد

شیوه شیرین او چو دید بیک بار

قاسمی از صبر و از ثبات بر آمد