گنجور

 
قاسم انوار
 

مرحبا!ای سایل شیرین سؤال

در بیان نفس خود بشنو مقال

صانعی،کو انس و جان راآفرید

عقل ونفس وقلب وجان راپرورید

دادانسان را کمال از چار چیز

قادر بیچون بتقدیر عزیز

بلغم و صفرا و سودا بعد ازان

خون که باشد در همه اعضا روان

زان سپس آرد ز عین لطف وجود

زین چهار ارکان بخاری در وجود

گر کسی از عین حکمت داندش

بی شکی روح طبیعی خواندش

در وجود آرد بخاری زین بخار

روح حیوانیش گوید هوشیار

بعد ازان از روح حیوانی دگر

زو بخاری صاف تر آید بدر

بس لطیف و روشن و زیبا بود

روح قدسی را درو مأوا بود

روح انسانیش گویند،ای پسر

قابل انوار گردد سر بسر

منزل روح القدس گردد تمام

عارفان زان پس کنندش نفس نام

روح قدسی قوتش بخشد،بدان

کار فرمای حواس آید،بدان

چونکه تقوی ورزد و زهد و صلاح

مطمئنه باشد اندر اصطلاح

گر ز تقوی در فجوری عاق شد

اسم اماره برو اطلاق شد

ور میان هر دو ساکن شد دمی

عارفان لوامه خوانندش همی

اصل تقوی و فجور ازچیست باز؟

ای برادر،لطف و قهر بی نیاز

خلق را سر رشته آنجا شد ز دست

هر که آمد در شریعت، رست، رست