عارفی خوش گفت با مردی بخیل:
ای بدست ناجوانمردی ذلیل
تا بخیلی چون زنان بی زهره ای
دایم از وصل خدا بی بهره ای
وصل او در بذل جانست، ای علیل
دور ازین دولت بود مرد بخیل
چون ز دستت بر نیاید نان دهی
پای بر سر همچو مردان کی نهی؟
ای دل، از هستی بجان جویای او
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا»
روزی از بخلت نمی گردد زیاد
جان مکن در بخل چندینی زیاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، عارفی با مردی بخیل صحبت میکند و به او یادآور میشود که بخیل بودن نشانهای از ناتوانی است و چنین شخصی از وصل و رحمت خداوند محروم میماند. عارف به او میفهماند که انسان باید در راه خدا تلاش کند و از برکت بخشندگی بهرهمند شود. او همچنین به مرد بخیل میگوید که هرچقدر در بخل خود بکوشد، چیزی را از دست نخواهد داد و در نهایت، بخل او را در تنگنا قرار میدهد. در پایان، عارف تأکید میکند که بخشش و سخاوت راهی برای رسیدن به حقیقت و برکت است.
هوش مصنوعی: عارفی با مردی بخیل صحبت میکرد و گفت: ای بیرحم، دستت را از دیگران کوتاه کردهای که اینگونه خوار و ذلیل شدهای.
هوش مصنوعی: بیانصافی و ترس از عشق مانند زنان بیعواطف است و این باعث میشود که همیشه از ارتباط با خدا محروم بمانی.
هوش مصنوعی: وصل او، فدای جان کردن است. ای بیمار، دور از این نعمت، مرد بخیل و تنگنظر است.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به کسی کمک کنی و نانی به او بدهی، چرا باید بر سر او راه بروی و خود را بزرگتر از او نشان دهی، مانند مردان واقعی؟
هوش مصنوعی: ای دل، به دنبال حقیقت و معنای عمیق زندگی باش، چرا که هیچ چیزی از خوبیها و برکات به دست نخواهی آورد مگر اینکه از داراییهای خود ببخشی.
هوش مصنوعی: روزی از طمع و بخیل بودن تو هیچ چیزی به دست نخواهد آمد، پس چرا به این اندازه در بخل ورزیدن تمام انرژیات را صرف میکنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.