گنجور

 
غالب دهلوی
 

حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست

آری کلام حق به زبان محمدست

آیینه دار پرتو مهرست ماهتاب

شأن حق آشکار ز شأن محمدست

تیر قضا هر آینه در ترکش حق ست

اما گشاد آن ز کمان محمدست

دانی اگر به معنی لولاک وارسی

خود هر چه از حق ست از آن محمدست

هر کس قسم بدانچه عزیزست می خورد

سوگند کردگار به جان محمدست

واعظ حدیث سایه طوبی فروگذار

کاینجا سخن ز سرو روان محمدست

بنگر دو نیمه گشتن ماه تمام را

کان نیمه جنبشی ز بنان محمدست

ور خود ز نقش مهر نبوت سخن رود

آن نیز نامور ز نشان محمدست

غالب ثنای خواجه به یزدان گذاشتم

کان ذات پاک مرتبه دان محمدست