دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
دیده بر خواب پریشان زد جهان نامیدمش
وهم خاکی ریخت در چشمم بیابان دیدمش
قطره ای بگداخت بحر بیکران نامیدمش
باغ دامن زد بر آتش نوبهاران خواندمش
داغ گشت آن شعله از مستی خزان نامیدمش
قطره خونی گره گردید دل دانستمش
موج زهرابی به طوفان زد زبان نامیدمش
غربتم ناسازگار آمد وطن فهمیدمش
کرد تنگی حلقه دام آشیان نامیدمش
بود در پهلو به تمکینی که دل می گفتمش
رفت از شوخی به آیینی که جان نامیدمش
هر چه از جان کاست در مستی به سود افزودمش
هر چه با من ماند از هستی زیان نامیدمش
تا ز من بگسست عمری خوشدلش پنداشتم
چون به من پیوست لختی بدگمان نامیدمش
او به فکر کشتن من بود آه از من که من
لاابالی خواندمش نامهربان نامیدمش
تا نهم بر وی سپاس خدمتی از خویشتن
بود صاحبخانه اما میهمان نامیدمش
دل زبان را رازدان آشنایی ها نخواست
گاه بهمان گفتمش، گاهی فلان نامیدمش
هم نگه جان میستاند هم تغافل می کشد
آن دم شمشیر و این پشت کمان نامیدمش
در سلوک از هر چه پیش آمد گذشتن داشتم
کعبه دیدم نقش پای رهروان نامیدمش
بر امید شیوه صبر آزمایی زیستم
تو بریدی از من و من امتحان نامیدمش
بود غالب عندلیبی از گلستان عجم
من ز غفلت طوطی هندوستان نامیدمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف احوالات و احساسات شاعر است که به بررسی ماهیت وجود و دنیای اطرافش میپردازد. وی دنیا را به صورت تصویری پیچیده و متناقض ترسیم میکند، جایی که احساسات متضاد و تضادهای زندگی انسانها را به تصویر میکشد. شاعر از تصورات و ناکامیها، دردها و لذتها، و همچنین از غفلت و بیداری سخن میگوید. او به بررسی رابطهاش با عشق، وطن، و خود میپردازد و در نهایت تصویری از تنهایی و غم را به نمایش میگذارد. این کارکرد شاعرانه به بررسی ابعاد مختلف زندگی و احساسات برمیگردد و مخاطب را به تأمل در این موضوعات دعوت میکند.
هوش مصنوعی: دود ناشی از عشق و آرزوها را به آسمان نسبت دادم و آن را اینگونه نامیدم. در حالی که به خواب نامنظم و آشفتهام نگاه میکردم، جهان را اینطور معرفی کردم.
هوش مصنوعی: مرزهای خیال و واقعیت در چشمانم کمرنگ شد، بیابان را در نظر آوردم و تنها یک قطره را در دریاهای بیکران مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: در این متن بیان شده که وقتی بهار با زیباییهایش جلوهگری میکند، باغ مانند دامن گستردهای است که بر آتش شوق و شور زندگی میافزاید. اما همین آتش به دلیل نغمههای پاییز، که نوعی افسردگی و دلتنگی را به ارمغان میآورد، به حسرت تبدیل میشود. به عبارتی، زیبایی بهار که باید شادابکننده باشد، تحت تأثیر حالت پاییز به غم و دلتنگی دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: دل من به اندازه یک قطره خون تحت فشار و تنگنا قرار گرفت و این احساس را با تمام وجودم حس کردم. مانند امواجی که در طوفان به هم میخورند، دلم پر از درد و اندوه شد. در این لحظه، نام این احساس را ناامیدی گذاشتم.
هوش مصنوعی: در غربت، احساس ناخوشایندی داشتم و وطن را درک کردم. حس کردم که شرایط به گونهای است که حلقههای زندگیام تنگ شده و به همین خاطر، زندگی خود را به عنوان آشیانهای نامناسب شناختم.
هوش مصنوعی: در کنارش نشسته بودم و با احترام به او میگفتم که دل من به او وابسته است، ولی از شوخی به طور ناگهانی به موضوعی عمیقتر و معناییتر اشاره کردم و او را جان خودم مینامیدم.
هوش مصنوعی: هر چه از وجود و انرژی خود صرف کردم، در اوج خوشی و مستی، به نفع خودم اضافه کردهام؛ اما هر چیزی که از آن چه دارم باقی مانده، به عنوان ضرر و زیان برایم تعبیر میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از من جدا بود، فکر میکردم او همیشه خوشدل و راضی است، اما وقتی که به من نزدیک شد و با هم بودیم، مدتی او را بدگمان و مشکوک دیدم.
هوش مصنوعی: او به فکر آسیب رساندن به من بود، اما من که بیتوجه و سبکسری کردم، او را نامهربان خواندم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره دارد که هرچند خود را موظف به قدردانی از صاحبخانه میداند، اما در عین حال نمیتواند او را تنها میزبان خود بداند و به نوعی احساس نزدیکی و ارتباط بیشتری با او دارد. به همین خاطر به صاحبخانه به عنوان یک میهمان نگاه میکند و این رابطه را عمیقتر از صرفاً یک رابطه میزبان و میهمان میبیند.
هوش مصنوعی: دل خواست که راز آشناییها را با زبان بگوید، اما نه همیشه. گاهی به او میگفتم همانطور که میخواهد بگوید و گاهی هم او را به گونهای دیگر نام میبردم.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان دو نوع خطر اشاره دارد. یکی از آنها مانند شمشیر است که به طور مستقیم و بیمحابا جان را تهدید میکند و دیگری مانند کمان است که به آرامی و با عدم توجه میتواند آسیب بزند. بنابراین، در هر دو حالت، خطر در کمین است و انسان باید هوشیار باشد.
هوش مصنوعی: در مسیر سلوک و عرفان، با هرچیزی که روبرو شدم، از آن عبور کردم. وقتی به کعبه رسیدم، رد پای سالکان را دیدم و آن را به نام خودم نامیدم.
هوش مصنوعی: من با امید و انتظار به زندگی ادامه دادم و در برابر مشکلات صبوری کردم، اما تو از من جدا شدی و من این جدایی را به عنوان یک آزمایش ناامیدکننده تلقی کردم.
هوش مصنوعی: در باغ گلهای ایران، مرغی از نوع بلبل، در کنار گلها زندگی میکند. اما من به خاطر غفلت طوطی هندوستان، او را چنین نامیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.