گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
صبحی ست شبم را که دمیدن نشناسد
از بند چه بگشاید و از دام چه خیزد؟
ماییم و غزالی که رمیدن نشناسد
گوهر چه شکایت کند از بی سر و پایی
ماییم و سرشکی که چکیدن نشناسد
ساقی چه شگرفی کند و باده چه تندی
خون باد دماغی که رسیدن نشناسد
ما لذت دیدار ز پیغام گرفتیم
مشتاق تو دیدن ز شنیدن نشناسد
بی پرده شو از ناز و میندیش که ما را
چون آینه چشمی ست که دیدن نشناسد
بینم چه بلا بر سر جیب و کفن آرد
دستی که به جز خامه دریدن نشناسد
پیوسته روان از مژه خون جگرستم
رنگی ست رخم را که پریدن نشناسد
شوقم می گلگون به سبو می زند امشب
پیمانه ز ساقی طلبیدن نشناسد
با لذت اندوه تو در ساخته غالب
گویی همه دل گشت و تپیدن نشناسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و اندوهی را به تصویر میکشد که شاعر در آن به مفهوم ناشناختگی و عدم درک میپردازد. او به صبحی اشاره میکند که شب را نمیشناسد و به حالتی که در آن غزالی از ترس و اضطراب نمیتواند فرار کند، میپردازد. شاعر همچنین به گوشهای از وجود خودش، مانند اشکی که نمیتواند بریزد و یا لذتی که فقط از طریق شنیدن به دست میآید، اشاره میکند. او به دنبال ارتباط نزدیک و حقیقی با معشوق است و از مشکلات و موانع پیش رو میگوید. در کل، شعر بیانگر تضاد بین احساسات عمیق درونی و ناتوانی در بروز آن احساسات است.
هوش مصنوعی: میگویم چیزی را، هرچند که هیچکس نشنود. این شب من، صبحی دارد که نمیداند چه زمانی باید بیاید.
هوش مصنوعی: آیا کسی از زنجیرها رها خواهد شد و یا از تلهها فرار خواهد کرد؟ ما همچنان در کنار غزالی هستیم که حتی نمیداند چگونه بگریزد.
هوش مصنوعی: اگر گوهر از بیارزشی و بیسر و سامانی خود شکایت کند، ما هم مانند اشکی هستیم که نمیداند چگونه بریزد و کجا برود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چه حسن و زیبایی در دستت است و چه گرمی و تندی در این شراب! این باده آنقدر قوی است که حتی کسی که به خود نمیآید و نشانههای زندگی را نمیشناسد، تحت تأثیر آن قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: ما از طریق نامه و پیام لذت دیدار را چشیدیم، اما کسی که مشتاق دیدنت است، تنها از شنیدن صدایت نمیتواند تو را بشناسد.
هوش مصنوعی: بی پرده و واضح باش، و نگران نباش که ما چگونه به تو نگاه میکنیم؛ ما مثل آینهای هستیم که فقط میبیند و شناختی از دیدن ندارد.
هوش مصنوعی: میبینم چه مشکلی برای جیب و کفن پیش خواهد آمد از دست کسی که جز خط و نوشتن کار دیگری نمیشناسد.
هوش مصنوعی: همواره از چشمانم اشک مثل خون دل میریزد و رنگ صورتم بهگونهای است که کسی نمیتواند متوجه احساسات عمیق من شود.
هوش مصنوعی: امشب شوق من مانند گلی سرخ در دل شیشه میرقصد و پیمانهای که از ساقی میطلبم، برایش شناخته شده نیست.
هوش مصنوعی: اندوه تو به قدری لذتبخش است که انگار تمام دلها از تپش باز ایستادهاند و نمیدانند که چه میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.