این دل زار و ضریرم بختیار
با جمال و جلوۀ تو بود پار
پیش چشمم شد جهان اکنون سیاه
شد دلم پر شیون و اندوه و آه
مادرت گریان و بیدرمان شده
مر دلش ویران شده سوزان شده
خاک تیره گشت، آواه! مادرت
جز کفن دیگر نباشد خواهرت
تا تو گشتی دور و غایب از میان
بر دل ما ماند حزنی جاودان
چون تو ای کام دل ما، مردهای
کام و آرام دل مابردهای
بانگ تو چون نشنویم اندر سرا
ما کجا و کام جان و دل کجا
شاد و خندان در بهاران یاسمین
توهمیشه حسرتا! زیر زمین
من نخواهم دید دیگر روی تو
قد تو و زلف عنبر بوی تو
تاقیامت گشتهایم از تو جدا
حسرتا، وا حسرتا، وا حسرتا!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.