آسمان افکند دورم از دیار
تاکند مهجور و زار و دلفکار
تانهد بر اشتیاقم اشتیاق
بر فراق غربتم دیگر فراق
تیر هجران را نمییابم سپر
بهر آن میآیم ای جان پدر
بهر تو من آمدم ای دخترم
تابیائی شاد و خندان در برم
آمدم پر خواهش و پر بیم و باک
گاه فرخنده و گاه اندیشناک
مینیابم جز تنت اندر میان
مرغ جانت رفته است از آشیان
گفت وگوی و شیوه دلباز تو
خنده نو، باز تو و ناز تو
آن تبسم آن نگاه و آن ادا
آن سخنهای لطیف و دلربا
لِلابد گشتند محو و نابدید
وین دلم ماندهست بیصبر و امید
بهر آن دور از تو افکندم قدر
تا نبینم زندهات باری دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.