گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
دل ز چاک سینه ام آتش بر افلاک افکند
خاک را بر سر توان برداشت از راه شرف
هر کجا آن سرو قامت سایه بر خاک افکند
پاک کن دل را ز آلایش که سوز عشق را
هست این عادت که پرتو بر دل پاک افکند
در دل و جان شوق لعلت را نهفتم آن منم
کاتشی را تا کند پنهان بخاشاک افکند
از کمال ضعف من نبود عجب گر هستیم
اختلافی در میان اهل ادراک افکند
چون دهد ناصح مرا از گریه تسکین در غمت
خاک راهت را مگر در چشم نمناک افکند
چون نگه دارد فضولی شیشه دل را درست
زین همه سنگی که آن بدخوی بی باک افکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و رنج ناشی از عشق و جدایی اشاره میکند. او با تصویرسازیهایی از سوز عشق و زخمهای روحی، احساسات عمیق خود را بیان میکند. دلش متأثر از عشق، آتش بر افلاک میافکند و بر شرافت و مقام انسانی تأکید میکند. شاعر به پاک کردن دل از آلودگیها و نگاه به زیباییها میپردازد و در پی تسکینی برای غمهایش است. او به کمال و ضعف انسانها و تأثیرات عشق بر روح و جسم اشاره دارد و در نهایت به نگرانیهای خود از تأثیرات منفی دیگران اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر آسمان با قهر و خشم بر سینهام زخم عمیق ایجاد کند، دل از درد این زخم آتش را به سوی آسمان پرتاب خواهد کرد.
هوش مصنوعی: برای حفظ احترام و کرامت، میتوان از زمین برخاست و خاک را بر سر نهاد؛ هر جا که آن درخت بلند و زیبایی سایهاش را بر زمین بگسترد، ارزش دارد که به آنجا توجه کنیم.
هوش مصنوعی: دل خود را از هر گونه آلودگی پاک کن، زیرا عاطفه عشق این ویژگی را دارد که نور خود را بر دلهای پاک میتاباند.
هوش مصنوعی: در دل و جان خود اشتیاق و عشق به تو را پنهان کردهام، من مثل آتشی هستم که در زیر خاکستر مخفی شده و منتظر فرصتی هستم تا ظهور کند.
هوش مصنوعی: از آنجا که من بسیار ضعیف هستم، جای تعجب نیست اگر وجود من باعث اختلاف نظر در میان افراد با درک و فهم باشد.
هوش مصنوعی: وقتی ناصح به من آرامش میبخشد و از گریهام کم میکند، آیا خاک راهت را در چشمانم نمیریزد؟
هوش مصنوعی: وقتی که فضولی مراقب دل آدم باشد و آن را درست نگهدارد، مثل شیشهای میشود که در برابر همه سنگهایی که آن آدم بدخلق و بیپروا بهسویش پرتاب میکند، ایستادگی کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سایه کی بر خاک من آن سر و چالاک افکند
شمع از آن نبود که هرگز سایه بر خاک افکند
من در عمری ز دلتنگی ندارم خنده یی
عاقبت چون پسته این غم بر دل چاک افکند
تا بکی گرد رهت باد از جبین من برد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.