مُلکِ تسلیم است، مُلکِ ایمنی
خالی است از علّتِ ما و مَنی
اندر اینجا هر که را راهیش نیست
بیشکی میدان که او درویش نیست
معنیِ تسلیم تو ای راه جو
آنکه خود سازی به کُلّ، تفویض او
جان و دل را واگذارِ حق کنی
خود زهر پیرایهای مطلق کنی
دل زِهر اندیشهای سازی تُهی
وز غم و شادیِّ دنیا وارهی
رنج و راحت چون مساوی شد بَرت
تاج این تسلیم آید برسرت
از رضا، تسلیم برتر مقصد است
آن نشان از خود دهد، وین بیخود است
وز توکّل هم فُزونَستَش مَقام
نیست آنرا کام و این راهست کام
ای که در اندیشهها سرگشتهای
دل بهر پیرایهای آغشتهای
از خود و از کام خود این سوتر آی
بر فراز شاخسار لا برآی
سر به تسلیم و رضا کن واگذار
پای دل کن در توکّل اُستوار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.