گنجور

 
عبدالرحیم حائری

این رضا باشد سوی حق شاهراه

هم بود آن اَعظم باب اِله

نام رضوان خازن جَنّات راست

اَعظَم اَبواب آن باب الرضا است

نزد دانا معنی لفظ رضا

هست خوشنودی در احکام قضا

هرچه آید از قضا بر جان خری

از غم و شادی او منّت بری

نیش او نوشی چو نوشش شاد و خوش

نی چونیش آید کنی رو را ترش

درد او بر جان پسندی چون دوا

شاد از آن باشی و گویی شُکر داء

گر توانی درد او را چاره کرد

چاره بگذاری و گردی جُفتِ درد

شیوۀ اهل رضا خود این بود

راضیان را این چنین آئین بود

چون مریضی را که گوید دکتری

این دوای تلخ می‌باید خوری

آن دوای تلخ چون حلوا خورَد

تا مگر رنج از مَزاج خود برَد

تو مریضی، دکترِ جانت حق است

دارد آتش، جمله خیر مطلق است

خیر محض، این جمله نوش و نیش دان

هرچه زو آید صلاح خویش دان

وارداتش در اَزَل بنهاده شد

قسمت هرکس به حکمت داده شد

چونکه نوش و نیش و سختی و رَخا

جمله را دانستی از حکم قضا

سر بخوشنودی به فرمانش سپار

دل بکن تسلیم امرش بنده‌وار

در همه احوال، بر یک حال باش

در غم و شادی به یک منوال باش

با رضا دل کن بهر حالی قرین

نی ز نعمت شاد و از نِقمت حَزین

گر نوا یابی ز حد بیرون مشو

ور بلایی آیدت، دل خون مشو

از چه رو تابی تو از تقدیر او

چون نداری چارۀ تغییر او

چون ز حکم او بیابی ناخوشی

شکوه بنمایی و رو درهم کشی

گرنه‌ای راضی بِما یرضَی اِلاله

اَیها الشّاکی فَخُذ ربّاً سواه

انبیا گفتند این پیغام شاه

که براشان آمد از وحی ‌اِله

گوش جان بگشا و بشنو این سخن

که همی فرمود حَیُّ ذُوالمِنَن

کُلُّ مَن لَم یَرضَ مِن اَمرِ رِضای

فیهِ قُل فَلیَتَّخِذ رَبَّاً سِوای

گر بلایم را به جان، نی عاشقی

رو گزین نیکوتر از من خالقی

ای گرفتارِ هوای نفسِ خَس

وی اسیر بند بیدار هوس

چشم بُگشا بنگر این کُفر و شَقا

که تو را پاپیچ گشته از عَمی

اعتراض آری همی بر واردات

وز بلاها چاره جویی و نجات

واردانش را تو پنداری جَزاف

که بود مر حُکم حکمت را خَلاف

برحکیم این عِین نَقض است و قُصور

چون پسندی نقص او ای چشم کور

ور ز حکمت دانی آید آن قضا

پس چرایی از قضایش نارضا

خویش را مستوجب ار دانسته‌ای

پس چرا از حُکم او دل خسته‌ای

گر خلاف آن نماید نقض اوست

کُفر باشد گرپسندی نقص دوست

ورنه پس تو جاهلش پنداشتی

تخمِ کُفر اندر دل خود کاشتی

دل ز هر اندیشه‌ای رو پاک کن

در رضا، جان چابُک و چالاک کن

رو رضای حق بهر حالی بجوی

همچو مردان در رهِ تسلیم پوی

 
 
نسکبان اندروید