گنجور

 
عبدالرحیم حائری

لب ببند و گوشۀ خلوت گزین

زین خلایق یک سره عُزلت گزین

رو طریقِ مردِ عُزلت جوی گیر

مرد اگر هستی، به عُزلت خوی گیر

مر تو را مردان دنیا رهزنند

خود نه مردانند، آنها چون زن‌اند

مرد نبود، غیر مرد حق پرست

غیر او چون عکس و نقش صورت است

مرد آن باشد که ره بنمایدت

و از لقای او خدا یاد آیدت

نی مَزید کوری و علّت شود

صحبت او مورث غفلت شود

این مناط قول خیرالانبیاست

صحبت بسیار با زن نارواست

غفلت افزاید، قساوت آورد

دل بمیرد زین گروه بی‌خرد

ابتلا و فتنه آخر زمان

جمله هست از صحبت این مردمان

دین نگهداری بسی مشکلتر است

زانکه آتش را نگهداری به دست

چارۀ این درد بی‌درمان تو

حارس دین حافظ ایمان تو

در چنین وقتی نباشد جز سکوت

عُزلتَت از خلق و سکنای بُیوت

وآن طبیب حاذقِ قدسی سرشت

نسخه آن را بدینگونه نوشت

کان بود ده جزء و نُه در انزواست

جزءِ دیگر در سکوت از نارواست

حکمتی باشد در این معجون او

گر بیابی نکتۀ مکنون او

گرچه مطلق صَمت اینجا آمده

لیک بهتر کان بود با فایده

هر سکوتی، کان نه از فکرت بود

بیشکی آن گُنگی و حیرت بود

لیک گُنگی بهتر است از مَهلکه

گُنگ باش و لال و دور از تَهلکه

 
 
نسکبان اندروید