گنجور

 
عبدالرحیم حائری

قطعه

این طفل پریش گویی من

کز طبع پریش گوی من زاد

هر چند که نا تمام و طفل ‌است

نارفته به نزد هیچ اُستاد

عاری ز معانی بدیع است

و ز قاعدۀ عَروض آزاد

مجموعه نمودمش از اینرو

تا کز پس مرگ من بماناد

آندم که رهین خاک باشم

یا خاک، تنِ مرا برد باد

آنانکه نظر در آن نمایند

آرند ز روزگار ما یاد

صاحب نَفَسی مگر بگوید

رحمت به روان حائری باد

عذر آورم و امیدوارم

از دَرگه مردمانِ آزاد

عیب سخنان ما بپوشند

ما را ز کَرَم کنند، دلشاد

در شعر بضاعتی ندارم

هیچم نبود درست بنیاد

شاید اگر از کرم پذیرند

این نامۀ عُذر، مردم راد

لب‌ حائری ‌از سخن دیگر بست

دست و قلمش ز کار افتاد

تَمَّ بِالخیر و الحَمدُاللّه وَالصَّلاة‌ عَلی‌ رَسولِهِ ‌و آله

کتاب مجمع الاسرار علامه اینجا به اتمام میرسد. شاعر پس از اتمام کتاب چند قطعه شعر سروده اند که در صفحات بعد قابل مطالعه هستند. در نسخه خطی و قدیمی هم به همین شکل و انتهای مجموعه مجمع السرار ذکر شده ند.

 
 
نسکبان اندروید