قطعه
این طفل پریش گویی من
کز طبع پریش گوی من زاد
هر چند که نا تمام و طفل است
نارفته به نزد هیچ اُستاد
عاری ز معانی بدیع است
و ز قاعدۀ عَروض آزاد
مجموعه نمودمش از اینرو
تا کز پس مرگ من بماناد
آندم که رهین خاک باشم
یا خاک، تنِ مرا برد باد
آنانکه نظر در آن نمایند
آرند ز روزگار ما یاد
صاحب نَفَسی مگر بگوید
رحمت به روان حائری باد
عذر آورم و امیدوارم
از دَرگه مردمانِ آزاد
عیب سخنان ما بپوشند
ما را ز کَرَم کنند، دلشاد
در شعر بضاعتی ندارم
هیچم نبود درست بنیاد
شاید اگر از کرم پذیرند
این نامۀ عُذر، مردم راد
لب حائری از سخن دیگر بست
دست و قلمش ز کار افتاد
تَمَّ بِالخیر و الحَمدُاللّه وَالصَّلاة عَلی رَسولِهِ و آله
کتاب مجمع الاسرار علامه اینجا به اتمام میرسد. شاعر پس از اتمام کتاب چند قطعه شعر سروده اند که در صفحات بعد قابل مطالعه هستند. در نسخه خطی و قدیمی هم به همین شکل و انتهای مجموعه مجمع السرار ذکر شده ند.