رمزیا از مددِ طالع فرخندۀ تو
به شهِ ما چو فتد مَردُمک دیدۀ تو
خدمت از ما برسان، آن شه سربازان را
به ادب گو که چنین گفت ترا بندۀ تو
شده وقت آنکه از این بندۀ خود یاد کنی
دل محنت زدهاش را ز غم آزاد کنی
حائری، دور ز درگاه تو تاکی باشد
چه شود خاطر او را به کَرم شاد کنی
تاکه از درگهت ای شاه جهان، دور شدم
از غم دوریِ تو، خسته و رنجور شدم
ای شهنشاه، تو میدانی و من دانم و دل
حائری کرد گنه، من زِ چه مَهجور شدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.