دل از غم مِحنت زمانه
با من درِ شِکوه دوش بگشود
که ایّام جوانیم تَبه شد از
بارِ بلا تنم بِفَرسود
از گریه شبی نیارمیدم
از ناله دَمی دلم نیاسود
تا کی ز تو نامراد باشم
نا کام به چند بایدم بود
هیچم نبود نصیب از یار
جز آتش هجر و آهِ پردود
زان سیم عِذار بهرهای نیست
ما را بجز این رُخ زَر اندود
در مانده شدم به کار و هردَم
غم بر غمم از غمِ تو افزود
نه یار که در کنار گیرم
نه دل که دَمی قرار گیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.