ما سر به رضای دوست دادیم
گردن به قضای او نهادیم
او پادشه است و ما رَعیّت
او خواجه و ماش خانه زادیم
حکم آنِ وی است و هرچه گوید
فرزانه به خدمت ایستادیم
ما را نبود هوایِ فردوس
با دوست به هر کجاست شادیم
از بیم جَحیم غم نداریم
از دوریِ او به آه و دادیم
با حور و قصور سر نداریم
دل جز به وصال او ندادیم
درهای خیال و غم ببستیم
تا پرده ز روی او گشادیم
ای حائری از بلا بیندیش
ما سر به رضای دوست دادیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.