گنجور

 
عبدالرحیم حائری

سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهاده‌ایم

پیش زور پنجه‌ات ما خستگان‌ افتاده‌ایم

عفو فرمائی بفرما، تیغ میرانی بران

حُکم از آن تو و ما دل‌ در رضایت ‌داده‌ایم

مدّعی پیرایه بر ما هرچه خواهد گو ببند

نیست ما را غم ز هر پیرایه‌ای، آزاده‌ایم

خواب‌ می‌بینم‌ خیالش ‌یا که‌ در بیداری ‌است

او چو گُل ‌بنشسته وچون سرو ما اِستاده‌ایم

دوش درِ خاطر به روی درد وغم ‌بربسته‌ایم

زین درِعیش و طَرب که امروز ما بُگشاده‌ایم

قوتِ جان، یاقوت لعل آبدارش می‌دهد

گاه از آن مستیم و گه مست عتیق باده‌ایم

با بهشت و دوزخ‌ و حور و قُصورم ‌کار نیست

ما اسیر بُتِ شنگول و شوخ و ساده‌ایم

حائری گرعاشق سرمستِ یاری بازگو

سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهاده‌ایم

 
 
نسکبان اندروید