گنجور

 
فروغی بسطامی
 

هر مرغ کز آن گلبن نو باخبرستی

هر نغمه که سر کرد بسی با اثر ستی

شادیم ز فرخندگی بخت که ما را

فرخنده نگاری است که فرخ سیرستی

ما خسته نشینیم و تو در چشمهٔ نوشی

ما کشته زهریم و تو تنگ شکرستی

از الفت ما گر به گریزی عجبی نیست

ما تیره نهادیم و تو روشن قمرستی

آخر جگرم در هوس لعل تو خون شد

فریاد که سرمایهٔ خون جگرستی

شوری که فکندی به سرم زان لب شیرین

پیداست از این چشمه که در چشم ترستی

شاید اگر از عشق رخت شهرهٔ شهرم

زیرا که در آفاق به خوبی سمرستی

نتوان نظرت کرد به امنیت خاطر

کز چشم سیه فتنهٔ صاحب نظرستی

تا دیده‌ات آن زلف بناگوش ندیده‌ست

آسوده دل از گریهٔ شام و سحر ستی

افسوس که آن سرو خرامنده فروغی

عمری است گران مایه ولی در گذرستی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.