به حدیث آی و علوم خودم از یاد ببر
خرمن دانش ما را همه گو باد ببر
تا که از لفظ دُر افشان تو علم آموزیم
گو بیا سیل و کتب خانه ز بنیاد ببر
به ولایت زدهام دست شفاعت محکم
همره خود به بهشت آیدم و شاد ببر
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
گر بمیرم من از این درد به وصلش نرسم
به سر رهگذرش خاک من ای باد ببر
سخت در حیرتی از غیبت مهدی ای فیض
این وساوس ز دل، این دغدغه از یاد ببر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به longing (اشتیاق) خود برای ملاقات با مهدی (عج) اشاره میکند و از علم و دانش خود چشم میپوشد تا به معرفت واقعی دست یابد. او از باد میخواهد که خرمنی از دانش و کتب را با خود ببرد و او را به سمت ولایت و شفاعت هدایت کند. شاعر در نگرانی از غیبت مهدی است و از او تقاضا میکند که در لحظه مرگ وعده دیدار دهد تا بتواند با آرامش به دیار باقی برود. در نهایت، وی از وسوسهها و دغدغههای دلش میخواهد که زائل شوند تا در عشق به مهدی تمرکز کند.
هوش مصنوعی: به اینجا بیا و به گفتار من گوش کن، دیگر به علم و دانش خود فکر نکن، زیرا همهی تلاشهای ما بیهوده است و باد همهی آنها را میبرد.
هوش مصنوعی: بیا تا از زیبایی و هنر کلام تو درس بگیریم، اگر میتوانی بیایی و همه کتابها را از بنیاد نابود کن.
هوش مصنوعی: من دست نیاز به سوی ولایت دراز کردهام و با کمک آن، به بهشت میروم و خوشحال از آنجا عبور میکنم.
هوش مصنوعی: در روز مرگم، تو را میخواهم که قولی به من بدهی تا دوباره یکدیگر را ملاقات کنیم. سپس، با خیال راحت و آزاد به سوی آخرین مسیر زندگیام برو.
هوش مصنوعی: اگر من از این درد بمیرم و نتوانم به وصال محبوب برسم، ای باد، خاک من را به سر راه او ببر.
هوش مصنوعی: در دلهره و نگرانی از غیبت مهدی هستم، ای فیض! این افکار مضطربانه را از دل فراموش کن و نگرانی را کنار بگذار.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر
خِرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفانِ بلا
گو بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد بِبَر
زلفِ چون عَنبَرِ خامَش که ببوید؟ هیهات
[...]
باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببر
هر چه در معرض باد آمده گو باد ببر
عدل کسری چه کند با فلک و قدرت جم
شکوهٔ کز تو کسی نشنود از یاد ببر
خسرو آوردی و بستیش در قصر بر او
[...]
به حدیث آی و علوم خودم از یاد ببر
خرمن دانش ما را همه گو باد ببر
تا که از لفظ دُر افشان تو علم آموزیم
گو بیا سیل و کتب خانه ز بنیاد ببر
به ولایت زدهام دست شفاعت محکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.