گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

به علم آل نبی هر کسی که ره دانست

درِ دگر زدن اندیشه تبه دانست

بر آستانه ایشان هر آن که راهی یافت

به روی ارض ملک را قرارگه دانست

درِ مدینه علم رسول هر که شناخت

به گنجهای حقایق تمام ره دانست

نیافت افسر حُبّ علی مگر آن کس

که سرفرازی عالم در این کلَه دانست‏

ورای دوستی خاندان ز ما مطلب

که شیخ مذهب ما غیر از این، گنه دانست

دلم ز اهل نفاق و صحابه شد بیزار

چرا که شیوه این قوم دل سیه دانست

تو پادشاه زمانی و من گدای درت

خوش آن گدا که درِ چون تو پادشه دانست

جز آستان امامم دگر پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله‏گاهی نیست

چرا ز درگه آل نبی بتابم روی

از این بهم به جهان هیچ رو و و راهی نیست

مدار جهل به ایشان هر آنچه خواهی کن

که در شریعت ما زین بتر گناهی نیست

امام گر نبود در زمانه خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

عنان بکش چو برون آئی ای امام زمان

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو فیض فتنه می‏بینی

به از حمایت لطفش مرا پناهی نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی