گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

بیار سوی محبان پیامی از در دوست

وگر چنان که در آن حضرتت نباشد یار

برای دیده بیاور غباری از در دوست

غبار درگه او توتیای دیده کنیم

بدین وسیله ببینیم سوی منظر دوست

بسوختیم ز هجران شراب وصل بیار

که آب دوست نشاند شرار آذر دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات

مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

اگرچه دوست به چیزی نمی‏خرد ما را

به عالمی نفروشیم موئی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

که هست فیض ثناخوان کمینه چاکر دوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify