گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت
برفت از نظر عندلیب و خار گذاشت
چو آسمان بسرم سایه فکند از لطف
بعزتم ززمین بر گرفت و خوار گذاشت
چشید ذوق وصالش چو دل نهان گردید
ببرد لذت مستی ز سرخمار گذاشت
ربود چون زمیان دل کناره کرد از من
وفا و مهر بیکباره بر کنار گذاشت
شکفت غنچه دل از گشاد چهره او
ولی برشته جان عقده بی شمار گذاشت
مثال زینت دنیاست حسن مهرویان
خوش آنکه زین دو گذشت و باختیار گذاشت
بفیض گفتم خوبان وفا نمیدارند
ببین چگونه ترا زارو دلفکار گذاشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد عشق و زیباییهایی که از دست داده اشاره میکند. یاد آن گل معصوم و حسرتی که بر دلش باقی مانده، او را آزرده خاطر کرده است. عشق او، مشابه پرندهای کردی که از نظرش دور شده و تنها درد و رنج به جا گذاشته است. شاعر با ذکر لطف آسمان و خودستایی که بر زمین میاندازد، از افتخار و عزتی که از دست داده سخن میگوید. او لذت وصال را چشیده، اما اکنون در غم و تنهایی به سر میبرد. همچنین، زیباییها و خوبیهای دنیای عشق را با زینتهای آن مقایسه میکند و به نتیجه میرسد که خوبان نسبت به عشق وفایی ندارند و فقط دلشکستگی برایش به ارمغان میآورند.
هوش مصنوعی: آن گل زیبا گذشت و یادش با حسرت برای ما ماند، پرنده نغمهخوان هم از دید ما دور شد و تنها خارهایی از خود به جا گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی آسمان با محبت و رحمتش بر سرم سایه میافکند، عزیز و محترم میشوم و زمین من را از خود پایین میآورد و بیاحترامی میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی تجربهای از عشق و وصال محبوب را توصیف میکند. او میگوید که وقتی به وصال محبوبش دست یافته، احساس شوری و لذت عمیق کرده است. اما این احساس باعث شده که دلش در حجاب و پنهانی باقی بماند و او از سرخوشی و مستی عشقش، لذتی بینظیر را تجربه کند که تلخی گذشته را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: دل من ناگهان از عشق و محبت دور شد، گویی که مانند یک زمینگیر به یکباره همه وفا و مهری که داشت، کنار گذاشت.
هوش مصنوعی: غنچه دل به خاطر زیبایی صورت او باز شد، اما در عین حال، زخمهای زیادی بر روح من باقی گذاشت.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت دنیای ما شبیه به ویژگیهای دلربای زنان است، اما بهترین حالت این است که فرد از این ظواهر گذر کند و به اختیار خود، به معنای عمیقتری از زندگی توجه کند.
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف و برکت الهی گفتم که زیباییها وفادار نیستند، حالا ببین که چگونه تو را تنها و دلزده رها کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
کدام تشنه لب خود به جویبار گذاشت؟
جواب خود حلال مرا چه خواهد گفت؟
ستمگری که ترا دست در نگار گذاشت
به یک دو بوسه کز آن سنگدل طلب کردم
[...]
بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت
ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت
خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا
باختیار گذشت و باختیار گذاشت
بدا کسی که طلب کرد و دل بدنیا بست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.