بخش ۷۳ - بیداد خسرو، نامهٔ گراز به قیصر، فریب شاه در راندن روم و شوریدن سپاه
بدان نامور تخت و جای مهی
بزرگی و دیهیم شاهنشهی
جهاندار هم داستانی نکرد
از ایران و توران برآورد گرد
چو آن دادگر شاه بیداد گشت
ز بیدادی کهتران شادگشت
بیامد فرخ زاد آزرمگان
دژم روی با زیردستان ژکان
ز هرکس همی خواسته بستدی
همی این بران آن برین بر زدی
به نفرین شد آن آفرینهای پیش
که چون گرگ بیدادگر گشت میش
بیاراست بر خویشتن رنج نو
نکرد آرزو جز همه گنج نو
چو بیآب و بینان و بی تن شدند
ز ایران سوی شهر دشمن شدند
هر آنکس کزان بتری یافت بهر
همی دود نفرین برآمد ز شهر
یکی بیهنر بود نامش گراز
کزو یافتی خواب و آرام و ناز
که بودی همیشه نگهبان روم
یکی دیو سر بود بیداد و شوم
چو شد شاه با داد بیدادگر
از ایران نخست او بپیچید سر
دگر زاد فرخ که نامی بدی
به نزدیک خسرو گرامی بدی
نیارست کس رفت نزدیک شاه
همه زاد فرخ بدی بار خواه
شهنشاه را چون پرآمد قفیز
دل زاد فرخ تبه گشت نیز
یکی گشت با سالخورده گراز
ز کشور به کشور به پیوست راز
گراز سپهبد یکی نامه کرد
به قیصر و را نیز بدکامه کرد
بدو گفت برخیز و ایران بگیر
نخستین من آیم تو را دستگیر
چو آن نامه برخواند قیصر سپاه
فراز آورید از در رزمگاه
بیاورد لشکر هم آنگه ز روم
بیامد سوی مرز آباد بوم
چو آگاه شد زان سخن شهریار
همیداشت آن کار دشوار خوار
بدانست کان هست کار گراز
که گفته ست با قیصر رزمساز
بدان کش همیخواند و او چارهجست
همیداشت آن نامور شاه سست
ز پرویز ترسان بد آن بدنشان
ز درگاه او هم ز گردنکشان
شهنشاه بنشست با مهتران
هر آنکس که بودند ز ایران سران
ز اندیشه پاک دل رابشست
فراوان زهر گونهای چاره جست
چو اندیشه روشن آمد فراز
یکی نامه بنوشت نزد گراز
که از تو پسندیدم این کارکرد
ستودم تو را نزد مردان مرد
ز کردارها برفزودی فریب
سر قیصر آوردی اندر نشیب
چواین نامه آرند نزدیک تو
پراندیشه کن رای تاریک تو
همیباش تا من بجنبم زجای
تو با لشکر خویش بگذار پای
چو زین روی و زان روی باشد سپاه
شود در سخن رای قیصر تباه
به ایران و را دستگیر آوریم
همه رومیان را اسیر آوریم
ز درگه یکی چاره گر برگزید
سخن دان و گویا چناچون سزید
بدو گفت کاین نامه اندر نهان
همی بر بکردار کارآگهان
چنان کن که رومیت بیند کسی
بره بر سخن پرسد از تو بسی
بگیرد تو را نزد قیصر برد
گرت نزد سالار لشکر برد
بپرسد تو را کز کجایی مگوی
بگویش که من کهتری چارهجوی
به پیمودم این رنج راه دراز
یکی نامه دارم بسوی گراز
تواین نامه بربند بردست راست
گر ایدون که بستاند از تو رواست
برون آمد از پیش خسرو نوند
به بازو مر آن نامه را کرد بند
بیامد چو نزدیک قیصر رسید
یکی مرد بطریق او را بدید
سوی قیصرش برد سر پر ز گرد
دو رخ زرد و لبها شده لاژورد
بدو گفت قیصر که خسرو کجاست
ببایدت گفتن بما راه راست
ازو خیره شد کهتر چاره جوی
ز بیمش بپاسخ دژم کرد روی
بجویید گفت این بلاجوی را
بداندیش و بدکام و بدگوی را
بجستند و آن نامه از دست اوی
گشاد آنک دانا بد و راه جوی
ازان مرز دانا سری را بجست
که آن پهلوانی بخواند درست
چو آن نامه برخواند مرد دبیر
رخ نامور شد به کردار قیر
به دل گفت کاین بد کمین گراز
دلیر آمدستم به دامش فراز
شهنشاه و لشکر چو سیصد هزار
کس از پیل جنگش نداند شمار
مرا خواست افگند در دام اوی
که تاریک بادا سرانجام اوی
و زان جایگه لشکر اندر کشید
شد آن آرزو بر دلش ناپدید
چو آگاهی آمد به سوی گراز
که آن نامور شد سوی روم باز
دلش گشت پر درد و رخساره زرد
سواری گزید ازدلیران مرد
یکی نامه بنوشت با باد و دم
که بر من چرا گشت قیصر دژم
از ایران چرا بازگشتی بگوی
مرا کردی اندر جهان چارهجوی
شهنشاه داند که من کردم این
دلش گردد از من پر از درد وکین
چو قیصر نگه کرد و آن نامه دید
ز لشکر گرانمایهای برگزید
فرستاد تازان به نزد گراز
کزان ایزدت کردهبد بی نیاز
که ویران کنی تاج و گاه مرا
به آتش بسوزی سپاه مرا
کز آن نامه جز گنج دادن بباد
نیامد مرا از تو ای بد نژاد
مرا خواستی تا به خسرو دهی
که هرگز مبادت بهی و مهی
به ایران نخواهند بیگانهای
نه قیصر نژادی نه فرزانهای
به قیصر بسی کرد پوزش گراز
به کوشش نیامد بدامش فراز
گزین کرد خسرو پس آزادهای
سخن گوی و دانا فرستادهای
یکی نامه بنوشت سوی گراز
کهای بی بها ریمن دیو ساز
تو را چند خوانم برین بارگاه
همی دورمانی ز فرمان و راه
کنون آن سپاهی که نزد تواند
بسال و به ماه اورمزد تواند
به رای و به دل ویژه با قیصرند
نهانی به اندیشه دیگرند
برما فرست آنک پیچیدهاند
همه سرکشی رابسیچیدهاند
چواین نامه آمد بنزد گراز
پر اندیشه شد کهتر دیوساز
گزین کرد زان نامداران سوار
از ایران و نیران ده و دو هزار
بدان مهتران گفت یک دل شوید
سخن گفتن هرکسی مشنوید
بباشید یک چند زین روی آب
مگیرید یک سر به رفتن شتاب
چو هم پشت باشید با همرهان
یکی کوه کندن ز بن بر توان
سپه رفت تا خرهٔ اردشیر
هر آنکس که بودند برنا و پیر
کشیدند لشکر بران رودبار
بدان تا چه فرمان دهد شهریار
چو آگاه شد خسرو از کارشان
نبود آرزومند دیدارشان
بفرمود تا زاد فرخ برفت
به نزدیک آن لشکر شاه تفت
چنین بود پیغام نزد سپاه
که از پیش بودی مرا نیک خواه
چرا راه دادی که قیصر ز روم
بیاورد لشکر بدین مرز و بوم
که بود آنک از راه یزدان بگشت
ز راه و ز پیمان ما برگذشت
چو پیغام خسرو شنید آن سپاه
شد از بیم رخسار ایشان سیاه
کس آن راز پیدا نیارست کرد
بماندند با درد و رخساره زرد
پیمبر یکی بد به دل با گراز
همیداشت از آب وز باد راز
بیامد نهانی به نزدیکشان
برافروخت جانهای تاریکشان
مترسید گفت ای بزرگان که شاه
ندید از شما آشکارا گناه
مباشید جز یک دل و یک زبان
مگویید کز ما که شد بدگمان
وگر شد همه زیر یک چادریم
به مردی همه یاد هم دیگریم
همان چون شنیدند آواز اوی
بدانست هر مهتری راز اوی
مهان یکسر از جای برخاستند
بران هم نشان پاسخ آراستند
بر شاه شد زاد فرخ چو گرد
سخنهای ایشان همه یاد کرد
بدو گفت رو پیش ایشان بگوی
که اندر شما کیست آزار جوی
که بفریفتش قیصر شوم بخت
به گنج و سلیح و به تاج و به تخت
که نزدیک ما او گنهکار شد
هم از تاج و اورنگ بیزار شد
فرستید یک سر بدین بارگاه
کسی راکه بودست زین سرگناه
بشد زاد فرخ بگفت این سخن
رخ لشکر نو ز غم شد کهن
نیارست لب را گشود ایچ کس
پر از درد و خامش بماندند و بس
سبک زاد فرخ زبان برگشاد
همیکرد گفتار ناخوب یاد
کزین سان سپاهی دلیر و جوان
نبینم کس اندر میان ناتوان
شما را چرا بیم باشد ز شاه
به گیتی پراگنده دارد سپاه
بزرگی نبینم به درگاه اوی
که روشن کند اختر و ماه اوی
شما خوار دارید گفتار من
مترسید یک سر ز آزار من
به دشنام لب را گشایید باز
چه بر من چه بر شاه گردن فراز
هر آنکس که بشنید زو این سخن
بدانست کان تخت نوشد کهن
همه یکسر از جای برخاستند
به دشنام لبها بیاراستند
بشد زاد فرخ به خسرو بگفت
که لشکر همه یار گشتند و جفت
مرا بیم جانست اگر نیز شاه
فرستد به پیغام نزد سپاه
بدانست خسرو که آن کژگوی
همی آب و خون اندر آرد به جوی
ز بیم برادرش چیزی نگفت
همیداشت آن راستی در نهفت
که پیچیده بد رستم از شهریار
بجایی خود و تیغ زن ده هزار
دل زاده فرخ نگه داشت نیز
سپه را همه روی برگاشت نیز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
خسرو پرویز فرخزاد گراز قیصر زادفرخ رستم
هوش مصنوعی: در این بخش از شاهنامه، خسرو پرویز به دلیل بیدادگری و فریب زیر دستانش، دچار مشکلاتی میشود. فرخزاد، یکی از زیردستانش، از ظلم و بیعدالتی ابراز نارضایتی میکند و خبر میدهد که سپاه دشمن به رهبری گراز برای حمله به ایران آماده میشوند. گراز که نگهبان روم است، نامهای به قیصر میفرستد و خواهان کمک او برای تصرف ایران میشود. خسرو در پی آگاهی از این شرایط، تدابیری میاندیشد و نامهای به گراز مینویسد تا او را تحت تأثیر قرار دهد و سپاه روم را فریب دهد. در نهایت، رویدادهای پیش آمده نشان از عدم اتحاد و اعتماد در میان سپاهیان دارد که به تشویش و نگرانی آنان میانجامد.
هوش مصنوعی: بدان که تخت و مقام مشهور و بزرگ شاهنشاهی و تاج فرمانروایی نیازمند نام و آوازه است.
هوش مصنوعی: جهاندار (خسرو) هیچ کاری برای جلوگیری از جنگ نکرد و از ایران و توران (سرزمینهای مختلف) هم برآمد و باعث به وجود آمدن نابسامانی شد.
هوش مصنوعی: چون آن شاه دادگر (خسرو پرویز) به بیداد روی آورد، بندگان و افراد کممرتبه با دیدن این بیداد خوشحال شدند.
هوش مصنوعی: فرخ زاد، فرماندهٔ با احترام و دلسوز، با چهرهای غمگین و ناامید به سوی زیر دستانش آمد.
هوش مصنوعی: هرکس چیزی از دیگران خواسته، به نوعی با او دشمنی کرده و آنچه دارد را از او گرفته است.
هوش مصنوعی: برای آن آفرینها و ستایشها، نفرین و لعنت فرستاده شد، زیرا او (خسرو پرویز) مانند گرگ تبهکار و ستمگر، به میش و آنچه بیپناه است، آسیب رساند.
هوش مصنوعی: رنج نو یعنی درد و سختی تازهای برای خود ایجاد نکرد و تنها آرزو یا خواستهاش گنج و ثروت تازهای بود.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم ایران بیآب، بینان و بیتن (آسیبدیده) شدند، به سوی شهر دشمن رفتند.
هوش مصنوعی: هرکس که از آن بتری (دختر زیبا) بهرهمند شد، نفرینش بر کسی که او را از شهر بیرون راند بالا میرود.
هوش مصنوعی: یکی از افراد بیهنر به نام گراز وجود داشت که از او خواب و آرامش و آسایش را گرفته بودی.
هوش مصنوعی: این بیت به دیوی اشاره دارد که همیشه به عنوان نگهبان روم بوده و ویژگیهای منفی و بدی دارد. این دیو نمادی از ظلم و فساد است.
هوش مصنوعی: چون شاه خسرو با ظالم و ستمگر شد، ابتدا برای فرار از ایران تدبیر کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، فردی مشهور با نام "زاد فرخ" به نزد خسرو، پادشاه گرامی ایرانی، رفت.
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت نداشت که به نزد شاه برود؛ زیرا همه از زاد فرخ (پسر امیر) میترسیدند و به او احترام میگذاشتند.
هوش مصنوعی: وقتی که شهنشاه (خسرو پرویز) از نظر قفیز (زیرک) و هوشمندانه، به دور و برش نگریست، دلش از تولدِ خوشبختی نیز خراب و ویران شد.
هوش مصنوعی: یک سالخورده (پیر) که نامش گراز است، از کشوری به کشور دیگر رفت و رازی را به هم پیوست.
هوش مصنوعی: گراز، فرمانده سپاه، نامهای به قیصر نوشت و همچنین بدخواهی را نیز به او اعلام کرد.
هوش مصنوعی: گراز به قیصر میگوید که برخیز و ایران را تصرف کن، من اول به تو خواهم رسید و تو را دستگیر خواهم کرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که قیصر نامه را خواند، لشکرش را به میدان جنگ فراخواند و آماده نبرد شد.
هوش مصنوعی: قیصر پس از خواندن نامه، سپاه را جمع کرده و به سوی مرزهای آباد روم حرکت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی شهریار (خسرو پرویز) از آن سخن باخبر شد، آن کار را برای خود دشوار و تحقیرآمیز میپنداشت.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز متوجه شد که کار گراز، یعنی نامهاش به قیصر (امپراتور روم)، نتیجهای دارد که نشاندهندهٔ جنگ و نبرد است.
هوش مصنوعی: او (خسرو پرویز) میدانست که گراز (دشمن) همواره در حال فراخواندن سپاه است و او هم در تلاش بود تدبیری بیندیشد، اما این شاه معروف (خسرو پرویز) در این کار نکبت و ضعیف بود.
هوش مصنوعی: بدنشان به خاطر ترس از خسرو پرویز و از کسانی که گردنکش و عاصی هستند، از درگاه او دور هستند.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز (شهنشاه) بر نشست و با بزرگان و رؤسای ایرانی که در کنار او بودند، دیدار کرد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از فکر و اندیشهٔ صاف و ناب دلش، به دنبال یافتن راهحلی برای مشکل خود به شدت تلاش کرد و به صورت مکرر از انواع روشها بهره برد.
هوش مصنوعی: وقتی که اندیشهاش روشن شد و به اوج رسید، نامهای نوشت و آن را نزد گراز فرستاد.
هوش مصنوعی: من از تو این رفتار را پسندیدم و تو را در برابر مردان بزرگ ستایش کردم.
هوش مصنوعی: از کردارهای نیک و کارهای برجستهای که انجام دادی، توانستی قیصر (امپراتور روم) را فریب بدهی و او را به تنگنا و سختی بیندازی.
هوش مصنوعی: زمانی که این نامه را برای تو میآورند، درنگ کن و دربارهٔ تصمیم و فکر ناپاک خود خوب تأمل کن.
هوش مصنوعی: بمان تا من به جای خود حرکت کنم و با سپاه خود، تو را ترک کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه از هر دو سو (ایران و روم) برپا باشد، در نبرد، تدبیر و نقشهٔ قیصر (روم) نیز نابود خواهد شد.
هوش مصنوعی: ما به ایران دستور میدهیم که همه رومیان را دستگیر کنیم و به اسارت بگیریم.
هوش مصنوعی: از میان قصر، یکی تدبیرکننده را انتخاب کردند، کسی که به خوبی سخن میگفت و شایستهٔ این کار بود.
هوش مصنوعی: به او گفت که این نامه به طور پنهانی بر عملکرد کارآگاهان برمیگردد.
هوش مصنوعی: چنان رفتار کن که رومیان ببینند کسی را که بر اساس سخن تو از تو بسیار سؤال میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو را به نزد قیصر ببرد، این اتفاق در واقع از سوی سالار لشکر خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر قیصر از تو بپرسد که از کجا آمدهای، نگو، بلکه به او بگو که من فردی از طبقه پایین (کهتر) هستم و به دنبال چارهای برای مشکل خود میگردم.
هوش مصنوعی: من این مسیر طولانی را با سختی سپری کردهام و حالا نامهای دارم که برای گراز میفرستم.
هوش مصنوعی: این نامه را در دست راستت بگیر، اگر او (گراز) به تو خیری رساند، این کار درست و شایسته است.
هوش مصنوعی: خسرو برون آمد و نامهای را که در دستانش بود محکم گرفت و به دوش خود آویخت.
هوش مصنوعی: وقتی که به نزد قیصر نزدیک شد، یکی از مردان او را دید.
هوش مصنوعی: کسی که به نزد قیصر میرود، با وضعیتی نگران به او نزدیک میشود؛ او دچار غم و اندوه شده و رنگ صورتش زرد و لبهایش به رنگ لاجوردی درآمده است.
هوش مصنوعی: قیصر از او (خسرو) میپرسد که خسرو کجاست و به نظر میرسد که باید راه درست را برای گفتن به او پیدا کند.
هوش مصنوعی: کسی (کهتر) از او (خسرو) به شدت نگران و ترسان شد و برای اینکه به او پاسخ دهد، چهرهاش را گرفته و ناراحت نشان داد.
هوش مصنوعی: صدای فریاد و طلب کمک آن فرد را که بداندیش و بدخواه است، جستجو کنید تا او را بشناسید.
هوش مصنوعی: نامهای را که در دست او (خسرو پرویز) بود، گرفته و گشودند، زیرا آن شخص دانا (که اشاره به کسی دارد که به خوبی میداند) بد و راه نادرستی را انتخاب کرده بود.
هوش مصنوعی: از آن مرز (منطقه) مردی عالم و دانشمند را جستجو کردند تا آن پهلوان (که در متن به آن اشاره شده) نامه را به درستی بخواند.
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را مرد دبیر خواند، چهرهاش مانند قیر (سیاه و تیره) شد و به شدت نگران و غمگین گردید.
هوش مصنوعی: در دل گفت که این پلنگ قوی و شجاع، به دام من افتاده و من به دامش دست یافتم.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز، پادشاه و لشکری با سیصد هزار نفر دارد که هیچکس از شمار جنگجویان او به اندازه و قدرت او مانند فیل آگاه نیست.
هوش مصنوعی: او (خسرو پرویز) میخواست مرا (نویسنده) در دام (طمع یا فریب) او (دشمن) گرفتار کند، که سرانجامش (نتیجهٔ این کار) به سادگی تاریک خواهد بود و به خوبی ختم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از آنجا لشکر به حرکت درآمد و آرزوی او به دلش محو و ناپدید شد.
هوش مصنوعی: چون خبر به گراز رسید که آن فرد مشهور (خسرو پرویز) به سمت روم بازگشته است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز از آگاهی به اینکه گراز به روم بازگشته و معروف شده است، دلش پر از غم و درد میشود و رنگش زرد میگردد. از میان جنگجویان دلیر، سوارکاری را انتخاب میکند.
هوش مصنوعی: او (خسرو پرویز) یک نامهای به کمک باد و دم (به نوعی الهام) نوشت و از قیصر (امپراتور روم) پرسید که چرا چنین دلگیر و غمگین شده است.
هوش مصنوعی: از ایران چرا بازگشتی؟ به من بگو؛ آیا در دنیا بهدنبال تدبیری بودی؟
هوش مصنوعی: شاهنشاه میداند که من چه کردهام و قلب او از درد و کینه پر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی قیصر نامه را دید، به لشکری با ارزش و قوی توجه کرد و یکی از آنها را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز پاسخی به گراز (رهبری از دشمنان)، فرستاد تا بداند که خدای تو (ای گراز) از نعمتها و امکانات بینیاز است و نیازی به تو ندارد.
هوش مصنوعی: آیا تو میخواهی تاج و مکان مرا ویران کنی و سپاه مرا به آتش بسوزانی؟
هوش مصنوعی: جز از آن نامه، چیزی برای من نیامد که تو بینژاد، فقط گنج را در باد به من تقدیم کردی.
هوش مصنوعی: تو مرا خواستی تا این پیام را به خسرو برسانم، اما امیدوارم که تو هرگز با خوبی و مهربانی مواجه نشوی.
هوش مصنوعی: در ایران دیگر هیچ بیگانهای نخواهد آمد، نه قیصر (امپراتور روم) و نه هیچ نژاد یا فرد حقشناسی.
هوش مصنوعی: گراز به قیصر (امپراتور روم) مقدار زیادی درخواست بخشش و عذرخواهی کرد، اما با تمام تلاشش نتوانست بر او تسلط پیدا کند.
هوش مصنوعی: خسرو یک فرد آزاده و سخندان را برگزید و او را به عنوان پیامبر فرستاد.
هوش مصنوعی: خسرو نامهای به گراز نوشت و او را به خاطر بیارزش بودنش به دیوی که زمین را خراب میکند تشبیه کرد.
هوش مصنوعی: من چه مقدار باید تو را در این دربار بخوانم و به تو امر و راهنمایی کنم، تو هر روز دورتر از دستورها و هدایتهای من میروی.
هوش مصنوعی: اکنون آن سپاهی که در نزد تو است میتواند برایت در سال و بهویژه در ماه اورمزد (یکی از ماههای تقویم ایران باستان) به پیروزی برسد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز و یارانش به ظاهر با قیصر (امپراتور روم) همرای و همدل هستند، اما در دل و ذهن خود نقشههای دیگری دارند و به او اعتماد ندارند.
هوش مصنوعی: به ما بفرست آن کس را که همگی در حال نافرمانی و سرکشی هستند و کارها را بسیار مخفیانه کردهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که این نامه به گراز (جنگجو و فرمانده) رسید، او به شدت به فکر فرو رفت و نگران شد، زیرا گراز فردی مرموز و نیرنگباز بود.
هوش مصنوعی: گراز، از میان بهترین و دلیرترین جنگجویان ایرانی، دوازده هزار نفر را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: به آن سران سوار گفت که با هم همدل و هماهنگ باشید و سخنان هر کس غیر از خودتان را نشنوید.
هوش مصنوعی: مدتی بر روی آب بایستید و به اینجا نروید، یکسره برای رفتن عجله نکنید.
هوش مصنوعی: اگر با همراهان خود یکدست و هماهنگ باشید، میتوانید کوهی را از ریشه بکنید و از سر راه بردارید.
هوش مصنوعی: لشکر به سوی خرهٔ اردشیر (احتمالاً مکان یا مکانتی است) رفت و هر کسی که بودند، چه جوان و چه پیر، در همراهی آنان بودند.
هوش مصنوعی: لشکری که به سوی رودبار حرکت کردهاند، منتظرند تا ببینند شهریار (خسرو پرویز) چه دستوری خواهد داد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو از کار لشکر بهخوبی مطلع شد، دیگر تمایلی برای دیدن آنها نداشت.
هوش مصنوعی: خسرو دستور داد که فرستادهای با نیت خوب به سوی لشکر شاه تفت برود.
هوش مصنوعی: پیغام به سپاه این بود که از ابتدا دوستدار من بودید.
هوش مصنوعی: چرا اجازه دادی که قیصر از روم لشکری به این سرزمین بیاورد؟
هوش مصنوعی: ازدحام لشکر به چه دلیل از راه الهی منحرف شد و پیمان ما را نادیده گرفت؟
هوش مصنوعی: پس از شنیدن پیام خسرو، سپاه به خاطر ترس از چهرهٔ آنها، چهرهشان سیاه شد.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست آن راز را فاش کند و همه بهدلیل درد و نگرانی، چهرههایشان زرد شد.
هوش مصنوعی: پیمبر (پیامبری مانند محمد) با گراز (که در اینجا به احتمال زیاد نماد کسی است که از او بدی میبیند) رازی در دل داشت و آن راز را دربارهٔ آب و باد (عناصر طبیعی) مخفی نگه میداشت.
هوش مصنوعی: گراز بهطور پنهانی به نزدیک بزرگان آمد و روحهای تاریک و ناامید آنها را روشن کرد.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز به بزرگان میگوید نترسید، زیرا شاه از شما به روشنی گناهی ندیده است.
هوش مصنوعی: تنها با یک دل و یک زبان باشید و چیزی نگویید که باعث بدگمانی ما نسبت به شما شود.
هوش مصنوعی: اگر همگی زیر یک چادر قرار گیریم و با هم باشیم، باید در مردانگی و مردانگی همدیگر را در یاد داشته باشیم.
هوش مصنوعی: وقتی همه آن بزرگان صدای او (خسرو پرویز) را شنیدند، فهمیدند که او چه رازی را در دل دارد.
هوش مصنوعی: نخبگان و بزرگان همه از جا برخواستند و به موقع در برابر او پاسخهایی برای صحبتهایش آماده کردند.
هوش مصنوعی: پادشاه (خسرو) به حالت خوشی و شادکامی برمیخیزد و به یاد میآورد که سخنان آن افراد (نمایندگان یا مشاوران) را همگی به خاطر دارد.
هوش مصنوعی: به او (خسرو پرویز) گفتند که بهرو به آنها بگوید که در میان شما چه کسی است که به دیگران آزار میزند.
هوش مصنوعی: قیصر (امپراتور روم) با ثروت، اسلحه، تاج و تختش خسرو را فریب داد و باعث شد که بخت او بد شود.
هوش مصنوعی: آن شخص که گناهکار شد، در نزد ما از تاج و تخت بیزار و دور بود.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز فردی را به دربار خود فرستاد تا به او بگوید که شخصی به خاطر این گناه به مجازات خواهد رسید.
هوش مصنوعی: زاد فرخ (فرزند خوشبخت) گفت که حالا چهره لشکر (سربازان) به خاطر غم، دیگر جوان و شاداب نیست و به حالت کهن و پیر شده است.
هوش مصنوعی: هیچکس جرأت نکرد زبانش را باز کند و همه از درد در سکوت ماندند و فقط به همین حالت ادامه دادند.
هوش مصنوعی: سبکزاد، یعنی کسی که هنجارهای اجتماعی و پروتکلها را رعایت نمیکند، زبانش را باز کرد و در این حال مشغول گفتن حرفهای ناپسند و زشت بود.
هوش مصنوعی: هیچکس را به اندازهٔ این سپاه دلیر و جوان نمیبینم که در برابر ناتوانان حضور داشته باشد.
هوش مصنوعی: چرا باید از شاه بترسید وقتی که سپاه او در دنیا پراکنده و پخش شده است؟
هوش مصنوعی: من هیچ بزرگی بالاتر از او (خسرو پرویز) نمیشناسم که بتواند خورشید و ماه را روشن کند.
هوش مصنوعی: شما به سخنان من بیاعتنا هستید، نترسید زیرا من فقط یک بار شما را آزار میرسانم.
هوش مصنوعی: بدخواهان دوباره با دشنامهایی به من و به شاه، لبهای خود را باز کردند و به ما حمله کردند.
هوش مصنوعی: هر کسی که این سخن را از او بشنید، دانست که تخت پادشاهی نوش (پادشاهی ساسانی) کهن شده و به زوال رفته است.
هوش مصنوعی: همه به طور یکجا از جا بلند شدند و با دشنام دادن به یکدیگر، دهانهایشان را آراستند.
هوش مصنوعی: زاد فرخ به خسرو گفت که تمام سپاه به یکدیگر پیوسته و متحد شدهاند.
هوش مصنوعی: من از جان خود ترس دارم، اگرچه شاه پیامی به سوی سپاه بفرستد.
هوش مصنوعی: خسرو میدانست که آن شخص دروغگو باعث میشود آب و خون در مسیر هم بیفتد، یعنی او اوضاع را به هم میریزد و فاجعه به بار میآورد.
هوش مصنوعی: خسرو از ترس برادرش چیزی نگفت و حقیقت را پنهان کرد.
هوش مصنوعی: رستم از فرمانروا (خسرو پرویز) دوری کرده و به جایی پناه برده است، در حالی که او (رستم) دارای قدرت و توانمندی بسیار است و میتواند با شمشیری که دارد، ده هزار نفر را شکست دهد.
هوش مصنوعی: دل گرانقدر او (خسرو پرویز) به خاطر وضعیت سپاه و جنگ، نگران شد و تمامی سپاه را به سمت خود فراخواند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.