بخش ۵ - خان اول رستم: شکار گور و کشتن شیر توسط رخش
برون رفت پس پهلو نیمروز
ز پیش پدر گرد گیتی فروز
دو روزه بیک روزه بگذاشتی
شب تیره را روز پنداشتی
بدین سان همی رخش ببرید راه
بتابنده روز و شبان سیاه
تنش چون خورش جست و آمد به شور
یکی دشت پیش آمدش پر ز گور
یکی رخش را تیز بنمود ران
تگ گور شد از تگ او گران
کمند و پی رخش و رستم سوار
نیابد ازو دام و دد زینهار
کمند کیانی بینداخت شیر
به حلقه درآورد گور دلیر
کشید و بیفگند گور آن زمان
بیامد برش چون هژبر دمان
ز پیکان تیرآتشی برفروخت
بدو خاک و خاشاک و هیزم بسوخت
بران آتش تیز بریانش کرد
ازان پس که بیپوست و بیجانش کرد
بخورد و بینداخت زو استخوان
همین بود دیگ و همین بود خوان
لگام از سر رخش برداشت خوار
چرا دید و بگذاشت در مرغزار
بر نیستان بستر خواب ساخت
در بیم را جای ایمن شناخت
دران نیستان بیشهٔ شیر بود
که پیلی نیارست ازو نی درود
چو یک پاس بگذشت درنده شیر
به سوی کنام خود آمد دلیر
بر نی یکی پیل را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
نخست اسپ را گفت باید شکست
چو خواهم سوارم خود آید به دست
سوی رخش رخشان برآمد دمان
چو آتش بجوشید رخش آن زمان
دو دست اندر آورد و زد بر سرش
همان تیز دندان به پشت اندرش
همی زد بران خاک تا پاره کرد
ددی را بران چاره بیچاره کرد
چو بیدار شد رستم تیزچنگ
جهان دید بر شیر تاریک و تنگ
چنین گفت با رخش کای هوشیار
که گفتت که با شیر کن کارزار
اگر تو شدی کشته در چنگ اوی
من این گرز و این مغفر جنگجوی
چگونه کشیدی به مازندران
کمند کیانی و گرز گران
چرا نامدی نزد من با خروش
خروش توام چون رسیدی به گوش
سرم گر ز خواب خوش آگه شدی
ترا جنگ با شیر کوته شدی
چو خورشید برزد سر از تیره کوه
تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه
تن رخش بسترد و زین برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رستم
هوش مصنوعی: رستم به همراه رخش روزی به شکار میرود و در دشت به گورهای فراوانی برمیخورد. او گور را شکار کرده و پس از کشتن آن، با آتش جسمش را میسوزاند. سپس رخش در یک نیستان، خود را استراحت میدهد و در آنجا با شیری درنده مواجه میشود. رستم بیدار شده و پس از دیدن درگیری رخش با شیر، به او میگوید که چرا به جنگ با شیر نرفت. او در نهایت با یاری رخش و یاد یزدان، آماده مقابله با چالشها میشود.
هوش مصنوعی: رستم پس از ترک پدر، در حالی که به سمت نیمروز (جنوب) میرود، از منزل خارج شد و با شجاعت به سفرش ادامه داد.
هوش مصنوعی: دو روز را به یک روز تبدیل کردی، و شب تاریک را روز پنداشتی.
هوش مصنوعی: رخش، اسب رستم، به همین صورت راه را در پیش گرفت و در روشنایی روز و شبهای تاریک میراند.
هوش مصنوعی: بدن رخش، اسب رستم، مانند خورشید درخشان و پر انرژی به نظر میرسید و در حال حرکت به سمت دشت، با گورهای متعددی روبهرو شد.
با فشردن ران ها به هم بر سرعت رخش افزود. سرعت فرار گورخر بر اثر تاخت رخش شدت گرفت
هوش مصنوعی: رستم و اسبش رخش، با کمند (دام) در حال شکار هستند و نمیتوانند از آن حیوانات وحشی و خطرناک (دِد) دور شوند و باید مراقب باشند.
هوش مصنوعی: کمند کیانی، که نماد قدرت و سلطنت است، بر گردن شیر انداخته و آن را مهار کرده است و همچنین گور (نوعی چراگاه که در اینجا اشاره به گور خر یا گورخر دارد) را در دایرهای که رستم ایجاد کرده، به دام انداخت.
هوش مصنوعی: رستم کمند را کشید و گور را به زمین کوبید و در همان لحظه شیر مانند هژبر (شیر جنگجو) به سراغ او آمد.
هوش مصنوعی: تیر آتشین باعث آتشسوزی میشود و آتش به خاک، علف و هیزم میسوزد و همه را میسوزاند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه شیر را کشت و بدنش بدون پوست و جان شد، او (رستم) برای پختن آن، بر آتش تیز آن را بریان کرد.
هوش مصنوعی: رستم گور را شکار کرد و سپس استخوانهای آن را دور انداخت. در واقع، این کار او نشاندهنده جشن و میهمانی است که با غذا و خوردنیهای خوشمزه برپا شده است.
هوش مصنوعی: کیکاووس لگام (مهار) رخش (اسپ رستم) را برداشت و او را رها کرد تا در دشت (مرغزار) بچرخد و چرا کند.
هوش مصنوعی: رستم در نیستان جایی برای خوابیدن درست کرد و به خاطر احساس خطر، مکان امنی را انتخاب نمود.
هوش مصنوعی: در آن نیستان، جنگل محل زندگی شیر بود که هیچ فیل و حیوان بزرگی جرأت نزدیک شدن به آنجا را نداشت.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه شیر یک دور را گذراند، دلیر به سمت آشیانهاش بازگشت.
هوش مصنوعی: در بیابان، رستم یک فیل را خوابیده میبیند و در کنار آن، یک اسب آشفته نیز مشاهده میکند.
هوش مصنوعی: شخص به رخش (اسب محبوب رستم) میگوید که باید او را زیر کند (شکست دهد) تا وقتی که خواسته باشد سوارش شود، خود رخش به دست خودش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: ناگهان به سمت رخش، اسب درخشانش، رفت و در آن لحظه مانند آتش جوشید و مهیج شد.
هوش مصنوعی: دو دستش را بالا برد و به سر شیر زد و دندانهای تیزش را به پشت شیر فرو کرد.
هوش مصنوعی: رستم به شدت بر روی زمین کوبید و خاک را پراکنده کرد تا شیر را پارهپاره کند و از این طریق، او را به طور کامل نابود کرد.
هوش مصنوعی: وقتی رستم بیدار شد، با چشمان تیزبینش، دنیای اطراف را دید که شیر در مکانی تاریک و تنگ آمادهٔ حمله است.
هوش مصنوعی: رستم به اسبش رخش میگوید: ای رخش هوشیار، چه کسی به تو گفته که با شیر جنگ کنی؟
هوش مصنوعی: اگر تو در چنگ او، یعنی شیر، کشته شوی، من این گرز و کلاهخود جنگجویی که دارم را به کار میبرم.
هوش مصنوعی: چگونه توانستی در مازندران، کمند کیانی (توری که مخصوص شاهان است) و گرز سنگین خود را به کار بگیری؟
هوش مصنوعی: چرا با سر و صدای بلند نزد من نیامدی؟ صدای تو وقتی که رسید به گوش من، مثل زوزه و فریاد است.
هوش مصنوعی: اگر سرم از خواب خوش بیدار شود، تو دیگر در جنگ با شیر نیازی به تلاش نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید از بالای کوههای تیره بالا آمد، تهمتن (رستم) از خواب خوش بیدار شد و از خواب سنگین خود رها گردید.
هوش مصنوعی: رخش، اسب رستم، را آرام کرد و زین را از او برداشت. سپس رستم به یاد لطف و نیکی خداوند، شکرگزاری کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.