بخش ۱۵ - دختر هفتواد و کرم سیب: فزونی رشتن، توانگری خاندان و سپاه بر میر کجاران
ببین این شگفتی که دهقان چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دریای پارس
چه گوید ز بالا و پهنای پارس
یکی شهر بد تنگ و مردم بسی
ز کوشش بدی خوردن هر کسی
بدان شهر دختر فراوان بدی
که بیکام جویندهٔ نان بدی
به یک روی نزدیک او بود کوه
شدندی همه دختران همگروه
ازان هر یکی پنبه بردی به سنگ
یکی دوکدانی ز چوب خدنگ
به دروازه دختر شدی همگروه
خرامان ازین شهر تا پیش کوه
برآمیختندی خورشها بهم
نبودی به خورد اندرون بیش و کم
نرفتی سخن گفتن از خواب و خورد
ازان پنبهشان بود ننگ و نبرد
شدندی شبانگه سوی خانه باز
شده پنبهشان ریسمان طراز
بدان شهر بیچیز و خرم نهاد
یکی مرد بد نام او هفتواد
برینگونه بر نام او از چه رفت
ازیراک او را پسر بود هفت
گرامی یکی دخترش بود و بس
که نشمردی او دختران را به کس
چنان بد که روزی همه همگروه
نشستند با دوک در پیش کوه
برآمیختند آن کجا داشتند
به گاه خورش دوک بگذاشتند
چنان بد که این دختر نیکبخت
یکی سیب افگنده باد از درخت
به ره بر بدید و سبک برگرفت
ز من بشنو این داستان شگفت
چو آن خوب رخ میوه اندرگزید
یکی در میان کرم آگنده دید
به انگشت زان سیب برداشتش
بدان دوکدان نرم بگذاشتش
چو برداشت زان دوکدان پنبه گفت
به نام خداوند بییار و جفت
من امروز بر اختر کرم سیب
به رشتن نمایم شما را نهیب
همه دختران شاد و خندان شدند
گشادهرخ و سیم دندان شدند
دو چندان که رشتی به روزی برشت
شمارش همی بر زمین برنوشت
وزانجا بیامد به کردار دود
به مادر نمود آن کجا رشته بود
برو آفرین کرد مادر به مهر
که برخوردی از مادر ای خوبچهر
به شبگیر چون ریسمان برشمرد
دو چندانک هر بار بردی ببرد
چو آمد بدان چارهجوی انجمن
به رشتن نهاده دل و گوش و تن
چنین گفت با نامور دختران
که ای ماهرویان و نیکاختران
من از اختر کرم چندان طراز
بریسم که نیزم نیاید نیاز
به رشت آنکجا برده بد پیش ازین
به کار آمدی گر بدی بیش ازین
سوی خانه برد آن طرازی که رشت
دل مام او شد چو خرم بهشت
همی لختکی سیب هر بامداد
پریروی دختر بران کرم داد
ازان پنبه هرچند کردی فزون
برشتی همی دختر پرفسون
چنان بد که یک روز مام و پدر
بگفتند با دختر پرهنر
که چندین بریسی مگر با پری
گرفتستی ای پاک تن خواهری
سبک سیم تن پیش مادر بگفت
ازان سیب و آن کرمک اندر نهفت
همان کرم فرخ بدیشان نمود
زن و شوی را روشنایی فزود
به فالی گرفت آن سخن هفتواد
ز کاری نکردی به دل نیز یاد
چنین تا برآمد برین روزگار
فروزندهتر گشت هر روز کار
مگر ز اختر کرم گفتی سخن
برو نو شدی روزگار کهن
مر این کرم را خوار نگذاشتند
بخوردنش نیکو همی داشتند
تنآور شد آن کرم و نیرو گرفت
سر و پشت او رنگ نیکو گرفت
همی تنگ شد دوکدان بر تنش
چو مشک سیه گشت پیراهنش
به مشک اندرون پیکر زعفران
برو پشت او از کران تا کران
یکی پاک صندوق کردش سیاه
بدو اندرون ساخته جایگاه
چنان شد که در شهر بیهفتواد
نگفتی سخن کس به بیداد و داد
فراز آمدش ارج و آزرم و چیز
توانگر شد آن هفت فرزند نیز
یکی میر بد اندر آن شهراوی
سرافراز با لشکر و رنگ و بوی
بهانه همی ساخت بر هفتواد
که دینار بستاند از بدنژاد
ازان آگهی مرد شد در نهیب
بیامد ازان شهر دل با شکیب
همان هفت فرزند پیش اندرون
پر از درد دل دیدگان پر ز خون
ز هر سو برانگیخت بانگ و نفیر
برو انجمن گشت برنا و پیر
هرانجا که بایست دینار داد
به کنداوران چیز بسیار داد
یکی لشکری شد بر او انجمن
همه نامداران شمشیرزن
همه یکسره پیش فرزند اوی
برفتند و گشتند پیکارجوی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هفتواد
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان دختر هفتواد روایت میشود که در یک شهر پرجمعیت و تنگ زندگی میکند. او که دختر بااستعدادی است، به همراه دیگر دختران هر روز پنبه میتند و در این میان، از درخت سیب میوهای برمیدارد که کرمی بر آن است. با استفاده از این کرم، او به موفقیتهای زیادی دست مییابد و خانوادهاش را ثروتمند میکند. در ادامه، هفتواد پدرش و خانوادهاش با مشکلاتی مواجه میشوند، اما در نهایت با کمک او و موفقیتهایش، زندگیشان بهبود مییابد و از سختیها رهایی مییابند.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به تعجب و شگفتی دارد که دهقان، یعنی کشاورز یا فردی از طبقهٔ زحمتکش، از چیزی بیان میکند. او در زمانی که راز و مطلبی پنهان را فاش میکند، به این شگفتی اشاره دارد که سخنان او چقدر عمیق و حائز اهمیت است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر در مورد ویژگیهای شهر کجاران و بزرگتر از آن یعنی دریای پارس صحبت میکند و به شکوه و عظمت این دو اشاره دارد. به نظر میرسد که او میخواهد بگوید که در این سرزمین چه خبر است و چه چیزهایی درباره این مکان بزرگ میتوان گفت.
هوش مصنوعی: شهر کجاران تنگ و بسته است و مردم آن بسیارند، اما از شدت زحمت و تلاش، هر کس به مقدار کافی از زندگیاش بهرهمند نمیشود.
هوش مصنوعی: در آن شهر دختران زیادی بودند که بدون خواسته و آرزو، زندگی میکردند و در جستوجوی روزی، دچار ناکامی بودند.
هوش مصنوعی: دختران زیادی در یک مکان جمع شده بودند و به دلیل نزدیکی به جایی که کوه وجود داشت، انگار که در کنار کوه بودند.
هوش مصنوعی: هر یک از آن دختران پنبهای برداشتند و با سنگ، دوکهایی از چوب ساختند که برای ریسندگی استفاده میشود.
هوش مصنوعی: به دروازه شهر، دختر (دختر هفتواد) همچون گروهی که آرام و با وقار حرکت میکنند، میروی، از این شهر تا پای کوه.
هوش مصنوعی: اگر خوراکها با هم ترکیب میشدند، در دل آن هیچ چیزی نه زیاد بود و نه کم.
هوش مصنوعی: سخن گفتن در مورد خواب و غذا در آن زمان، ننگ و عیب به حساب میآمد و این موضوع، بیآبروئی تلقی میشد.
هوش مصنوعی: در آن شب، مردم به خانههای خود برگشتند و پنبههایشان را به شکل ریسمانی زیبا درآوردند.
هوش مصنوعی: در آن شهری که هیچ چیزی ندارد و شاداب نیست، مردی با بدنامی به نام هفتواد وجود دارد.
هوش مصنوعی: هفتواد، مرد بدنام، پسری به نام ازیراک داشت که نامش به چه دلیلی در میان این داستان ذکر شده است.
هوش مصنوعی: او تنها یک دختر داشت که برایش بسیار عزیز بود و به همین خاطر هیچیک از دختران دیگر را در نظر نگرفت.
هوش مصنوعی: همهی همگروهها در یک روز به قدری بد بودند که در برابر کوه، با دوک (دستگاه بافندگی) نشسته بودند.
هوش مصنوعی: در جایی که خورشید در حال غروب است، آنها به هم آمیخته شدند و دوک را بر زمین گذاشتند.
هوش مصنوعی: این دختر خوشبخت چنان بود که یک سیب از درخت افتاد.
هوش مصنوعی: در راه، او (دختر) ناگهان ناپسندیدهای را دید و به سرعت از آنجا دور شد. از من (راوی) این داستان حیرتانگیز را بشنوید.
هوش مصنوعی: دختر هفتواد، وقتی آن میوهٔ زیبا را برداشت، درون آن یک کرم را دید که در وسط میوه خزیده بود.
هوش مصنوعی: او با انگشتش آن سیب را برداشت و آن را بر روی دوکدان نرم گذاشت.
هوش مصنوعی: وقتی از آن دوکدان پنبه برداشت، به نام خداوندی که تنهاست و همدم و یاری ندارد، سخن گفت.
هوش مصنوعی: امروز من بر ستارهای به نام کرم سیب قسم میخورم که شما را مورد نکوهش قرار دهم.
هوش مصنوعی: تمام دختران شاد و خوشحال شدند و چهرههایشان باز و زیبا و دندانهایشان مانند نقره درخشان شد.
هوش مصنوعی: هرچه که در روزگار رشت، درخت رشتیدگی بیشتری داشته باشد، شمارش آن در روی زمین نیز دو برابر خواهد بود.
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی مادرش آمد و مانند دود به او نشان داد که از کجا ریشهاش به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: مادر به خاطر محبت و مهرش، به او که خوبچهره است، آفرین میگوید که تو از من نتیجه گرفتهای و به من ملحق شدهای.
هوش مصنوعی: در نیمهشب، هنگامی که به یاد تو بازمیگردم، هر بار که به تو فکر میکنم، با شدت بیشتری به تو وابسته میشوم.
هوش مصنوعی: وقتی که به آن جمع چارهجو رسید، دل و گوش و تن را در رشتن (کار بافته شده) گذاشت.
هوش مصنوعی: او به دختران مشهور و زیبای خود خطاب میکند و آنها را به خاطر روی زیبا و نیکبختیشان ستایش میکند.
هوش مصنوعی: من از برجستگی و زیبایی خود آنچنان بالا رفتهام که دیگر نیازی به درخواست محبت و مهربانی ندارم.
هوش مصنوعی: در رشت، جایی که قبلاً رفته بودی، اگر به کار آمدی، پس خطا کردی.
هوش مصنوعی: آن طرازی که حالت زیبا و خوشایندی دارد، به سوی خانه برده شد، زیرا دل مادرش (مام) به اندازهای شاد و خوشحال شد که مانند بهشت گردید.
هوش مصنوعی: هر روز صبح، دختر زیبای آن کرم (این شخصیت ممکن است به نوعی رمزی برای زیبایی و لطافت باشد) سیبی لطیف و خوشمزه میدهد.
هوش مصنوعی: هرچقدر که پنبه برداشت کنی، دختر زیبا و جذاب هنوز هم بیشتر از آن خواهد بود.
هوش مصنوعی: روزی از روزها پدر و مادر دختر باهنر و بااستعداد سخن گفتند و در مورد او رازی دارند.
هوش مصنوعی: چندین بار با پری (دختر زیبا) ملاقات کردی، آیا به خاطر او خواهری (دختر) از دست خواهی داد؟ ای کسی که جسمت پاک و نیکوست.
هوش مصنوعی: سبکسیم، یعنی زیبا و خوشتن، به مادرش گفت که درباره آن سیب و آن کرمک چه چیزهایی در دل پنهان دارد.
هوش مصنوعی: آن کرم (که نماد خوشبختی است) به زن و شوهر نشان داد، و به زندگی آنها روشنی و خوشبختی بیشتری بخشید.
هوش مصنوعی: هفتواد (پادشاه ایران) این سخن را به فال نیک گرفت و فهمید که تو، دخترش، هیچ کاری به دل خود نکردهای و این کار را به یاد ندارد.
هوش مصنوعی: در این زمان که روزگار میگذرد، هر روز فعالیتها و کارها بیشتر و پرثمرتر میشود.
هوش مصنوعی: شاید گفتهای که این کرم از جانب ستاره (سرنوشت) سخن میگوید، زیرا روزگار کهن دوباره به نیکی جوان شده است.
هوش مصنوعی: این کرم را تحقیر نکردند و میخورندش زیرا طعم و مزهاش خوب است.
هوش مصنوعی: آن کرم به تدریج قوی شد و نیرو پیدا کرد و رنگش زیبا و دلربا شد.
هوش مصنوعی: دوکدان (کمر) او به شدت تنگ شد و چون بدنش بزرگ و قوی شد، پیراهنش مانند مشک (یعنی سیاه) رنگ گرفت.
هوش مصنوعی: پیکر او با زعفران رنگ شده و پشتش از سمت یکی به سمت دیگر به مانند مشک سیاه است.
هوش مصنوعی: یکی از شخصیتها (احتمالاً هفتواد) صندوقی سیاه رنگ درست کرد و درون آن جایی برای نگهداری یا قرار دادن اشیاء ساخته است.
هوش مصنوعی: در شهری که هفتواد در آن بود، هیچکس به ظلم و بیعدالتی سخنی نمیگفت و همه در آرامش و عدالت زندگی میکردند.
هوش مصنوعی: هجرت و برتری و احترام برای او حاصل شد و آن هفت فرزند نیز به توانگری رسیدند.
هوش مصنوعی: یکی از فرمانروایان شهر سرافراز به همراه سپاه و زیبایی و شکوه به آنجا آمد.
هوش مصنوعی: آن میر بهانههایی میآورد تا از هفتواد (یک شخصیت) دینار (واحد پول) بگیرد و او را به زحمت بیندازد.
هوش مصنوعی: از خبر آن موضوع، مردی در خشم و عصبانیت به آن شهر آمد، ولی با صبر و آرامش دل به آنجا رفت.
هوش مصنوعی: هفت فرزند، که نشان از غم و اندوه دارند، درون خود را پر از درد و رنج میبینند و چشمانشان از اشک پر شده است.
هوش مصنوعی: از هر سو صدای ناله و فریاد بلند شد و اجتماع بزرگ و شلوغی از جوانان و پیران شکل گرفت.
هوش مصنوعی: هر جا که لازم بود با پرداخت پول به کارگران و کشاورزان، کار و خدمت را از آنها بگیرند، به آنها به خوبی و به مقدار زیاد پاداش دادند.
هوش مصنوعی: لشکری برای نبرد با او تشکیل شد و همه افراد نامدار و جنگجویان شمشیرزن در آن جمع شدند.
هوش مصنوعی: همهی نامداران به سمت فرزند او (فرزند هفتواد) رفتند و آمادهی جنگ و نبرد شدند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.