گنجور

بخش ۲

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر شیروی
 

پس آگاهی به نزد گر از

که زو بود خسرو بگرم و گداز

فرستاد گوینده‌ای راز روم

که در خاک شد تاج شیروی شوم

که جانش به دوزخ گرفتار باد

سر دخمهٔ او نگون سار باد

که دانست هرگز که سرو بلند

به باغ از گیا یافت خواهد گزند

چو خسرو که چشم و دل روزگار

نبیند چنو نیز یک شهریار

چو شیروی را شهریاری دهد

همه شهر ایران به خواری دهد

چنو رفت شد تاجدار اردشیر

بدو شادمان جان برنا و پیر

مراگر ز ایران رسد هیچ بهر

نخواهم که بروی رسد باد شهر

نبودم من آگه که پرویز شاه

به گفتار آن بدتنان شد تباه

بیایم کنون با سپاهی گران

ز روم و ز ایران گزیده سران

ببینیم تا کیست این کدخدای

که باشد پسندش بدین گونه رای

چنان برکنم بیخ او را ز بن

کزان پس نراند ز شاهی سخن

نوندی برافگند پویان به راه

به نزدیک پیران ایران سپاه

دگرگونه آهنگ بدکامه کرد

به پیروز خسرو یکی نامه کرد

که شد تیره این تخت ساسانیان

جهانجوی باید که بندد میان

توانی مگر چاره‌ای ساختن

ز هرگونه اندیشه انداختن

به جویی بسی یار برنا و پیر

جهان را بپردازی از اردشیر

ازان پس بیابی همه کام خویش

شوی ایمن و شاد زارام خویش

گر ای دون که این راز بیرون دهی

همی خنجر کینه را خون دهی

من از روم چندان سپاه آورم

که گیتی به چشمت سیاه آورم

به ژرفی نگه‌دار گفتار من

مبادا که خوار آیدت کار من

چو پیروز خسرو چنان نامه دید

همه پیش و پس رای خودکامه دید

دل روشن نامور شد تباه

که تا چون کند بد بدان زادشاه

ورا خواندی هر زمان اردشیر

که گوینده مردی بد و یادگیر

برآسای دستور بودی ورا

همان نیز گنجور بودی ورا

بیامد شبی تیره گون بار یافت

می روشن و چرب گفتار یافت

نشسته به ایوان خویش اردشیر

تین چند با او ز برنا و پیر

چو پیروز خسرو بیامد برش

تو گفتی ز گردون برآمد سرش

بفرمود تا برکشیدند رود

شد ایوان پر از بانگ رود و سرود

چو نیمی شب تیره اندرکشید

سپهبد می یک منی در کشید

شده مست یاران شاه اردشیر

نماند ایچ رامشگر و یادگیر

بد اندیش یاران او را براند

جز از شاه و پیروز خسرو نماند

جفا پیشه از پیش خانه بجست

لب شاه بگرفت ناگه به دست

همی‌داشت تا شد تباه اردشیر

همه کاخ شد پر ز شمشیر و تیر

همه یار پیروز خسرو شدند

اگر نو جهانجوی اگر گو بدند

هیونی برافگند نزد گر از

یکی نامه‌ای نیز با آن دراز

فرستاده چون شد به نزدیک او

چو خورشید شد جان تاریک اوی

بیاورد زان بوم چندان سپاه

که بر مور و بر پشه بر بست راه

همی‌تاخت چون باد تا طیسفون

سپاهش همه دست شسته به خون

ز لشکر نیارست دم زد کسی

نبد خود دران شهر مردم بسی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 3310

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میرفخرایی در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۲ نوشته:

صورت صحیح بیت اول:"پس آگاهی آمد به نزد گُراز// که زو بود خسرو به گرم و گداز". "گراز"(=وراز) نامی است که فردوسی (احتمالاً به ضرورت شعری) برای "شهروراز" سردار دوره ساسانی به کار می برد.
صورت صحیح بیت با قرار دادن فاصله ها در جاهای درست: "مرا گر ز ایران رسد هیچ بَهر//نخواهم که بر وی رسد باد شهر"
صورت صحیح بیت: "بجویی بسی یار برنا و پیر//
جهان را بپردازی از اردشیر"
صورت صحیح بیت: "از آن پس بیابی همه کام خویش// شوی ایمن و شاد، ز آرام خویش"
صورت صحیح بیت: "گر ایدون که این راز بیرون دهی // همی خنجر کینه را خون دهی". "گر ایدون که..." = "در صورتی که..."
صورت صحیح بیت با قرار دادن فاصله ها در جاهای درست: "بر آسای دستور بودی ورا// همان نیز گنجور بودی ورا". "بر آسای دستور بودی ورا"="به مانند دستیار و پیشکار او بود"
صورت صحیح بیت: "نشسته به ایوان خویش اردشیر
// تنی چند با او ز برنا و پیر"

 

میرفخرایی در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۴ نوشته:

صورت صحیح بیت: "چو نیمی شب تیره اندرکشید
سپهبد می یک منی درکشید": "درکشیدن" یک فعل است به معنی لاجرعه و با سرعت خوردن. نباید فاصله میان دو بخش آن باشد.

صورت صحیح بیت: "بداندیش، یاران او را براند
جز از شاه و پیروز خسرو نماند"."بداندیش"= کسی که نقشه بدی در سر دارد(اشاره به پیروز خسرو) فاصله بین دو کلمه زاید است.
صورت صحیح بیت: "جفاپیشه از پیش خانه بجست // لب شاه بگرفت ناگه به دست". "جفاپیشه" یک کلمه است به معنی ستمگر. فاصله بین دو کلمه زاید است.
صورت صحیح بیت: "هیونی برافگند نزد گراز
یکی نامه‌ای نیز با آن دراز". "گراز" نامیست که فردوسی برای "شهروراز" به کار می برد. فاصله بین دو کلمه زاید است.
صورت صحیح بیت: "فرستاده چون شد به نزدیک اوی// چو خورشید شد جان تاریک اوی". حرف "ی" در آخر مصراع نخست جاافتاده است.
صورت صحیح بیت: "بیاورد ز آن بوم چندان سپاه..."
صورت صحیح بیت: "ز لشکر نیارست دم زد کسی// نبد خود در آن شهر، مردم بسی"

 

میرفخرایی در ‫۳ سال قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۳ نوشته:

به نظر می رسد بخشی از متن شاهنامه پس از این بخش، یعنی از "پادشاهی فرآیین" تا ابتدای "پادشاهی یزدگرد" در وبسایت گنجور وجود ندارد؛ اگرچه سرفصلهای آن در فهرست روی وبسایت آمده است. در صورت امکان لطفاً رسیدگی و رفع نقص نمایید.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.