بخش ۷۱ - ساخت شطرنج برای نشان دادن صحنه جنگ به مادر
پر از درد شد گو بایوان خویش
جهاندیده فرزانه را خواند پیش
بگفت آنچ با مادرش رفته بود
ز مادر که برآتش آشفته بود
نشستند هر دو بهم رای زن
گو و مرد فرزانه بیانجمن
بدو گفت فرزانه کای نیکخوی
نگردد بما راست این آرزوی
ز هر سو بخوانیم برنا و پیر
کجا نامداری بود تیزویر
ز کشمیر وز دنبر و مرغ و مای
وزان تیزویران جوینده رای
ز دریا و از کنده ورزمگاه
بگوییم با مرد جوینده راه
سواران بهر سو پراگند گو
بجایی که بد موبدی پیشرو
سراسر بدرگاه شاه آمدند
بدان نامور بارگاه آمدند
جهاندار بنشست با موبدان
بزرگان دانادل و بخردان
صفت کرد فرزانه آن رزمگاه
که چون رفت پیکار جنگ وسپاه
ز دریا و از کنده و آبگیر
یکایک بگفتند با تیزویر
نخفتند زایشان یکی تیره شب
نه بر یکدگر برگشادند لب
ز میدان چو برخاست آواز کوس
جهاندیدگان خواستند آبنوس
یکی تخت کردند از چارسوی
دومرد گرانمایه و نیکخوی
همانند آن کنده و رزمگاه
بروی اندر آورده روی سپاه
بران تخت صدخانه کرده نگار
صفی کرد او لشکر کارزار
پس آنگه دولشکر زساج و زعاج
دو شاه سرافراز با پیل وتاج
پیاده بدید اندرو با سوار
همه کرده آرایش کارزار
ز اسبان و پیلان و دستور شاه
مبارز که اسب افگند بر سپاه
همه کرده پیکر به آیین جنگ
یک تیز وجنبان یکی با درنگ
بیاراسته شاه قلب سپاه
ز یک دست فرزانهٔ نیکخواه
ابر دست شاه از دو رویه دو پیل
ز پیلان شده گرد همرنگ نیل
دو اشتر بر پیل کرده به پای
نشانده برایشان دو پاکیزه رای
به زیر شتر در دو اسب و دو مرد
که پرخاش جویند روز نبرد
مبارز دو رخ بر دو روی دوصف
ز خون جگر بر لب آورده کف
پیاده برفتی ز پیش و ز پس
کجا بود در جنگ فریادرس
چو بگذاشتی تا سر آوردگاه
نشستی چو فرزانه بر دست شاه
همان نیز فرزانه یک خانه بیش
نرفتی نبودی ازین شاه پیش
سه خانه برفتی سرافراز پیل
بدیدی همه رزم گه از دو میل
سه خانه برفتی شتر همچنان
برآورد گه بر دمان و دنان
نرفتی کسی پیش رخ کینهخواه
همیتاختی او همه رزمگاه
همیراند هر یک به میدان خویش
برفتن نکردی کسی کم و بیش
چو دیدی کسی شاه را در نبرد
به آواز گفتی که شاها بگرد
ازان پس ببستند بر شاه راه
رخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه
نگه کرد شاه اندران چارسوی
سپه دید افگنده چین در بروی
ز اسب و ز کنده برو بسته راه
چپ و راست و پیش و پس اندر سپاه
شد از رنج وز تشنگی شاه مات
چنین یافت از چرخ گردان برات
ز شطرنج طلخند بد آرزوی
گوآن شاه آزاده و نیکخوی
همیکرد مادر ببازی نگاه
پر از خون دل از بهر طلخند شاه
نشسته شب و روز پر درد وخشم
ببازی شطرنج داده دو چشم
همه کام و رایش به شطرنج بود
ز طلخند جانش پر از رنج بود
همیشه همیریخت خونین سرشک
بران درد شطرنج بودش پزشک
بدین گونه بد تا چمان و چران
چنین تا سر آمد بروبر زمان
سرآمد کنون برمن این داستان
چنان هم که بشنیدم ازباستان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پرتگاه را پر از در کردند و به آنجا دعوت کردند تا فرزانه و دانای عالم بیاید.
هوش مصنوعی: او به مادرش گفت که چه چیزی را از مادرش شنیده بود، هنگامی که در آتش تنشیده و ناراحت بود.
هوش مصنوعی: مرد و زنی در کنار هم نشستهاند و در حال گفتگو هستند؛ مردی باهوش و عاقل، بدون حضور جمع یا گروهی.
هوش مصنوعی: فرزانه به او گفت: ای نیکوکار، این آرزو به ما راست نمیشود.
هوش مصنوعی: در هر جا که به جستجوی نامی میپردازیم، چه جوان و چه پیر، آیا کسی وجود دارد که به سرعت و با غرور شناخته شده باشد؟
هوش مصنوعی: از کشمیر و دنبر و مرغ و مای، کسانی که تلاش و جستجو میکنند، به دنبال افکار و اندیشههای خود هستند.
هوش مصنوعی: بیایید درباره دریا و کندهکاریها، و همچنین از محل زندگیامان صحبت کنیم، در کنار مردی که به دنبال حقیقت و راههای جدید است.
هوش مصنوعی: سوارهنظامهای جنگی به سمتهای مختلف پراکنده شدهاند، شما هم به جایی بروید که پیشوای روحانی آنجا باشد.
هوش مصنوعی: همه به درگاه پادشاه آمدند و به آن مکان مشهور و با عظمت رسیدند.
هوش مصنوعی: پادشاه در کنار مشاوران و حکیمان بزرگ و دانا نشسته است.
هوش مصنوعی: فرزانه ویژگیهای میدان جنگ را توصیف کرده است، بهگونهای که وقتی جنگ و نبرد به پایان میرسد، این ویژگیها باقی میمانند.
هوش مصنوعی: هر یک از دریا، کنده و آبگیر با تیزهوشی و دقت بزرگی از خود گفتند.
هوش مصنوعی: در دل شب سیاه، هیچیک از آنها خوابشان نبرد و به یکدیگر چیزی نگفتند.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای کوس (شیپور) از میدان بلند شد، افرادی که در دنیا دیده بودند، خواستند که چوبی از آبنوس (چوبی با ارزش و مشکی رنگ) بیاورند.
هوش مصنوعی: دو مرد بزرگ و خوشخلق، از همه سوی خود یک تخت یا جایگاه باارزش و با عظمتی تشکیل دادند.
هوش مصنوعی: این جمله به تصویری از میدان نبرد اشاره دارد که مانند یک کنده یا تکه چوب، نشاندهندهی حضور و قدرت در میدان جنگ است. در واقع، به خاطر بسپار که نبرد به نوعی صحنهای از تجمع نیروها و نمایش اراده و قدرت آنهاست. در این تصویر، جنگجویان به صف ایستادهاند و آمادهی رویارویی هستند.
هوش مصنوعی: دختر زیبا بر تختی نشسته و به زیبایی جنگی را سامان داده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، دو لشکر با سربازان و جنگجویان، به دو شاه بزرگ و با شکوه که تاج و پیلان دارند، نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: پیادهنظام اطراف سواران را مشاهده کرد و همه برای نبرد آماده شدند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نیروهای جنگی و افراد ایستاده در سمت شاه میپردازد. در آن از اسبان و فیلها به عنوان نمادهای قدرت و شکوه در نبرد یاد شده است و به نقش مهمی که این نیروها در شکست دادن دشمنان دارند اشاره دارد. همچنین به دلیری و شجاعت مبارزی که در صفوف سپاه قرار دارد، پرداخته میشود.
هوش مصنوعی: همه آمادهاند و با نظم و ترتیب در میدان جنگ ایستادهاند، اما یکی از آنها با تردید و آهستگی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: سلطان، سپاه را با دستان یک فرد دانا و نیکخواه آراسته و تجهیز کرده است.
هوش مصنوعی: ابر همانند دستان پادشاه است که از دو طرف به دو فیل برخورد میکند و این فیلها به رنگ نیل در آمدهاند. به این معناست که قدرت و سلطنت از هر سو به سراغ آن فیلها میآید و آنها را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دو شتر را بر روی فیل نشاندند و برای آنها دو فکر پاک و صادق را در نظر گرفتند.
هوش مصنوعی: در زیر بار شتر، دو اسب و دو مردی هستند که در پی نبرد و جنگاند.
هوش مصنوعی: مبارز با دو چهره، در دو صف ایستاده و با خون دل، دستانش را به این حالت درآورده است.
هوش مصنوعی: تو در حالیکه پیاده رفتهای، نه از جلو و نه از عقب، در جنگ کجا بودی که به کمک بیایید؟
هوش مصنوعی: وقتی که از میدان جنگ عبور کردی و به آرامش رسیدی، مانند یک حکیم با مهارت و دانایی در کنار پادشاه نشستی.
هوش مصنوعی: تو هم به اندازهی یک خانه از این شاه دور نشدی، پس فرزانهای که هستی، بیدلیل نیست.
هوش مصنوعی: شما به سه خانه رفتهاید و در آنجا با سرافرازی و قدرت بهر دو نبرد را مشاهده کردهاید.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که شتر به آرامی و با آرامش از سه خانه عبور کرد و در هر جا که رسید، مخصوصاً در روزها و شبها، توقف کرد و به استراحت پرداخت.
هوش مصنوعی: تو هیچگاه با کسی که در دلش کینه داری، روبرو نشدی و او همواره در میدان جنگ علیه تو میتازد.
هوش مصنوعی: هر کس به سمت میدان خود میرفت و هیچکس کم یا زیاد برنگشت.
هوش مصنوعی: اگر دیدی کسی در میدان جنگ شاه را صدا بزند و به او بگوید که هر چه زودتر دور شود، بدان که وضعیت خطرناک است و باید احتیاط کرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، راه را بر پادشاه، چهرهاش، اسب، فرزندش، فیل و سپاه، مسدود کردند.
هوش مصنوعی: پادشاه به اطراف نگاه کرد و دید که سپاه در چین و چروک های زمین پراکنده شده است.
هوش مصنوعی: در این عالم، انسانها در مسیرهای مختلفی قرار دارند و ممکن است به چپ یا راست، جلو یا عقب حرکت کنند. همچنان که در میدان جنگ، راهها و تصمیمات مختلفی پیش روی سربازان است.
هوش مصنوعی: به خاطر رنج و تشنگی، شاه به حالت حیرت و درنگ افتاد و دریافته که چرخ گردون چه سرنوشتی برای او رقم زده است.
هوش مصنوعی: تقدیر ناخوشایند از بازی شطرنج، آرزوی پادشاه آزاد و نیکوکار را به تأخیر میاندازد.
هوش مصنوعی: مادر به بازی مشغول بود و با چشمانی پر از درد و غم، به خاطر خوشحالی شاه، لبخند میزد.
هوش مصنوعی: شب و روز در حالتی پر از درد و خشم به سر میبرم، مانند کسی که در بازی شطرنج نشسته است و دو چشمش به حرکات حریف دوخته شده است.
هوش مصنوعی: تمام خوشیها و خواستههای او مثل بازی شطرنج بود و روحش پر از درد و رنج بود.
هوش مصنوعی: او همواره از دردهای خود اشک میریخت و پزشکش در مشکلاتش مانند یک بازی شطرنج عمل میکرد.
هوش مصنوعی: بدین صورت که بدیها به تدریج کم میشوند و در نهایت، زمان خوبیها را به همراه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: الان وقت آن است که این داستان را به پایان برسانم، همانطور که از گذشته شنیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.