بخش ۵۴ - نمایش قدرت سپاه ایران به فرستادگان چین
ببودند یک ماه نزدیک شاه
به ایوان بزم و به نخچیرگاه
یکی بارگه ساخت روزی به دشت
ز گردسواران هوا تیره گشت
همه مرزبانان زرین کمر
بلوچی و گیلی به زرین سپر
سراسر بدان بارگاه آمدند
پرستنده نزدیک شاه آمدند
چوسیصدز پیلان زرین ستام
ببردند وشمشیر زرین نیام
درخشیدن تیغ و ژوپین وخشت
تو گویی که زر اندر آهن سرشت
بدیبا بیاراسته پشت پیل
بدو تخت پیروزه هم رنگ نیل
زمین پرخروش وهوا پر ز جوش
همی کر شده مردم تیزگوش
فرستادهٔ بردع وهند و روم
ز هر شهریاری ز آباد بوم
ز دشت سواران نیزه گزار
برفتند یک سر سوی شهریار
به چینی نمود آنک شاهی کراست
ز خورشید تا پشت ماهی کراست
هوا پر شد از جوش گرد سوار
زمین پرشد از آلت کار زار
به دشت اندر آورد گه ساختند
سواران جنگی همیتاختند
به کوپال و تیغ و بتیر و کمان
بگشتند گردنکشان یک زمان
همه دشت ژوپینزن و نیزهدار
به یک سو پیاده به یک سو سوار
فرستادگان را ز هر کشوری
ز هر نامداری و هر مهتری
شگفت آمد از لشکر و ساز اوی
همان چهره و نام وآواز اوی
فرستادگان یک به دیگر به راز
بگفتند کین شاه گردنفراز
هنر جوید وهیچ پیچد عنان
به کردار پیکر نماید سنان
هنر گر نمودی به ما شهریار
ازو داشتی هر یکی یادگار
چو هریک برفتی برشاه خویش
سخن داشتی یارهمراه خویش
بگفتی که چون شاه نوشینروان
بدیده نبینند پیر و جوان
سخن هرچ گفتند اندر نهان
بگفتند با شهریار جهان
به گنجور فرمود پس شهریار
که آرد به دشت آلت کارزار
بیاورد خفتان وخود و زره
بفرمود تا برگشاید گره
گشاده برون کرد زورآزمای
نبرداشتی جوشن او زجای
همان خود و خفتان و کوپال اوی
نبرداشتی جز بر و یال اوی
کمانکش نبودی به لشکر چنوی
نه ازنامداران چنان جنگجوی
به آوردگه رفت چون پیل مست
یکی گُرزه گاو پیکر به دست
به زیر اندرون با رهٔ گامزن
ز بالای او خیره شد انجمن
خروش آمد و ناله کرنای
هم از پشت پیلان جرنگ درای
تبیره زنان پیش بردند سنج
زمین آمد از سم اسبان به رنج
شهنشاه با خود و گبر و سنان
چپ و راست گردان و پیچان عنان
فرستادگان خواندند آفرین
یکایک نهادند سر بر زمین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: یک ماه در کنار پادشاه، در محل جشن و شکار به سر بردند.
هوش مصنوعی: یک روز، در دشت، بارگاهی ساخته شد و به خاطر گرد و غبار سواران، هوا تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: تمام نگهبانان با دامنهای طلایی از دو منطقه بلوچ و گیلان، به زرههای زرین خود مجهز هستند.
هوش مصنوعی: همه پرستندگان به آن مکان بزرگ و مهم آمدند و به نزد پادشاه نزدیک شدند.
هوش مصنوعی: سیصد فیل با زرههای طلایی تحت فرمان آمده و شمشیرهای زرین همراه خود دارند.
هوش مصنوعی: تیغ و زره و خشت تو به قدری درخشان است که مانند طلا در دل آهن به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: بدی با زیبایی خود را آراسته و در پشت فیل، تختی پیروزمند و همرنگ آبهای نیل دارد.
هوش مصنوعی: زمین به شدت جنب و جوش دارد و آسمان پر از هیجان است، به طوری که مردم باهوش و تیزهوش به خوبی این نشانهها را درک میکنند.
هوش مصنوعی: از هر شهری که سرزمینهای آباد را میشناسند، پیامهایی از کشورهای هندوستان و روم به سوی ما فرستاده میشود.
هوش مصنوعی: سواران نیزهدار از دشت بیرون رفتند و همگی به سمت پادشاه حرکت کردند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن شاه تافتهای جدا بافته است، او به قدر خورشید درخشان و بزرگ است و مانند ماه، از پشت پنهان نمیشود.
هوش مصنوعی: هوا پر از هیاهوی سواران شد و زمین از ابزار جنگی پر گردید.
هوش مصنوعی: در دشت، جنگجویان سوار بر اسب به سرعت حرکت میکردند و آماده نبرد بودند.
هوش مصنوعی: در زمانی که گردنکشان و سروران با کوپال و شمشیر و تیر و کمان به دور هم جمع شدند.
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از افرادی است که شمشیر و نیزه به دست دارند، بعضی از آنها پیاده هستند و برخی دیگر سوار بر اسب میباشند.
هوش مصنوعی: فرستادگان از هر سرزمین و از هر شخص معروف و هر مقام بزرگ در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: او از نیرو و ساز و برگ او شگفتزده شده، زیرا که همان چهره و نام و آواز او را میشناسد.
هوش مصنوعی: فرستادگان به پنهانی در مورد شاهی که بلند قامت و مغرور است، با هم صحبت کردند.
هوش مصنوعی: هنر را جستجو میکند و هیچگونه مانع و محدودیتی نمیپذیرد؛ بهطوری که در رفتار و اعمالش همانند یک تیر باریک و مستقیم، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو هنری را به ما نشان دهی، ای پادشاه، هر یک از ما از آن یک یادگاری خواهیم داشت.
هوش مصنوعی: هر وقت که یکی از شما به نزد پادشاه خود میرفت، با خود همراهی و یار خود را نیز به همراه داشت.
هوش مصنوعی: تو گفتهای که وقتی شاه با روحی شاداب و خوشحال دیده نشود، نه پیرها نه جوانها او را نخواهند دید.
هوش مصنوعی: هرچه در خفا گفته شده است، در نهایت به گوش فرمانروای بزرگ میرسد.
هوش مصنوعی: پادشاه به گنجور فرمان داد که سلاحهای جنگی را به دشت بیاورد.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا لباس و زرهاش را بپوشند و گرهها را بگشایند.
هوش مصنوعی: تنها با قدرتی که داشت، دشمنانش را شکست داد و به راحتی و بدون هیچ زحمتی زرهاش را از تن برداشت و بیرون آمد.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که تنها چیزی که از او باقی مانده، خود او و لباس و موی سرش است و هیچ چیز دیگری از او در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: تو در جنگ و میدان نبرد مانند کمانچی نبودی، نه از نامآوران آن چنانی جنگجو به شمار میروی.
هوش مصنوعی: او به محل نبرد رفت مانند فیل سرشار از قدرت و یک تکه بزرگ از بدن گاو را در دست داشت.
هوش مصنوعی: در زیر، گروهی به راه رفتن فردی از بالای سرش خیره شدهاند.
هوش مصنوعی: صدای خروش و نالهی کرنای متعلق به پشت فیلها به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: زنان تبیرهزن جلوتر رفتند و در این میان، وضعیت زمین به خاطر ضربههای سم اسبان به سختی و زحمت افتاد.
هوش مصنوعی: پادشاه در حال حرکت است و در اطراف خود گبرها و سنان را به چپ و راست میچرخاند و کنترل میکند.
هوش مصنوعی: پیامآوران بهطور جمعی ستایش کردند و هر کدام با احترام سر بر زمین نهادند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.