چنان بد که هر شب ز گردان هزار
به بزم آمدندی بر شهریار
چو نزدیک شد رزم را ساز کرد
سپه را درم دادن آغاز کرد
سپهدار شیروی بهرام بود
که در جنگ با رای و آرام بود
چپ لشکرش را به فرهاد داد
بسی پندها بر برو کرد یاد
چو استاد پیروز بر میمنه
گشسب جهانجوی پیش بنه
به قلب اندر اورند مهران به پای
که در کینه گه داشتی دل به جای
طلایه به هرمزد خراد داد
بسی گفت با او ز بیداد و داد
به هر سوی رفتند کارآگهان
بدان تا نماند سخن در نهان
ز لشکر جهاندیدگان را بخواند
بسی پند و اندرز نیکو براند
چنین گفت کین لشکر بیکران
ز بیمایگان وز پرمایگان
اگر یک تن از راه من بگذرند
دم خویش بیرای من بشمرند
بدرویش مردم رسانند رنج
وگر بر بزرگان که دارند گنج
وگر کشتمندی بکوبد به پای
وگر پیش لشکر بجنبد ز جای
ور آهنگ بر میوهداری کند
وگر ناپسندیده کاری کند
به یزدان که او داد دیهیم و زور
خداوند کیوان و بهرام و هور
که در پی میانش ببرم به تیغ
وگر داستان را برآید به میغ
به پیش سپه در طلایه منم
جهانجوی و در قلب مایه منم
نگهبان پیل و سپاه و بنه
گهی بر میان گاه برمیمنه
به خشکی روم گر بدریای آب
نجویم برزم اندر آرام و خواب
منادیگری نام او رشنواد
گرفت آن سخنهای کسری به یاد
بیامد دوان گرد لشکر بگشت
به هر خیمه و خرگهی برگذشت
خروشید کای بیکرانه سپاه
چنینست فرمان بیدار شاه
که گر جز به داد و به مهر و خرد
کسی سوی خاک سیه بنگرد
بران تیره خاکش بریزند خون
چو آید ز فرمان یزدان برون
به بانگ منادی نشد شاه رام
به روز سپید و شب تیرهفام
همی گرد لشکر بگشتی به راه
همیداشتی نیک و بد را نگاه
ز کار جهان آگهی داشتی
بد و نیک را خوار نگذاشتی
ز لشکر کسی کو به مردی به راه
ورا دخمه کردی بران جایگاه
اگر بازماندی ازو سیم و زر
کلاه و کمان و کمند و کمر
بد و نیک با مرده بودی به خاک
نبودی به از مردم اندر مغاک
جهانی بدو مانده اندر شگفت
که نوشین روان آن بزرگی گرفت
به هر جایگاهی که جنگ آمدی
ورارای و هوش و درنگ آمدی
فرستادهای خواستی راستگوی
که رفتی بر دشمن چارهجوی
اگر یافتندی سوی داد راه
نکردی ستم خود خردمند شاه
اگر جنگ جستی به جنگ آمدی
به خشم دلاور نهنگ آمدی
به تاراج دادی همه بوم و رست
جهان را به داد و به شمشیر جست
به کردار خورشید بد رای شاه
که بر تر و خشکی بتابد به راه
ندارد ز کس روشنایی دریغ
چو بگذارد از چرخ گردنده میغ
همش خاک و هم ریگ و هم رنگ و بوی
همش در خوشاب و هم آب جوی
فروغ و بلندی نبودش ز کس
دلفروز و بخشنده او بود و بس
شهنشاه را مایه این بود و فر
جهان را همیداشت در زیر پر
ورا جنگ و بخشش چو بازی بدی
ازیران چنان بینیازی بدی
اگر شیر و پیل آمدندیش پیش
نه برداشتی جنگ یک روز بیش
سپاهی که با خود و خفتان جنگ
به پیش سپاه آمدی بیدرنگ
اگر کشته بودی و گر بسته زار
بزندان پیروزگر شهریار
چنین تا بیامد بران شارستان
که شوراب بد نام آن کارستان
برآوردهای دید سر بر هوا
پر از مردم و ساز جنگ و نوا
ز خارا پی افگنده در قعر آب
کشیده سر باره اندر سحاب
بگرد حصار اندر آمد سپاه
ندیدند جایی به درگاه راه
برو ساخت از چار سو منجنیق
به پای آمد آن بارهٔ جاثلیق
برآمد ز هر سوی دز رستخیز
ندیدند جایی گذار و گریز
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
شد آن بارهٔ دز به کردار دشت
خروش سواران و گرد سپاه
ابا دود و آتش برآمد به ماه
همه حصن بیتن سر و پای بود
تن بیسرانشان دگر جای بود
غو زینهاری و جوش زنان
برآمد چو زخم تبیرهزنان
از ایشان هر آنکس که پرمایه بود
به گنج و به مردی گرانپایه بود
ببستند بر پیل و کردند بار
خروش آمد و نالهٔ زینهار
نبخشود بر کس به هنگام رزم
نه بر گنج دینار برگاه بزم
وزان جایگاه لشکر اندر کشید
بره بر دزی دیگر آمد پدید
که در بند او گنج قیصر بدی
نگهدار آن دز توانگر بدی
که آرایش روم بد نام اوی
ز کسری برآمد به فرجام اوی
بدان دز نگه کرد بیدار شاه
هنوز اندرو نارسیده سپاه
بفرمود تا تیرباران کنند
هوا چون تگرگ بهاران کنند
یکی تاجور خود به لشکر نماند
بران بوم و بر خار و خاور بماند
همه گنج قیصر به تاراج داد
سپه را همه بدره و تاج داد
برآورد زان شارستان رستخیز
همه برگرفتند راه گریز
خروش آمد از کودک و مرد و زن
همه پیر و برنا شدند انجمن
به پیش گرانمایه شاه آمدند
غریوان و فریادخواه آمدند
که دستور و فرمان و گنج آن تست
بروم اندرون رزم و رنج آن تست
به جان ویژه زنهار خواه توایم
پرستار فر کلاه توایم
بفرمود پس تا نکشتند نیز
برایشان ببخشود بسیار چیز
وزان جایگه لشکر اندر کشید
از آرایش روم برتر کشید
نوندی ز گفتار کارآگهان
بیامد به نزدیک شاه جهان
که قیصر سپاهی فرستاد پیش
ازان نامداران و گردان خویش
به پیش اندرون پهلوانی سترگ
به جنگ اندرون هر یکی همچو گرگ
به رومیش خوانند فرفوریوس
سواری سرافراز با بوق و کوس
چو این گفته شد پیش بیدار شاه
پدید آمد از دور گرد سپاه
بخندید زان شهریار جهان
بدو گفت کین نیست از ما نهان
کجا جنگ را پیش ازین ساختیم
ز اندیشه هرگونه پرداختیم
کی تاجور بر لب آورد کف
بفرمود تا برکشیدند صف
سپاهی بیامد به پیش سپاه
بشد بسته بر گرد و بر باد راه
شده، نامور لشکری انجمن
یلان سرافراز شمشیرزن
همه جنگ را تنگ بسته میان
بزرگان و فرزانگان و کیان
به خون آب داده همه تیغ را
بدان تیغ برنده مر میغ را
سپه را نبد بیشتر زان درنگ
که نخچیر گیرد ز بالا پلنگ
به هر سو ز رومی تلی کشته بود
دگر خسته از جنگ برگشته بود
بشد خسته از جنگ فرفوریوس
دریده درفش و نگونسار کوس
سواران ایران بسان پلنگ
به هامون کجا غرمش آید بچنگ
پس رومیان در همیتاختند
در و دشت ازیشان بپرداختند
چنان هم همیرفت با ساز جنگ
همه نیزه و گُرز و خنجر به چنگ
سپه را بهامونی اندر کشید
برآوردهٔ دیگر آمد پدید
دزی بود با لشکر و بوق و کوس
کجا خواندندیش قالینیوس
سر باره برتر ز پر عقاب
یکی کندهای گردش اندر پر آب
یکی شارستان گردش اندر فراخ
پر ایوان و پالیز و میدان و کاخ
ز رومی سپاهی بزرگ اندروی
همه نامداران پرخاشجوی
دو فرسنگ پیش اندرون بود شاه
سیه گشت گیتی ز گرد سپاه
خروشی برآمد ز قالینیوس
کزان نعره اندک شد آواز کوس
بدان شارستان در نگه کرد شاه
همی هر زمانی فزون شد سپاه
ز دروازها جنگ برساختند
همه تیر و قاروره انداختند
چو خورشید تابنده برگشت زرد
ز گردنده یک بهره شد لاژورد
ازان بارهٔ دز نماند اندکی
همه شارستان با زمی شد یکی
خروشی برآمد ز درگاه شاه
که ای نامداران ایران سپاه
همه پاک زین شهر بیرون شوید
به تاریکی اندر به هامون شوید
اگر هیچ بانگ زن و مرد پیر
وگر غارت و شورش و داروگیر
به گوش من آید بتاریک شب
که بگشاید از رنج یک مردلب
هم اندر زمان آنک فریاد ازوست
پر از کاه بینند آگنده پوست
چو برزد ز خرچنگ تیغ آفتاب
بفرسود رنج و بپالود خواب
تبیره برآمد ز درگاه شاه
گرانمایگان برگرفتند راه
ازان دز و آن شارستان مرد و زن
به درگاه کسری شدند انجمن
که ایدر ز جنگی سواری نماند
بدین شارستان نامداری نماند
همه کشته و خسته شد بیگناه
گه آمد که بخشایش آید ز شاه
زن و کودک خرد و برنا و پیر
نه خوب آید از داد یزدان اسیر
چنان شد دز و باره و شارستان
کزان پس ندیدند جز خارستان
چو قیصر گنهکار شد ما کهایم
بقالینیوس اندرون بر چهایم
بران رومیان بر ببخشود شاه
گنهکار شد رسته و بیگناه
بسی خواسته پیش ایشان بماند
وزان جایگه نیز لشکر براند
هران کس که بود از در کارزار
ببستند بر پیل و کردند بار
به انطاکیه در خبر شد ز شاه
که با پیل و لشکر بیامد به راه
سپاهی بران شهر شد بیکران
دلیران رومی و کنداوران
سه روز اندران شاه را شد درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ
چهارم سپاه اندر آمد چو کوه
دلیران ایران گروها گروه
برفتند یک سر سواران روم
ز بهر زن و کودک و گنج و بوم
به شهر اندر آمد سراسر سپاه
پیی را نبد بر زمین نیز راه
سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چهارم چو بفروخت گیتیفروز
گشاده شد آن مرز آباد بوم
سواری ندیدند جنگی بروم
بزرگان که با تخت و افسر بدند
هم آنکس که گنجور قیصر بدند
به شاه جهاندار دادند گنج
به چنگ آمدش گنج چون دید رنج
اسیران و آن گنج قیصر به راه
به سوی مداین فرستاد شاه
وزیشان هران کس که جنگی بدند
نهادند بر پشت پیلان ببند
زمین دید رخشانتر از چرخ ماه
بگردید بر گرد آن شهر شاه
ز بس باغ و میدان و آب روان
همی تازه شد پیر گشته جهان
چنین گفت با موبدان شهریار
که انطاکیه است این اگر نوبهار
کسی کو ندیدست خرم بهشت
ز مشک اندرو خاک وز زر خشت
درختش ز یاقوت و آبش گلاب
زمینش سپهر آسمان آفتاب
نگه کرد باید بدین تازه بوم
که آباد بادا همه مرز روم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: به قدری بد بود که هر شب، هزاران گردان به مهمانی پادشاه میآمدند.
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ نزدیک شد، او آمادهی نبرد و جنگیدنش شد و به سپاهیانش سکهها را شروع به توزیع کرد.
هوش مصنوعی: سردار شجاع بهرام در جنگ با تدبیر و آرامش برخورد کرد.
هوش مصنوعی: فرهاد با چپ لشکر دشمن به خوبی مواجه شد و نکات زیادی را از این تجربه آموخت.
هوش مصنوعی: چون استاد بر میمنه، پیروز و موفق است، جهانجوی باید به او توجه کند و از او درس بگیرد.
هوش مصنوعی: در دل کسی عشق و محبت وارد میشود، در حالی که در گذشته، او دلی پر از کینه و نفرت داشته است.
هوش مصنوعی: هرمزد خراد، پیشگام و راهنمایی است که با او گفتوگو کرد و از نابرابریها و ظلمها و همچنین از عدالت صحبت کردند.
هوش مصنوعی: کارآگاهان به هر سمت حرکت کردند تا هیچ راز و سخنی پنهان نماند و همه چیز روشن شود.
هوش مصنوعی: از میان سپاه انسانهای دانا و آگاه، افرادی را به سخن درمیآورد و نصیحتها و مشاورههای خوب و سازندهای به آنها ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: او بیان کرد که این ارتش بیپایان از افرادی بیارزش و افرادی با ارزش تشکیل شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از کنار من بگذرد، باید صدای خود را بیهیچ فکری بشمارند.
هوش مصنوعی: مردم به درویشها درد و رنج میرسانند، ولی به بزرگان که دارای ثروت و گنجینهاند، توجهی نمیکنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به طور قاطع و محکم به پا بایستد و یا اگر در برابر ارتش به حرکت درآید، این نشاندهنده قوی بودن اوست.
هوش مصنوعی: اگر به باغ و میوهچینی بپردازد، خوب است؛ اما اگر کار ناپسندی انجام دهد، خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: به خداوند که تاج و قدرت را به من بخشیده است، و همچنین به ستارههایی مانند کیوان، بهرام و هور.
هوش مصنوعی: در تلاش هستم که با شمشیر بگذرم از میانش، و اگر نتوانم، داستان این ماجرا را در دل نگه دارم.
هوش مصنوعی: من پیشروی سپاه هستم و همچون جوینده جهان، در دل خود توانمندی و نیرو دارم.
هوش مصنوعی: نگهبان فیل و ارتش و دژ، گاهی در مرکز میدان قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم دریا را پیدا کنم و در آن شنا کنم، به خشکی میروم و در آرامش و خواب میمانم.
هوش مصنوعی: یکی ندا دهنده نام او را میبرد، و آن سخنان کسری را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: شخصی با شتاب و سرعت به میان لشکر آمد و به تمامی خیمهها و محلهای استراحت آنان سرکشی کرد.
هوش مصنوعی: فریاد برآورده شد که ای بینهایت سپاه، اینگونه است فرمان پادشاه بیدار.
هوش مصنوعی: اگر کسی جز با انصاف، محبت و عقل به دنیا نگاه کند، در واقع به سمت تاریکی رفته است.
هوش مصنوعی: وقتی فرمان خداوند صادر شود، خون دشمنان بر خاک تیره بریزد.
هوش مصنوعی: به فریاد من نرسید پادشاه خوباخلاق در روز روشن و شب تاریک.
هوش مصنوعی: تو در مسیر خود، تمام توجهت به خوبیها و بدیها معطوف است و در حال گشت زدن در میان لشکر هستی.
هوش مصنوعی: تو به خوبی از وضعیت دنیا مطلع بودی و اهمیت هر دو جنبه خوب و بد را نادیده نگذاشتی.
هوش مصنوعی: از میان سپاه، کسی پیدا شد که با دلیری و شجاعت، او را به درون چادر خود برد و در آنجا او را مخفی کرد.
هوش مصنوعی: اگر از او چیزی برایت باقی مانده، مانند طلا و نقره، کلاه، کمان، کمند و کمربند.
هوش مصنوعی: بد و نیک در مرگ و زندگی با یکدیگر تفاوتی ندارند، و اما بودن در دل تاریکی و گمراهی انسانها، از اینکه در خاک و نیستی قرار بگیرند، بهتر نیست.
هوش مصنوعی: دنیا در حیرت است که چگونه آن شخصیت بزرگ با روحی لطیف و شیرین به این مقام رسید.
هوش مصنوعی: هر جا که جنگ و درگیری پیش بیاید، تو با آمادگی و تیزهوشی و بدون تأخیر وارد میشوی.
هوش مصنوعی: شما پیامآور راستگویی فرستادهاید که برای پیدا کردن راهحل به دشمن رفتهاید.
هوش مصنوعی: اگر راهی به سوی عدالت پیدا میکردی، هرگز به ستم کردن با خردمندی که شاه است، نمیپرداختی.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال جنگ و نبرد بروی، باید آمادهی رویارویی با دشمنان قوی و خطرناک باشی.
هوش مصنوعی: تو با ظلم و ستم تمامی سرزمین و تمامی موجودات را به نابودی کشاندی و این کار را با قهری مفرط و قدرت شمشیر انجام دادی.
هوش مصنوعی: از رفتار و شخصیت شاه میتوان به ظلم و بداندیشی او پی برد، که مانند خورشید بر خشکسالی میتابد و آسیب میزند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند نور علم و آگاهی را بر ما بیفشاند، زمانی که غبار تردید و نادانی از چرخ زمان کنار نرود.
هوش مصنوعی: تمامی این عناصر، از جمله خاک، ریگ، رنگ و بو، در یک محیط دلپذیر و در کنار آب جوی وجود دارند.
هوش مصنوعی: او نه نور و بلندی از کسی داشت و نه دلبری و سخاوتی از دیگران، بلکه تمام زیبایی و بخشندگیاش فقط از خود او بود.
هوش مصنوعی: پادشاه به همین دلیل برتری داشت و دنیای دیگران را زیر حمایت خود داشت.
هوش مصنوعی: شاید به نظر بیاید که در جنگ و صلح، انسانها مانند درختانی هستند که بدون نیاز به یکدیگر میتوانند زندگی کنند.
هوش مصنوعی: اگر شیر و فیل به سراغت آمدند و تو از جای خود برنخاستی، جنگ بیشتر از یک روز طول نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: سربازی که با لباس جنگ و تجهیزات خود به میدان نبرد آمد، بیدرنگ و فوری به سپاه دشمن حمله کرد.
هوش مصنوعی: اگر کشته میشدی یا در سختی به دام میافتادی، پیروز و سرآمدی همچون شهریار به دنیا میآوردی.
هوش مصنوعی: به محض اینکه به آن شهرستان آمد، نام بد و زشتی که به آن کار مربوط میشد، در بین مردم پیچید.
هوش مصنوعی: آسمان پر از جمعیت و صدای ساز و جنگ است و تو با سر بلند به آن نگاه میکنی.
هوش مصنوعی: از سنگی که در قعر آب قرار دارد، سرش را به سمت ابرها بلند کرده است.
هوش مصنوعی: در اطراف حصار، سپاهی جمع شده بود و هیچ کس جایی برای ورود به درگاه ندید.
هوش مصنوعی: برو و از هر طرف، منجنیق بساز، زیرا که آن زمان، بار جاثلیق فرود آمده است.
هوش مصنوعی: از هر سو صدا و هیاهو برپا شده و در این وضعیت خطرناک، کسی جایی برای فرار و پیدا کردن پناهگاه نمیبیند.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در آسمان به دور خود میچرخید، آن حالت درخشان و پرنور مانند بارانی بود که به شکل دشت نمایان میشود.
هوش مصنوعی: صدای جنگجویان و گرد و غبار سپاه با دود و آتش به آسمان بلند شد.
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا به تن و اندام وابسته است و بدون وجود انسانها، هیچ جای دیگری برای آنها وجود ندارد. بیسران، دیگر جایی ندارند و به نوعی دور از این دنیا هستند.
هوش مصنوعی: با صدای قوی و هیجانزده، مانند کسی که زخم عمیقی بر جای مانده از یک درد شدید را احساس کند، به جلو میآید.
هوش مصنوعی: هر کسی از آنها که ثروتمند و باشخصیت بود، به دارایی و کرامت بالایی دست یافته بود.
هوش مصنوعی: بر روی فیلها بار گذاشتند و صدای خروش و نالهای به گوش رسید که نشاندهندهٔ خطر و درخواست کمک بود.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ هیچکس را نمیبخشید، نه در میدان نبرد و نه در وقت شادی و خوشی.
هوش مصنوعی: از آن محل، لشکری به راه افتاد و برهای را به دزی دیگر آوردند.
هوش مصنوعی: در دنیای او، گنج و ثروت فراوانی وجود دارد و نگهداری از آن بر عهده کسی است که توانایی و قدرت دارد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهام به خاطر او شهرت پیدا کرده و سرانجام او هم به خوبی و عظمت خواهد رسید.
هوش مصنوعی: بدان که نگهبان، بیدار و هوشیار است و هنوز سپاه به آنجا نرسیده است.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا تیرها را پرتاب کنند، همانطور که باران در بهار میبارد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند در جنگ و نبرد تنها بر روی زمین و در زیر آسمان بماند و به جنگ ادامه دهد.
هوش مصنوعی: همه ثروت و دارایی قیصر را به سربازان بخشید و به آنها تاج و سکه داد.
هوش مصنوعی: از آن محل در ریختن و بلوا، همه به سرعت از آنجا فرار کردند.
هوش مصنوعی: صدا و فریاد از همهی مردم، اعم از کودک و بزرگ، زن و مرد، بلند شد و همه به یک جمع و اجتماع تبدیل شدند.
هوش مصنوعی: به سوی پادشاه محترم و ارزشمند، افرادی ناامید و درخواستدار آمدند.
هوش مصنوعی: دستور و فرمان تو به من بهترین هدیه است، و من با کمال میل وارد میدان جنگ و زحمت میشوم.
هوش مصنوعی: من به جان تو خواهش میکنم، مراقب و محافظت کننده تو هستم.
هوش مصنوعی: پس فرمان داد که تا زمانی که آنها را نکشند، بسیار چیز به آنها ببخشند.
هوش مصنوعی: و از آن مکان، لشکری به راه انداخت که از زیبایی و آرایش روم پیشی گرفت.
هوش مصنوعی: حرفهای حکیمان و کاردانها تو را به سوی پادشاه عالم هدایت کرد.
هوش مصنوعی: قیصر پیش از آن که سربازان و جنگجویان برجستهاش را به میدان بفرستد، سپاهی را گسیل داشت.
هوش مصنوعی: در دل جنگ، پهلوانی بزرگ و قدرتمند به پیش میرود و هر یک از دشمنانش را مانند گرگ میبیند که برای نبرد آمادهاند.
هوش مصنوعی: فرفوریوس، سوارکار با منزلت و افتخار، با سر و صدای بوق و کوس شناخته میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که این صحبت مطرح شد، در برابر شاه بیدار، گرد و غباری از دور مشخص شد که نشان از حضور سپاه بود.
هوش مصنوعی: خندیدند و گفتند که این موضوع از ما پنهان نیست.
هوش مصنوعی: ما کجا قبل از این جنگی را آغاز کردهایم که با اندیشه و برنامهریزی به هر شکلی به آن پرداخته باشیم؟
هوش مصنوعی: وقتی که تاجور بر لب خود قرار داد، دستور داد تا صفها را بلند کنند و برافراشته شوند.
هوش مصنوعی: یک سپاه به میدان آمد و در مقابل سپاه دیگر قرار گرفت و در دور و بر، گرد و غبار به راه افتاد.
هوش مصنوعی: او به عنوان فرماندهای مشهور در جمع دلاوران سرافراز و شمشیرزن شناخته شده است.
هوش مصنوعی: جنگ به شدت در بین بزرگان، دانایان و کسانی که مقام و ارزش انسانی دارند، محدود شده است.
هوش مصنوعی: همه شمشیرها به خاطر آن شمشیر تیز به خون آغشته شدهاند، و بر اثر آن، میغ هم به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: نگهداری از سپاه بیشتر از این تأخیر ممکن نیست، زیرا شاخ و برگ پلنگ از بالای درخت شکار میشود.
هوش مصنوعی: در هر گوشه، نشانههایی از کشته شدن رومیان دیده میشد و دیگر سربازان خسته از نبرد به خانه برمیگشتند.
هوش مصنوعی: فرفوریوس از جنگ خسته و فرسوده شده بود، پرچم را دریده و طبل را به زمین انداخته بود.
هوش مصنوعی: سواران ایران مانند پلنگ، در جستجوی شکار به دشت هامون میروند.
هوش مصنوعی: رومیان به شدت به حمله و تاخت و تاز پرداختند و در خانهها و دشتها نفوذ کردند.
هوش مصنوعی: او با ساز جنگ به راه خود ادامه میداد و همه سلاحهایش، از نیزه و گرز گرفته تا خنجر، در دستانش بود.
هوش مصنوعی: سپه با ناامیدی به عقب کشیده شد و سپس یک نیروی جدید و متفاوت ظاهر شد.
هوش مصنوعی: یک دزد با گروهی از سربازان و صداهای بلند همچون بوق و طبل به میدان آمده بود که در آنجا نام قالینیوس را میخواندند.
هوش مصنوعی: بالا و بالاتر از پر عقاب، یکی از آشیانهاش در دل آبهاست.
هوش مصنوعی: شهر و دیاری وسیع و سرسبز با باغها، میدانها و کاخهای بزرگ و زیبا وجود دارد.
هوش مصنوعی: از طرف روم، سپاهی بزرگ و قدرتمند به راه افتاده است که شامل بسیاری از نامداران و جنگجویان پرخاشگر میشود.
هوش مصنوعی: دو فرسنگ جلوتر، شاه درد و غم را احساس کرد و دنیا به خاطر لشکرش تیره و تار شد.
هوش مصنوعی: خروشی از طرف قالینیوس بلند شد که به خاطر آن، نعره و صدای کوس کم شد و آرامتر گردید.
هوش مصنوعی: بدان که در هنگام نگاه کردن شاه، نیروهای نظامی همچنان در حال افزایش و تقویت هستند.
هوش مصنوعی: از دروازهها جنگی راه انداختند و همه تیر و شیشهها را به سمت دشمن پرتاب کردند.
هوش مصنوعی: مثل خورشید درخشان که پس از زرد شدن به سمت افق میرود، به یک رنگ لاجوردی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: بر اثر آن حادثه دیگر چیزی از دز باقی نماند، و همهٔ مناطق در هم آمیختند و به یکدیگر متصل شدند.
هوش مصنوعی: صدایی از دربار شاه برخاست که ای نام آوران ایران، آماده باشید برای جنگ.
هوش مصنوعی: همه شما از این شهر بیرون بروید و به تاریکی بروید، به بیابان بروید.
هوش مصنوعی: اگر صدای زنان و مردان پیر در گوش نیست و خبری از آشوب و ناامنی و گرفتاری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، صداهایی به گوشم میرسد که حکایت از رنج و درد قلب یک مرد دارد.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که کسی از درد و تنگنا فریاد میزند، عدهای فقط به ظاهر و لایههای سطحی او توجه میکنند و به چیزهای بیاهمیت مانند کاه و پوشش او مینگرند.
هوش مصنوعی: وقتی که نور آفتاب از سوی خرچنگ بلند شد، سختیها از بین رفت و خوابها نیز زدوده شد.
هوش مصنوعی: تبیره (دستورد) از درگاه شاه خارج شد و افراد با ارزش و مهم، مسیر را برگزیدند.
هوش مصنوعی: مردم از دز و شارستان به مجلس کسری آمدند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در پی جنگ، هیچ سوار و جنگجویی نمانده و همچنین از این شهر معتبر، چیزی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: همه بیدلیل و به ناچار زخمخورده و آسیبدیده شدند، حالا که زمان بخشش از سوی پادشاه فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: زنان و کودکان، چه کوچک و چه بزرگ، و حتی افراد پیر، در برابر ظلم و ستم نمیتوانند به خوبی زندگی کنند و این وضعیت با عدالت خداوند سازگار نیست.
هوش مصنوعی: به گونهای شد که سرزمین و خانه و دیار به قدری خراب و ویران شدند که بعد از آن، جز بیابان و خارزار چیزی دیده نشد.
هوش مصنوعی: وقتی که قیصر (امپراطور) دچار گناه و اشتباه شود، ما چه اهمیتی داریم و به چه دلیل در این مسئله دخالت میکنیم؛ ما فقط فروشندهای در دنیای بزرگتر هستیم.
هوش مصنوعی: شاه رومیان به گناهکاران رحم کرد و آنها را بخشید، به همین دلیل آنها از گناه پاک و بیگناه شدند.
هوش مصنوعی: بسیار خواسته است که در میان آنها بماند و از آن مکان نیز نیروها را دور کند.
هوش مصنوعی: هرکس که در میدان جنگ به اسارت درآمد، بر روی فیل سوار کردند و بار او را گرفتند.
هوش مصنوعی: به انطاکیه خبر رسید که شاه با فیل و لشکر خود در حال آمدن به سمت آنجاست.
هوش مصنوعی: گروهی از جنگجویان که شجاع و دلیر هستند، به سوی شهر حمله کردند و به آنجا یورش بردند.
هوش مصنوعی: شاه به مدت سه روز درنگ کرد تا از بیداد و جنگ پرهیز کند و شرایط را بهتر سازد.
هوش مصنوعی: سپاه چهارم مانند کوهی از دلیران ایران وارد میدان شد و گروه گروه به نبرد پرداختند.
هوش مصنوعی: سواران رومی برای نجات زن و بچه و نیز برای محافظت از اموال و سرزمینشان به راه افتادند.
هوش مصنوعی: سپاه به شهر وارد شد و هیچ راهی بر زمین باقی نماند.
هوش مصنوعی: در سه روز، سه جنگجوی بزرگ با هم جنگیدند و در روز چهارم، وقتی که دنیا را به فروش گذاشتند، همه چیز عوض شد.
هوش مصنوعی: سرزمین دلانگیز و آباد آنجا گشوده شد، و کسی در آن هیچ جنگ و نزاعی را ندید.
هوش مصنوعی: بزرگان و پادشاهانی که زندگی مرفهی داشتند و بر تخت نشسته بودند، در حقیقت تفاوتی با کسی که گنجینهدار قیصر بود ندارند.
هوش مصنوعی: به پادشاه بزرگ گنجی دادند و او هنگامی که آن گنج را دید، متوجه شد که به دست آوردن آن چه سختیها و زحماتی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا اسیران و گنج ارزشمند قیصر را به سمت مداین ارسال کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در نبرد و جنگ مهارت داشته باشد، بر پشت فیلها زین مینهد و از آنها استفاده میکند.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر زیباییهایش به دور شهر پادشاهی میچرخید و این زیبایی به اندازهی نورانیتر از ماه بود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و طراوت باغها، میدانها و آبهای جاری، جهان کهن و فرسوده دوباره جوان و تازه شده است.
هوش مصنوعی: موبدان به شهریار چنین گفتند که اینجا، انطاکیه، بهار جدیدی آغاز شده است.
هوش مصنوعی: کسی که زیباییهای بهشت را ندیده، بر اثر بوی خوش مشک و خاک و زری که در ساخت آن بهشت به کار رفته، نمیتواند زیبایی واقعی آن را درک کند.
هوش مصنوعی: درختش از جنس یاقوت است و آبش مثل گلاب. خاکش زیر آسمان و آفتاب است.
هوش مصنوعی: باید به زیباییهای این سرزمین نگاه کنیم تا اینجا همیشه سرسبز و آباد باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.