جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را
اگر تن دردهیم آخر که پیدا میکند ما را؟
محبّت شمع فانوس است کی پوشیده میماند
غم او عاقبت در پرده رسوا میکند ما را
قمار عشق نقد صرفه را در باختن دارد
تمنّای زیان سرگرم سودا میکند ما را
پس از کشتن نگاه گوشة چشمش به جان دادن
برای کشتن دیگر مهیّا میکند ما را
ز سیل اشک ما تر میشود ابرو نمیداند
که رفته رفته غم همچشم دریا میکند ما را
ز حرمان میل دل افزون شود زان در وصال او
خلاف وعده سرگرم تمنّا میکند ما را
بیایید ای هواداران یک امشب شاد بنشینیم
که فردا میرود فیّاض و تنها میکند ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به نوعی ابراز احساسات در مورد بیتوجهی و غمزدگی است. شاعر میخواهد از باد صبا بخواهد که او و معشوقش را به هر جا که میخواهد ببرد، زیرا در این کشور کسی به آنها اهمیت نمیدهد. او اشاره میکند که تنها با یک مشت غبار از محبوب میتوانند خود را بفروشند. همچنین، شاعر به قدرت و جنگ اشاره میکند و میگوید که نباید به او حمله کنند، زیرا او بدون سپر است. او در نهایت به اهمیت مناسبات و قیاس میان طوطی و زاغ اشاره میکند و از بیخبر بودنش از محبوب میگوید.
هوش مصنوعی: دیوانگی ما را در برابر کوهها، دشتها و صحراها مسئول میکند. اگر ما تسلیم شویم، در نهایت چه کسی ما را خواهد یافت؟
هوش مصنوعی: محبت مانند شمعی درون فانوس است که نمیتواند پنهان بماند. در نهایت، غم عشق ما را رسوا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در بازی عشق، سرمایهگذاری ما فقط باختن است و آرزوی زیان، ما را درگیر این سودا و وسوسه میکند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه با نگاهش جذب و مدهوش میشویم، او آماده میشود تا ما را با یک نگاه دیگر به مرگ نزدیکتر کند.
هوش مصنوعی: اشکهای ما مانند سیل میریزد، اما ابرو متوجه نیست که به تدریج غم در دل ما مانند عمق دریا بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: از ناامیدی، خواستههای دل بیشتر میشود و در رابطه با وصال او، وعدهها نقض میشوند و ما را در آرزوها مشغول میکند.
هوش مصنوعی: بیایید دوستان، امشب را با شادی کنار هم بگذرانیم، زیرا فردا آن دلرحم میرود و ما را تنها میگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
جوانمردست درد عشق، پیدا میکند ما را
جنون دانسته گستاخ تماشا میکند ما را
که میداند حجاب عشق رسوا میکند ما را
به ذوق بیخودی با بوی گل برگ سفر داریم
نیاید گر بهار از پی که پیدا میکند ما را
اگر دل زیر بار غم نباشد بیم رسوایی است
[...]
غمش گرم تپش گه شعلهآسا میکند ما را
گهی بیدست و پا چون موج دریا میکند ما را
چنان در پردهٔ خاموشیایم از دیدهها پنهان
که آواز شکست رنگ پیدا میکند ما را
ز همپروازی عنقا نبستم طرفی از عزلت
[...]
غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
مذاق تلخ، تلخی ها گوارا می کند ما را
کند آیینه را روشن نظر، خاکستر گلخن
غبار کلفت ایام، بینا می کند ما را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.