گنجور

 
فیاض لاهیجی

لب گرم شکوه بود که گردید دیده‌تر

شد ناشنیده شکوة ما ناشنیده‌تر

گفتیم چشم او به فسون رام ما شود

این آهوی رمیده دگر شد رمیده‌تر

واماندگان ناله ز دنبال می‌رسند

ای آه، گرم کرده عنان را کشیده‌تر

در تنگنای هستی خود ما خزیده‌ایم

گر ممکن است خواهم ازین هم خزیده‌تر

تا کی مکیدن جگر خویش، بعد ازین

خواهم لب تو از جگر خود مکیده‌تر

پر شورش است عرصه همانا که بوده است

زین پیش بزم هستی ازین آرمیده‌تر

فیّاض ضعف پیری و بار گران عشق

پشتِ خمیده پشتِ کمانی خمیده‌تر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

دل از برم رمیده و من زو رمیده تر

افغان ز تو که هست به گوشت فغان من

هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر

شیرین غمی ست عشق، ولیکن زمان کجاست؟

[...]

نظیری نیشابوری

دارم دلی ز طایر وحشی رمیده تر

هرچند دورتر ز کسان آرمیده تر

تا آن خدنگ قامت از آغوش من برفت

پشتم شکسته تر شد و قدم خمیده تر

خونی که حکم بود بریزد خطا نشد

[...]

صائب تبریزی

ای زلف سرکش تو ز بالا کشیده‌تر

مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیده‌تر

از من مپوش چهره که فردوس تازه روی

شبنم نداشته است ز من پاک دیده‌تر

حیرانی جمال تو شد انجمن‌فروز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه