لب گرم شکوه بود که گردید دیدهتر
شد ناشنیده شکوة ما ناشنیدهتر
گفتیم چشم او به فسون رام ما شود
این آهوی رمیده دگر شد رمیدهتر
واماندگان ناله ز دنبال میرسند
ای آه، گرم کرده عنان را کشیدهتر
در تنگنای هستی خود ما خزیدهایم
گر ممکن است خواهم ازین هم خزیدهتر
تا کی مکیدن جگر خویش، بعد ازین
خواهم لب تو از جگر خود مکیدهتر
پر شورش است عرصه همانا که بوده است
زین پیش بزم هستی ازین آرمیدهتر
فیّاض ضعف پیری و بار گران عشق
پشتِ خمیده پشتِ کمانی خمیدهتر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف لذت و شادی ناشی از نوشیدن شراب و زیباییهای عشق میپردازد. شاعر به تمسخر دیدگاههای سنتی نسبت به شراب و میخانهها میپردازد و احساسات خود را نسبت به لب عشق و باده بیان میکند. او با نشانهگذاری بر روی زیبایی و خوشیهایی که از نوشیدن شراب میگیرد، به نیمه دیگر زندگی و هنر شادی مینگرد. در نهایت، او نسبت به عواقب و موانع اجتماعی در استفاده از این لذتها ابراز نگرانی میکند، ولی شیرینی لحظات را فراموش نمیکند.
هوش مصنوعی: لبان ما به خاطر شکایت و نالهای که داشتیم، گرم و پرشور شده بودند، اما این احساس عمق بیشتری پیدا کرد و در نهایت ما را به اشک و بیصدا نزدی کرد؛ انگار صدای شکایت ما هیچگاه شنیده نشد و همچنان بیپاسخ ماند.
هوش مصنوعی: ما فکر کردیم که نگاه زیبا و جاذبه او میتواند ما را تحت تأثیر قرار دهد و آراممان کند، اما به جای آن، این آهوی فراری و وحشی بیشتر از قبل رمیده و بیتابتر شده است.
هوش مصنوعی: بقیهماندگان در حال ناله و نفرین از پشت سر میآیند و ای آه، با فریاد خود، رهبری را بهخوبی تحت کنترل دارند.
هوش مصنوعی: ما در شرایط سخت و دشوار زندگی خود پنهان شدهایم و اگر امکانش باشد، دوست دارم حتی بیشتر در این پناهگاه پنهان شوم.
هوش مصنوعی: به چه مدتی باید از درد و رنج خود بکوشم؟ از این به بعد میخواهم عشق تو را بیشتر از جگر خود احساس کنم.
هوش مصنوعی: فضای زندگی همواره پر از هیجان و جنب و جوش است، همانطور که در گذشته نیز همینطور بوده است. در واقع، مجالس و جشنهایی که در هستی برپا میشود، اکنون آرامتر از قبل است.
هوش مصنوعی: عشق بهقدری سنگین و طاقتفرسا شده که مانند باری بر دوش فردی پیر، او را خم کرده و به حالت کمان درآورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
دل از برم رمیده و من زو رمیده تر
افغان ز تو که هست به گوشت فغان من
هر چند بیش می شنوی ناشنیده تر
شیرین غمی ست عشق، ولیکن زمان کجاست؟
[...]
دارم دلی ز طایر وحشی رمیده تر
هرچند دورتر ز کسان آرمیده تر
تا آن خدنگ قامت از آغوش من برفت
پشتم شکسته تر شد و قدم خمیده تر
خونی که حکم بود بریزد خطا نشد
[...]
ای زلف سرکش تو ز بالا کشیدهتر
مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیدهتر
از من مپوش چهره که فردوس تازه روی
شبنم نداشته است ز من پاک دیدهتر
حیرانی جمال تو شد انجمنفروز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.