عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند
من از آن ویرانترم کاندیشه تعمیرم کند
من که از موج نفس بال و پری دارم به دام
شرم بادم گر فریب دیو تسخیرم کند
من که عمری تشنة لب تشنه مردان بودهام
خضر میخواهد به آب زندگی سیرم کند
من که چون خواب اجل هرگز نمیآیم بخویش
شور رستاخیز میباید که تعبیرم کند
معنی پیچیدة در مصرع خاموشیم
بیزبانی همچو من باید که تقریرم کند
یک سر تیر از سر مژگان او دوری کنم
آن قدر انداز شاید بوتة تیرم کند
سر به صحرا داد سودای سر زلفش مرا
میکنم دیوانگی چندان که زنجیرم کند
خندة شیرین آن لب طعم دشنامم نداد
من به این طالع، شکر هم آب در شیرم کند
باز میباید که چون پروانه گردد گرد یار
من که از آتش چنین دورم چه تأثیرم کند؟
عشق نه در وصل کامم میدهد نه در فراق
من که درد بیدوا دارم چه تدبیرم کند!
تازه از دام فریبی جستهام فیّاضوار
کو سر زنجیر در دستی که نخجیرم کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگی پرداخته و اشاره میکند که زندگی تحت تأثیر قدرت و اراده الهی است. شاعر از کشمکش درونی خود سخن میگوید و بیان میکند که نمیتواند از درد و شوقی که در دل دارد، غافل باشد. او به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و آن را به هنری تشبیه میکند که تأثیر عمیقی بر روح و جان انسان دارد. در نهایت، شاعر از ناتوانی خود در برابر عشق و زیبایی سخن میگوید و حسرت و آرزوهای خود را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید که کمتر به زیبایی تدبیرم توجه کن، زیرا من از آن هم ویرانتر هستم که فکر کنم میتوانم خودم را تعمیر کنم.
هوش مصنوعی: من که به خاطر نفس خود روح و جان دارم، اگر در چنگ شرافت و عفت بیفتم، ممکن است که فریب شیطان مرا به تسخیر خود درآورد.
هوش مصنوعی: من که همیشه در زندگیام به دنبال عشق و محبت بودم، حالا خواهان آن هستم که کسی مانند خضر به من کمک کند تا به آرامش و شادابی واقعی برسم.
هوش مصنوعی: من خودم هیچگاه به حقیقت وجود خویش برنمیگردم، پس برای بیداری از خواب مرگ، نیاز دارم که شخصی تعبیر خواب مرا بیان کند.
هوش مصنوعی: در سکوت و بیکلامی مانند من، باید کسی باشد که از احساسات و درونم سخن بگوید.
هوش مصنوعی: اگر از نگاه او دور شوم، شاید بتوانم تیر محبت را به حدی بزنم که از دوری او رنجی نکشم.
هوش مصنوعی: به دلیری و عشق به معشوق، خود را به دشت و بیابان میزنم و آنچنان شیفته او هستم که حتی اگر زنجیری بر پایم باشد، باز هم دیوانهوار به او فکر میکنم.
هوش مصنوعی: لبخند شیرین او باعث شد که دشنامم را فراموش کنم. من به خاطر این سرنوشت، حتی شکر هم به نوعی در وجودم تأثیر منفی میگذارد.
هوش مصنوعی: باید دوباره مانند پروانه به دور یارم بچرخم. چون از آتش عشق او دورم، چه تأثیری از دوری احساس میکنم؟
هوش مصنوعی: عشق نه در نزدیکی و وصال به من آرامش میدهد و نه در دوری و جدایی؛ من دردی دارم که درمانی برای آن نیست، پس نمیدانم چگونه باید با این وضعیت کنار بیایم.
هوش مصنوعی: من به تازگی از دام فریب نجات پیدا کردهام، مانند یک فیض بخش، پس کجا همان زنجیری است که مرا در دست کسی بگیرد و شکار کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند
آفتاب بی نیازم تا که تسخیرم کند؟
تا دغل از دوستداران دیده ام رنجیده ام
پاکبازم، بد حریفی زود دلگیرم کند
آبروی سعی را گوهر کند ویرانه ام
[...]
نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
حیف چندان نیست کز دیوانگی سیرم کند؟!
آن سیه رویم که بحر رحمت او هر نفس
بخشش صرف جهانی، صرف تقصیرم کند
نا زیاد عالم طفلی کند حسرت کشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.