امشب که از نم مژه آبم نمیبرد
در دل خیال کیست که خوابم نمیبرد!
عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم!
این سیل تندِ خانه خرابم نمیبرد
از ضعف نیست قوّت از خویش رفتنم
واماندهام چنان که شرابم نمیبرد
راضی شدم به صلح ولی شهد آشتی
از کام تلخی شکرابم نمیبرد
وز نالة شبانه جگر سوختم چه سود
کان مست ره به بوی کبابم نمیبرد
لطفم خراب کرده به نوعی که تا ابد
از جا فریب ناز و عتابم نمیبرد
خضرم که میشود! که درین وادی خطر
همراهی درنگ و شتابم نمیبرد
آشفتة علاقة دستارم آن چنان
کز ره فریب طرف نقابم نمیبرد
فیّاض همدمان ز بس از من رمیدهاند
در آب اگر دهند گم آبم نمیبرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر به درد و رنج عشق و جدا افتادگی از معشوق پرداخته شده است. شاعر از زخمهای ناشی از نگاه معشوق و تلخیهای ناشی از عشق سخن میگوید. او به شبهای بیخوابیش و آرزوهای ناامیدانهاش اشاره میکند و احساس تشنگی و یأس را توصیف میکند؛ بهطوریکه هیچ امیدی به بهبود وضعیتش ندارد. همچنین، او به ناکامی در رسیدن به عشق و علتهای مختلف عدم موفقیتش در جلب توجه معشوق اشاره دارد. در کل، شعر بیانگر حس ناامیدی و عذابی عمیق از عشق است.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر اشکی که از چشمانم میریزد، نمیتوانم خوابم را پیدا کنم. در دل من خیال کسی وجود دارد که باعث میشود خوابم نپرده.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در غم و اندوه غرق شدهام و نمیدانم چگونه از آن خارج شوم. این طوفان شدید زندگیام باعث ویرانیام نمیشود.
هوش مصنوعی: از کمبود نیرو نیست، بلکه از رفتن به سوی خودم دچار ناتوانی شدهام، به گونهای که شراب هم نمیتواند مرا به حال خود بیاورد.
هوش مصنوعی: من به صلح و آرامش راضی شدم، اما شیرینی صلح نمیتواند تلخیهای گذشته را از یادم ببرد.
هوش مصنوعی: از نالههای شبانه جگرم سوخته است، اما چه فایده دارد که آن مست هیچگاه به بوی کباب به سمت من نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: من به حدی از محبت و لطف دچار شدهام که دیگر هیچگاه از حالت فریب و ناز و کجخلقیم خارج نخواهم شد.
هوش مصنوعی: میگوید وقتی خطر در این مسیر وجود دارد، من نمیتوانم به سرعت پیش بروم یا به آرامی توقف کنم.
هوش مصنوعی: علاقه به دستارم به قدری آشفته است که از راه فریب نمیتوانم صورت خود را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: دوستانم به خاطر فراوانی نعمتها از من دور شدهاند، اگر به دریا بروند، آبم را نمیبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبهاست کز خیال تو خوابم نمی برد
شب نیست کاتش غمت آبم نمی برد
روزی ز خال و عارض مهوش نگار ما
ممکن نشد که طاقت و تابم نمی برد
یک دم نمی رود که مرا شحنه خیال
[...]
شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
در سینه میخلی تو و خوابم نمیبرد
نومیدیام ببین که رقیب آشناییات
رشکم نمیفزاید و تابم نمیبرد
رنجیده آنچنان، که گرم خود طلب کند
[...]
بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی برد
طوفان گریه گشتم و آبم نمی برد
با آنکه غیر دیده تنک ظرفی مرا
با توبه هم به بزم شرابم نمی برد
شب از خیال روی توخوابم نمی برد
در حیرتم ز گریه که آبم نمی برد
دارم دلی کباب ولی چشمش از غرور
مست است ودست سوی کبابم نمی برد
گفتی شبی به خواب توآیم خبر شدی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.