نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد
به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو دارد
اجل تعویذ زخمی را که بر بازوی جان بندد
به کینم بر کمر شمشیر جرأت بست و حیرانم
که چون هرگز کسی از شعله مویی بر میان بندد!
نگاه او نهانم میکشد در خون و میترسم
که ناگه تهمت خون مرا بر آسمان بندد
اگر رشک زلیخایی برد ترسم که نگذارد
که بوی پیرهن در مصر بار کاروان بندد
ز بس موج سرشکم گوهر ارزان کرده میترسم
فلک بازار گرم کان و دریا را دکان بندد
متاع رنگ و بو دارد رواج امشب که میخواهد
چمن آیین عید جلوة آن دلستان بندد
نگیرد تا اجازت از رخش مشّاطة گلشن
طلسم رنگ نتواند به روی ارغوان بندد
خوش آن عزّت که پیشش چون کمر بر بستگان فیّاض
گهش بند قبا بگشایدش گاهی میان بندد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دردها و احساسات عمیق انسانی میپردازد. هر آه و نالهای که از دلها برمیخیزد، مانند جوانهای است که فریاد میزند. عشق و وابستگی نمیتواند با هوسهای گذرا گره بخورد و تنها عشق واقعی میتواند انسان را از غم رهایی بخشد. بلبل در باغ نشسته و با گوش فرا دادن به نالهها، درد و رنج عاشق را احساس میکند. در این فضا، حتی در خلوت خسرو، شمعی وجود دارد که در پی نالههای فرهاد شکسته میشود. در نهایت، اشارهای به ناکامی و عدم دستیابی به آرزوها وجود دارد که نشان میدهد هیچ کس نمیتواند دل ناامید را شاد کند.
هوش مصنوعی: چشمان او به راستی مانند تیری است که به کمان کشیده میشود و این باعث میشود که مرگ بیتاب و مضطرب شود تا خود را به او نشان دهد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ناز زخمی که بر روی دل دارد، مرگ آرزو میکند که آن زخم، جانش را بند کند و او را در آغوش گیرد.
هوش مصنوعی: شجاعت و جسارتی را بر دوش گرفتهام و در حیرتم که چگونه کسی میتواند از شعلهای نازک در موها، خود را تحت فشار قرار دهد!
هوش مصنوعی: نگاه او به شکل پنهانی مرا به سمت مرگ میکشاند و من میترسم که ناگهان به من تهمت بزنند که در خون غوطهور شدهام.
هوش مصنوعی: من نگرانم که اگر حسادت زلیخا بر من غلبه کند، شاید موجب شود که عطر و بوی پیراهن من نتواند به مقصود خود برسد و در مصر باعث دردسر شود.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه امواج اشک من باعث شدهاند که اشکال قیمتی به راحتی در دسترس قرار بگیرند، از این میترسم که آسمان بازار پر رونق دریا را ببندد.
هوش مصنوعی: امشب بوی خوشی در فضا پیچیده و کالاهای رنگارنگی وجود دارد که به مناسبت عید، چمنها زیبا و دلنشین میشوند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت اجازه ندهی، هیچ کس نمیتواند زیبایی و جذابیت تو را در فضا پنهان کند و به رنگهای مختلف بیاراید.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در برابر او، وضعیتش مثل افرادی است که کمربند خود را محکم بستهاند، زیرا او در لحظههای مختلف میتواند با وفا و سخاوت خود، درهای خوشی و آرامش را به رویش باز کند و گاهی نیز همان درها را ببندد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد
گلش در هم شکفت آن بی مروت بین که میخواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد
زبانم میسراید قصهٔ اندوه و میترسم
[...]
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
[...]
کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
به جاب آب، آب رو به جوی کهکشان بندد
ز بس تلخ است کامم از حدیث تلخ، حیرانم
که چون با راستی نی را شکر در استخوان بندد
گشاید از در میخانه هر در کاسمان بندد
مبادا در بروی هیچ کس پیر مغان بندد
بدشمن عهد یاری یار ما محکم چنان بندد
که نتواند بکوشش بگسلد با دوستان بندد
چه حاجت تیغ بندد بر میان کز شوق میمیرم
[...]
ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
چمن پیرا، ره گلزار را فصل خزان بندد
سخن بیگانه باشد، بزم الفت آشنایان را
به هم چسبید چون لب، راه گفتار زبان بندد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.