عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
شمعی است که افروخته در محفل چشم است
جز خون دل و لخت جگر بار ندارد
این ریشة دردی که در آب و گل چشم است
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکن
از حسرت دیدار تو خون در دل چشم است
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستان
محصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است
از ضعف زمانی ز تپیدن ننشیند
فیّاض دل خون شدهام بسمل چشم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و آرزوی دیدار جانان میپردازد. تصویر چهره محبوبش بهسان شمعی در چشم او درخشان است و این علاقه و اشتیاق، جز درد و رنج، نتیجهای ندارد. دلش در خیال معشوق آرام میگیرد، اما به خاطر دوری و حسرت، دلی تپنده و ملتهب دارد. شاعر از ناتوانی و رنج ناشی از این عشق میگوید و احساس میکند که دیدن محبوبش تنها راهی است برای دستیابی به آرامش. در نهایت، او خود را در وضعیتی به تصویر میکشد که دلش به شدت آسیبدیده و لبریز از غم است.
هوش مصنوعی: چهره محبوبی که در نگاه من است مانند شمعی است که در جمع چشمها روشنایی میبخشید.
هوش مصنوعی: این درد عمیق و ریشهدار تنها با اندوه و خون دل و ناتوانی قابل تحمل است و هیچ چیز دیگری جز این احساس در چشمانم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دل من با یاد تو آرام میگیرد، اما هنوز از حسرت دیدن تو چشمانم پر از خون و اشک است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل دچار رنج و درد نشود، چشم نمیتواند زیباییها را ببیند. زیباییهایی که در دل من نهفته است، نتیجهٔ آن احساسات و تجربیات درونی است.
هوش مصنوعی: از فرط ضعف و ناتوانی، دل من که همیشه سرشار از احساسات است، به شدت در حال خونریزی است و چشمانم به نشانهی این حالت نمیتوانند آرام بگیرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.