تو سروری سرفرازی بر تو ختم است
تو جانی دلنوازی بر تو ختم است
زده داغ تو مُهرم بر در دل
که یعنی عشقبازی بر تو ختم است
نیاز عالمی را کشته نازت
بنازم بینیازی بر تو ختم است
به تیرم گه نوازی که به تیغم
بتا عاشقنوازی بر تو ختم است
ز سعیت برگذشت از چاره کارم
سپهرا چارهسازی بر تو ختم است
چو شمعم دید شب، فیّاض خوش گفت
که الحق جانگدازی بر تو ختم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف مقام والا و زیبایی معشوق میپردازد و اظهار میدارد که همه چیز در عشق به او ختم میشود. معشوق نه تنها سروری و دلنوازی را در خود دارد، بلکه عشق به او به بلایی برای دل عاشق تبدیل شده است. عشق به او زندگی را به تمامی معنادار کرده و نیازمندیها و دردها را کاهش میدهد. شاعر در پایان با تاکید بر سوز عشق و فداکاری، به شادی و جمال معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: تو با شکوه و بزرگی، پایان همهی کارها به تو بازمیگردد و تو با محبت و لطافت، زندگی را زیباتر میکنی.
هوش مصنوعی: عشق تو در دل من جایگاه ویژهای دارد، به گونهای که نشان آن به وضوح در آنجا نمایان است و به من میگوید که همه عشق و بازیهای عاشقانهام به تو پایان میرسد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زیبایی و ناز تو، نیازهای بسیاری از مردم را به گونهای خاموش کرده و تمام نیازها و خواستهها در نزد تو به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: گاهی با نوازش تیر عشق، مرا به خود جذب میکنی و گاهی هم در زیر تیغ عشق، از تو مایوس میشوم. اما در نهایت، محبت و نوازش تو همیشه بر من تاثیرگذار است.
هوش مصنوعی: از تلاشهای من نتیجهای حاصل نشد و تنها راه چارهسازی به دست تو بوده است.
هوش مصنوعی: من مانند شمع میدرخشم و وقتی شب مرا میبیند، با خوشحالی میگوید که حقیقتاً وجود تو خیلی جانسوز و دردآور است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.