گنجور

 

شماره ۱: ای نونهال دولت ای تازه نخل شاهی - در سایه تو هستند آسوده مرغ و ماهی

شماره ۲: از برای خاطر غیرم جگر خون می‌کنی - دیده‌ام را از فراق خویش جیحون می‌کنی

شماره ۳: در وصل می‌تپد دل در هجر می‌رود جان - نه تاب وصل دارم نه طاقت جدایی

شماره ۴: من نمی‌خواهم که بر من بنگری میرم اگر - کز نگاهی هر زمان درد من افزون می‌کنی

شماره ۵: می‌کشد هر لحظه‌ام غیرت که در بزم وصال - محرمان را از برای غیر بیرون می‌کنی

شماره ۶: جهان به زیر نگین است چون سلیمان را - صفات حسن وی از حد وصف مستغنی‌ست

شماره ۷: لطف‌ها کرده‌ای به دل دانم - کی رضا از طبیب شد بیمار

شماره ۸: شام تا صبح ز غم گریه‌کنان - صبح تا شام به راهت نگران

شماره ۹: گوزنی که بودی سزاوار شیر - سپهرش به چنگال روباه داد

شماره ۱۰: در فراقت بنگر صورت بی‌جان شده‌ام - پای‌کوب ستم محنت هجران شده‌ام

شماره ۱۱: ماه سر زد همچو مهر خاوری از کوهسار - یا که دست موسوی از جیب شب شد آشکار

شماره ۱۲: مه چنان زیبنده شد امشب که ترسم آسمان - از خجالت برنیاید آفتاب خاوری

شماره ۱۳: خوشم به هجر که امید وصل در وی هست - به روز وصل ز بیم فراق می‌لرزم

شماره ۱۴: من که از وصل تو دورم ز خدا می‌خواهم - هر که در روی تو بی‌من نگرد کور شود

شماره ۱۵: ز تیغ و تفنگت جهانی خراب - به یک دست آتش به یک دست آب

شماره ۱۶: همه خوبان ز چشم بدترند - من از آن چشم خوب می‌ترسم

شماره ۱۷: افعی کاکل تو بر سر گنج حسنت - پاسبانی‌ست که کس قادر دزدیدن نیست

شماره ۱۸: شاهباز نگهت عزم شکاری دارد - مرغ دل می‌تپد از شوق که پرواز کند

شماره ۱۹: سپه مهر تو آمد به دلم ماوا کرد - پادشاهی‌ست که در خانه درویش آمد

شماره ۲۰: اگر پیاله تهی شد چه غم که از مستی - شراب از مژه‌ام در پیاله می‌ریزد