بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست
چون موج غصه بر سر دریای خون نشست
میگفت غم چو ناله لب شعله میفشاند
کاین نغمه در مصیبت صد ارغنون نشست
عقلم به باغ خویش گل خرمی ندید
چون شعله رفت و در دل داغ جنون نشست
خون میگریست عشق که دل در جهان نماند
چون زخم تیشه در جگر بیستون نشست
از بهر بخت خویش فصیحی هزار بار
فالی زدیم قرعه ولی واژگون نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر، غم و اندوه عمیق را توصیف میکند. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن سخن میگوید، که مانند موجی غمانگیز بر دل او نشسته است. غم او به حدی است که مانند نالهای از شعلههای آتش بیرون می آید. عقل او در باغ خود، گل خوشی نمیبیند و دلش به داغ جنون نزدیک شده است. عشق نیز در حال گریه است که دیگر جایی در دل و جهان ندارد. شاعر به خاطر بختش بارها اقدام به پیشبینی کرده، اما همه نتایج نامطلوب بوده و مانند قرعهکشی ناخوشایند، او را ناامید کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و عدم حضور او، نگاه من از چشمانم رفت و به شدت دلتنگ شدم، مانند موجی که بر سطح دریا نشسته و غم و اندوه را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: غم مانند نالهای است که از دل شعلهها بلند میشود و نشان میدهد که در میان درد و رنج، صدای آهنگی زاده میشود که حکایت از مصیبت دارد.
هوش مصنوعی: ذهن و اندیشهام به مانند باغی است که هیچ گل و زیبایی در آن نمیبینم. چون شعلۀ عشق به جانم افتاده، آتش جنون در دل من نشسته است.
هوش مصنوعی: عشق به شدت اندوهگین بود؛ زیرا دیگر دلی در این جهان باقی نمانده است. انگار که زخمی عمیق بر دل کوه بیستون نشسته باشد.
هوش مصنوعی: ما برای خوشبختی خود هزاران بار فال زدم و قرعه انداختیم، اما نتیجه برعکس آنچه انتظار داشتیم پیش آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.