در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفتهتر از زلف دلارام نشستیم
آزادگیی گرد دل غمزده میگشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظات غم و اندوه میپردازد که در آن به تنهایی و در خلوت نشسته است. او در دل زخمهایی را احساس میکند و مشاهده میکند که ساقی به رسوایی او پرداخته است. شاعر خود را در وضعیت ناآرامی میبیند و احساساتش را به زیبایی توصیف میکند. با اشاره به آزادی و عشق، او در نهایت به تحقق خواستههای دلی خود میرسد.
هوش مصنوعی: در تنهایی و غم، بارها در سکوت نشستهایم و در دل خود زخمهای ناشناختهای داریم که هیچ کس از آنها خبر ندارد.
هوش مصنوعی: ما متوجه شدیم که ساقی به خاطر رسوایی ما از شیشه بیرون آمده و در جام نشسته است.
هوش مصنوعی: در زمانهای ناپایداری و اضطراب، ما نیز بیشتر از قبل در حالت پریشانی و به هم ریختگی فرورفتیم.
هوش مصنوعی: روزی چند در قفس و دام نشسته و دل غمگین ما به یاد آزادی میچرخید.
هوش مصنوعی: به معبد عشق رفتیم و بالاخره به آرزوی قلبیمان رسیدیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.