چو شبها بستر و بالین دل از ریش میکردم
سراغ خواب آسایش ز مرگ خویش میکردم
چو غم بر دل زدی نیشی ز شوق از هوش میرفتم
در افغان میشدم چون خیرباد نیش میکردم
به قربان سر بخت سیاه خویش میگشتم
خیال سایه آن زلف کافرکیش میکردم
ز ایمان ننگ دارد کفر من وزنه به یک افسون
چو زلف و عارض خوبان به همشان خویش میکردم
فصیحی خانمان دل خراب آن روز میدیدم
که دامن را توانگر دیده را درویش میکردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حالات درونی خود میپردازد. او شبها با دل آشفته و ناآرام در بستر است و به خواب و آرامش فکر میکند. هنگامی که غم به دلش حملهور میشود، از شوق به حالتی غیرعادی درمیآید. او به سرنوشت تلخ خود افسوس میخورد و یادی از زیباییهای محبوبش میکند. شاعر احساساتش را به کفر و ننگ مرتبط میکند، و میگوید که مانند زیباییهای محبوبان، عشق و ایمانش را درگیر افسون و فریب میبیند. او همچنین روزگاری را به یاد میآورد که در اشتیاق و نیاز به عشق، مرد فقیر و بیچیزی در دامن عشق بوده است.
هوش مصنوعی: در شبها وقتی که بر روی بستر دراز میکشیدم، احساس میکردم که اندوه و غم مرا آزار میدهد و در پی آرامش و خواب بودم، اما دائماً به فکر مرگ و سرنوشت خود بودم.
هوش مصنوعی: زمانی که غم به دل من چنگ انداخت، شوقی به من دست داد که از حال رفتم و در حال فریاد زدن بودم؛ مانند باد خنکی که میوزد، در آن حال نیشی از شوق بر زبان میآوردم.
هوش مصنوعی: من به خاطر بخت بد خود، جانم را فدای زیبایی و جذابیت آن زلف معشوقهام میکردم و مدام در خیال او بودم.
هوش مصنوعی: از ایمانم به کفر شرم دارم و اگر به یک افسون هم که باشد، مانند زلف و چهره زیبا، با همه وجود میتوانستم با آن بازی کنم.
هوش مصنوعی: روزی را به یاد دارم که در آن، خانهام پر از افراد با سخنوری و بلاغت بود. در آن زمان، من به چهرهای ثروتمند نگاه میکردم، اما در درون خود احساس فقر و نابسامانی داشتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.