چو روی تو نبود لاله بهاری نه
چو قد تو نبود سرو جویباری نه
ز دلبران نبودچون تو دلشکن یاری
زعاشقان نبود چون منی به زاری نه
ترا زمن همه جز بندگی نمودن نیست
مرا ز تو همه جزدرد و رنج وخواری نه
به بیست شهر چو من عاشق غریوان نیست
به صد بهار چو تو لعبتی بهاری نه
مراد تو همه جز جنگ و ترکتازی نیست
مراد من همه جز صلح و سازگاری نه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عاشقانهای عمیق و پر احساس سخن میگوید که در آن زیبایی معشوق، عشق و رنجهای دل شکسته خود را به تصویر میکشد. او به حسی عمیق از جدایی و تنهایی اشاره میکند و میگوید که هیچ کس مانند او عاشق و غمگین نیست. همچنین، او بیان میکند که هدف معشوق جنگ و درگیری است، در حالی که او تنها آرزوی صلح و آرامش دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او فراتر از هر زیبایی و شادیای است که در دنیا وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که صورت تو نیست، نه لالهای بهارانه وجود دارد و نه به مانند قامت بلند تو، سروی در کنار جویبارها هست.
هوش مصنوعی: هیچ دلی نمیتواند مانند تو دلشکن باشد و هیچ عاشقی نمیتواند مانند من به حالت زاری و اندوه باشد.
هوش مصنوعی: من جز بندگی تو کاری ندارم و همه آنچه از تو به دست میآورم فقط درد، رنج و خاری است.
هوش مصنوعی: هیچ عاشق بیخود و سرگشتهای مانند من در بیست شهر پیدا نمیشود، و هیچ زیبایی بهاری مانند تو در صد بهار وجود ندارد.
هوش مصنوعی: منظور تو از زندگی فقط نبرد و خشونت نیست، در حالی که مقصدم من چیزی جز صلح و سازگاری نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.