بگفت عشق که می نوش و رو به ملک عدم
بگفتمش که بده جام می دمست و قدم
ردا بروی تغار می است و شعله آه
مراست کشور رندی کنون به طبل و علم
درم درم که شده داغ من به سجاده ده
چه سود چون نشود رهن می به نیم درم
مبین به توبه ام ای پیر دیر و جامم ده
ز من اگر یکی آید تو باش اهل کرم
حدیث دوست برندان بگوی نی به ملک
که اهل عشق بود سر عشق را محرم
عمارت دل ویران ریش فانی اگر
ز لای باده کنی هم گل است هم مرهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، به تم عشق و مستی و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از عشق میخواهد که او را به سوی ملک عدم (جهان غیرمادی) ببرد و در عوض خواستن جام می (شراب) را مطرح میکند. او درباره دشواریهای زندگی و بیان احساساتش از بیفایده بودن توبه و آرزوی نوشیدن میگوید. احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق را تصویر میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و میتوانند درمانی برای دردهای دل باشند. در کل، شعر به دنبال شادی و رهایی از قید و بندهای دنیوی از طریق عشق و مستی است.
هوش مصنوعی: عشق به من گفت که مشروب بنوش و به دنیای بینهایت برو. من هم به او گفتم که لیوانی از شراب به من بده که بادهام به خوبی است و قدمهایم بر زمین قرار دارد.
هوش مصنوعی: پوشش بر روی ظرف شراب است و آتش عشق من نیز وجود دارد. حالا زمان آن است که در دنیای رندی و خوشگذرانی به صدا درآید و جلوهگری کند.
هوش مصنوعی: اگرچه سجاده من پر از نشانههای درد و رنج من است، اما چه فایده دارد، چون حتی با این داغها، نمیتوانم نیمهای از آنچه میخواهم را به دست آورم.
هوش مصنوعی: ای پیر دیر، به من نشان نده که توبهام را، و اگر یکی به من توفیق دهد، تو خود به مهربانی معروفی، جامی به من بده.
هوش مصنوعی: بگوید سخن از محبت و عشق، نه از قدرت و حکمرانی. زیرا تنها کسانی که در دل عاشقاند، به معانی عمیق عشق آگاهند.
هوش مصنوعی: اگر دل ویران و نابود شدهات را با باده پر کنی، هم گل زیبایی میشود و هم داروی شفابخش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دژم شده ست مرا جان از آن دو چشم دژم
بخم شده ست مرا پشت از آن دو زلف بخم
لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد
دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم
مشعبد است غم عشق هر کجا باشد
[...]
همی روم سوی معشوق با بهار بهم
مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم
همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست
بهار من دو شود چون رسم به روی صنم
مرا بتیست که بر روی او به آذرماه
[...]
خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم
کنون ببخت ملک متفق شدند بهم
چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران
از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم
ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف
[...]
نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم
کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم
چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ
مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم
بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست
[...]
گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم
گهی ز قیر کشد بر مه دو هفته قلم
گهی زندگره زلف او سر اندر سر
گهی شود شکنِ جَعدِ او خَم اندر خَم
رخش چو لاله و بر لاله از شکوفه نشان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.