تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع
کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع
در شب وصل رخ آن بت مهوش کافیست
شمعها خوش نبود زانکه مکرر شد شمع
شعله آتش رخسار تواش در گیرند
یعنی از نور جمال تو منور شد شمع
با همه سرکشی و شعله حسن افروزی
کی به قد و مه روی تو برابر شد شمع؟
ساقیا بزم مرا شمع نباید امشت
کز می روشن و زان چهره میسر شد شمع
پای در بند به فانوس و به گردن زنجیر
زانکه دیوانه آن سرو سمن بر شد شمع
فانی اندیشه افسر ز سرت بیرون کن
بین که چون افسر زر داشت دران سر شد شمع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت شمع در فضایی عاشقانه میپردازد. شمعی که در بزم طرب روشن شده، نماد محبت و عشق است. شاعر اشاره دارد که شمع به خاطر زیبایی و جاذبه شیرین دلبرش، خود را فدای عشق میکند و در مقایسه با زیبایی او به نوعی ناتوان و کمنور میشود. همچنین، شاعر به بندگی و وابستگی به عشق اشاره میکند و از ساقی میخواهد که در این بزم شمعی نباشد، زیرا زیبایی و نور چهره محبوبش از آن شمع بیشتر است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که افکار و دغدغههای دنیوی را کنار بگذارد تا بتواند زیبایی واقعی عشق را احساس کند.
هوش مصنوعی: در یک شب وقتی به جشن شادی او قدم گذاشتم، شمعی که در آنجا بود به خاطر زیبایی و جذابیت آن معشوق به حالت کشته و مرده درآمد.
هوش مصنوعی: در شب دیدار، زیبایی آن معشوقه دلربا به اندازهای درخشنده است که نور شمعها در برابرش رنگ میبازد، چرا که شمعها نمیتوانند بارها روشن شوند و زیبایی او را تکرار کنند.
هوش مصنوعی: نور چهره تو چنان درخشان است که شمعها از آن روشن میشوند و شعله آتش تحت تأثیر زیبایی تو قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: با تمام زیبایی و جاذبهای که داری و با وجود همه شور و اشتیاقی که در وجود توست، آیا هیچ گاه شمعی توانسته به قد و قامت و جذابیت تو برسد؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای جشن من نیازی به شمع نیست، زیرا می و زیبایی چهرهات خود، نور و روشنی را فراهم میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از فردی است که به دلایلی در وضعیتی سخت قرار دارد. او با زنجیری روی گردن و پایش در بند، به سمت روشنایی دنبال میکند، چون دیوانهوار به سمت زیبایی و سحر و جاذبهای که به او جذب شده، میشتابد. وجود این زیبایی به مانند شمعی است که او را به خود میکشد، حتی اگر در شرایط دشواری باشد.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشههای بیهوده را کنار بگذار و از سر خود دور کن. چرا که مانند افسر طلایی بر سرت، روشنایی و روشنی را از تو میگیرد و باعث میشود که در نهایت خاموش شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.