گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی
 

باز در دیر مغان عربده مستانست

سخن از گنج فشانی تهی دستانست

مطرب از همت حاتم چه سرود آراید

که فلک پست ترین منزل سر مستانست

دادن جان و ستاندن ز لب ساقی پرس

تا شبانگاه بدین سان بده و بستانست

سرو اگر چند بلند است ز اشجار چمن

پیش نخل قد رعنای تو از پستانست

وادی کعبه اسلام چه پویم ای شیخ

که بت کافر من جانب ترکستانست

مستی و رندیم ار چرخ به دستانها گفت

چه کنم بهر من این نوع صدش دستانست

فانی ار نیستی ات هست به مطلوب رسی

که به وصلش سببی نیست اگر هست آنست