امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱ - تتبع مخدومی

باز در دیر مغان عربده مستانست

سخن از گنج فشانی تهی دستانست

مطرب از همت حاتم چه سرود آراید

که فلک پست ترین منزل سر مستانست

دادن جان و ستاندن ز لب ساقی پرس

تا شبانگاه بدین سان بده و بستانست

سرو اگر چند بلند است ز اشجار چمن

پیش نخل قد رعنای تو از پستانست

وادی کعبه اسلام چه پویم ای شیخ

که بت کافر من جانب ترکستانست

مستی و رندیم ار چرخ به دستان‌ها گفت

چه کنم بهر من این نوع صدش دستانست

فانی ار نیستی ات هست به مطلوب رسی

که به وصلش سببی نیست اگر هست آنست