گنجور

 
بابافغانی

باده در جامت مدام از اشک گلگون منست

غنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست

خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخن

هر که پرسد حال من گویی که مجنون منست

چهره ی زردم نموداریست از خون جگر

صورت حال درون عنوان بیرون منست

سایه ی اقبال و تشریف همای وصل تو

آفتاب طالع و بخت همایون منست

جلوه ی حسنت دهد آیینه ی جانرا صفا

دیدن رویت جلای طبع موزون منست

ساکن میخانه را بزم فریدون نیست جای

گوشه ی دیر مغان بزم فریدون منست

چون فغانی از سواد خامه سحر انگیختم

وصف زلفت در غزل طومار افسون منست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست

در جگر صد پاره از اشک جگر گون منست

خاک آن کو را بخون آبی زدم، لیکن هنوز

شرمسارم زانکه خاک او به از خون منست

مهر نگشادم جراحتنامه های سینه را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه