بخش ۸۱ - بی ادبی نمودن ابن زیاد بد
چه دندان و لب؟ آنکه خیرالبشر
بدان بوسه می داد شام و سحر
چه لب ها؟ که بوسید روح الامین
ز روی نیازش به عرش برین
یکی پیر بود اندر آن انجمن
ز یاران پیغمبر موتمن
که او بود زید ابن ارقم به نام
بسی برده سر، با رسول انام
چو دید از بد اندیش آن کار زشت
بشد خشمگین، بیمش ازدل بهشت
خروشید و گفتا به بیدادگر
که آخر بکن شرمی از دادگر
مزن چوب بر لب، چنین شاه را
زماهی مکن تیره تا ماه را
که من خود بدیدم ز حد بیشتر
همی زد بدان بوسه، خیرالبشر
لبی کان زیان نبی را مکید
کجا می توان زیر چوب تو دید
بگفت این و بگریست پس زار زار
غو گریه برخاست از هر کنار
بداختر بدو گفت: ای بی خرد
چرا می زنی بهر ما فال بد؟
چو درشادی ما نباشی توشاد
تو را چشم، بی گریه هرگز مباد
چو پیری رسد راست قد، خم شود
خرد مرد آگاه را کم شود
همان سستی رای و موی سپید
زشمشیر خشم منت بر خرید
وگرنه بفرمودی تا سرت
بگیرند از این بی خرد پیکرت
بدو پیر گفتا: که ای نابکار
بداندیش پیغمبر و کردگار
تو را گر بد آمد زگفتار من
به جانت زنم آتش از این سخن
بدیدم همی شاه لولاک را
حسن (ع) راواین کشته ی پاک را
به زانو نشاند از یمین و یسار
بگفتا: که ای پاک پروردگار
من این هر دو نوباوه ی خویش را
که هستند مرهم دل ریش را
سپردم به تو از بد بدکنشت
همی تا در آیند اندر بهشت
همی خواهشم هست اسلامیان
کز این دو بدارند دست زبان
کس آزارد ار زاده گان مرا
چنان دادن که آزرده جان مرا
تو اکنون چنان دان که با چوب کین
زنی بر لب سیدالمرسلین (ص)
بگفت این و برخاست مردکهن
برون رفت گریان از آن انجمن
همی گفت: کای کوفیان پلید
چه بد برشما از پیمبر رسید؟
که کشتید فرزانه فرزند او
همه دوده و خویش و پیوند او
به جایش گزیدید بیگانه را
همان پور ناپاک مرجانه را
که گیرد روان از روان شما
شویدش چو بنده بدان شما
پس از رفتن زید، پور زیاد
سر شاه را برگرفت از عناد
زمانی بدان روی و مو، خیره شد
یکی هول از آن بردلش چیره شد
نماند ایچ نیرو در آن بد نهاد
سر پاک شه را به زانو نهاد
چکید از سر شه یکی قطره خون
به رانش، وزآنسوی آمد برون
فرو رفت برخاک آن خون پاک
همی تاکه بد زنده، بد درد ناک
وز آن بوی بد آمدی بر مشام
نهادی برآن مشک هر صبح و شام
ولی بوی گندش همی شد فزون
چو گندی که آمد ز زخم هیون
بد اختر بشد تیره زان، دستبرد
به دست اندرش بود یک تیغ خرد
نگویم بدان تیغ با شه چه کرد؟
دل مصطفی (ص) را نیارم به درد
حرم را سپس گفت آن بد گمان
برد، جا به زندان دهد روزبان
به نزدیک مسجد یکی خانه بود
بسی سال بود آن که ویرانه بود
درآن خانه آل علی (ع) را مقام
بدادند چون شد جهان، نیلفام
به کاشانه ی چرخ برگرد ماه
گرفتند چو اختران جایگاه
گزیدند برگرد دخت بتول (س)
به ویرانه، جا کودکان رسول
هم آغوششان یاد جان های پاک
خورش، خون دل بو و بستر، زخاک
سرشک سوان بود برجای آب
نه درجسم، تاب و نه درچشم، خواب
دلا خویش را خوش به گیتی مساز
که او بد نواز است و نیکوگذار
گمان بهی، بر زمانه مبر
که او بد نواز است و نیکو گداز
گمان بهی، بر زمانه مبر
که این باغ را نیست جز رنج، بر
شنیدی که با آل حیدر چه کرد
مراین چرخ پر فتنه ی گرد گرد
به ویرانه جا داد آن را کز اوی
شد اینگونه گردنده و تیز پوی
چو با داور خود چنین کرد، کار
تو امید آسایش از وی مدار
یکی گوش بگشا بر این داستان
که گیتی چه ها کرد با راستان
ز زندان مغرب چو کرد آفتاب
سوی کوی و بازار مشرق شتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به وقایع و مصائب اهل بیت پیامبر اسلام، به ویژه زید ابن ارقم و ظلمی که بر آنها رفته، پرداخته است. در این شعر، شاعر به بوسهای که بر لب پیامبر (ص) داده میشود اشاره میکند و خشم زید را از ظلمی که به فرزندان پیامبر شده، به تصویر میکشد. زید نسبت به بدعقیدهها و رفتارهای ناپسند دیگران نسبت به اهل بیت اعتراض میکند و در نهایت با اشک و افسوس از آن انجمن خارج میشود. شاعر به بیان ظلمهای وارد شده به خاندان پیامبر و ناپاکیها و ستمها در تاریخ میپردازد و به حاکمیت زمانه انتقاد میکند. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که امید به آسایش از این دنیا نداشته باشیم و به سرنوشت راستگویان توجه کنیم.
هوش مصنوعی: دندان و لب چه ارزشی دارند؟ آنکه بهترین انسانها را با بوسهای در سحر و شام خوشحال میکرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که چه لبهایی وجود دارند که فرشته روحالامین (جبرییل) به خاطر نیازش به آسمانهای بالا، آنها را بوسیده است. در واقع، این بیان به نوعی نشاندهندهی اهمیت و ارزش بالای این لبها و محبت الهی است.
هوش مصنوعی: در آن جمع، پیرمردی بود که از دوستان پیامبر (ص) محسوب میشد و مورد اعتماد همگان بود.
هوش مصنوعی: زید ابن ارقم، شخصیتی از تاریخ اسلام است که به خاطر خدماتش در کنار پیامبر اکرم (ص) شناخته میشود. او در میدانهای مختلفی حاضر بود و به عنوان یک یار وفادار در کنار پیامبر مشارکت کرد. این بیت به نوعی به جایگاه او در تاریخ اسلام و ارتباط نزدیکی که با پیامبر داشته، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که آن فرد بداندیش، کار زشتی را مشاهده کرد، خشمگین شد و از دلش ترس بهشت برایش به وجود آمد.
هوش مصنوعی: فریاد زد و به ظالم گفت: ای کاش اندکی از خشم و ظلم خودت کم کنی و به انصاف و عدالت رو بیاوری.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه بر زبان کسی را نمیزنید و از آنجا که عاقلانه نیست، از کارهای ناپسند پرهیز کنید تا زندگیتان مانند ماه روشن و زیبا باشد.
هوش مصنوعی: من خود شاهد بودم که چگونه بوسههای او فراتر از حد و اندازه معمول بود و او بهترین انسانهاست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که لبانی که زهر نبی را مکیده است، چطور میتواند زیر این چوب بماند، اشاره به این دارد که انسانها نمیتوانند به راحتی از مشکلات و زحمات غیرقابل تحمل عبور کنند.
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس با شدت گریه کرد، به طوری که صدای گریه از همه جا بلند شد.
هوش مصنوعی: بدخلق به او گفت: ای نادان، چرا برای ما فال بد میزنی؟
هوش مصنوعی: اگر در شادی ما نباشی، شادی برای تو هم چشمنواز نخواهد بود و هرگز نباید بدون اشک باشی.
هوش مصنوعی: وقتی که آدمی به پیری میرسد و قامتش راست میشود، انسان باهوش و خردمند، به تدریج از بار علم و تجربهاش کم میشود.
هوش مصنوعی: سستی اندیشه و سفید شدن موها نشاندهنده این است که فردی با خشم و قدرت دیگران، از آنها اقداماتی را به نفع خود به دست میآورد.
هوش مصنوعی: اگر نه اینکه تو را فرامیخواندند تا سرت را از این نادان بزدایند، تو از این وضعیت رنج میکشیدی.
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای افکار ناپاک و بداندیش، تو باید بدانی که پیامبر و خداوند چه حقی بر تو دارند.
هوش مصنوعی: اگر گفتههایم برایت ناخوشایند است، به جانت آسیب میزنم و از این حرفها آتش به پا میکنم.
هوش مصنوعی: در دیدار با شاه زیبای لولاک، زیبایی او را مشاهده کردم و همچنین به کشتهی پاکی که در این راه جان خود را فدای عشق کرده است، اشاره کردم.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که کسی در برابر قدرت و عظمت پروردگار به زانو درمیآید و از سمت راست و چپ خود تحت تأثیر تصمیمات او قرار میگیرد. او به قدرت و پاکی خداوند اشاره میکند و از او کمک میخواهد.
هوش مصنوعی: من این دو فرزند عزیزم را که تسکیندهندهی دلم هستند، دوست دارم.
هوش مصنوعی: من به تو سپردم که حتی با نیت بدت، مرا به سوی بهشت راهنمایی کنی.
هوش مصنوعی: من از مسلمانان میخواهم که از این دو (گناه) دست بردارند و زبانشان را کنترل کنند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به فرزندان من آسیب برساند، به من نیز زخم خواهد زد و روح مرا آزرده خواهد ساخت.
هوش مصنوعی: بدان که اکنون تو به گونهای رفتار میکنی که مانند کسی هستی که با چوب خشم بر لب رسولان خدا میزند.
هوش مصنوعی: مرد سالمند پس از بیان این سخنان، به شدت ناراحت شد و از آن جمع خارج گردید و در حالی که اشک میریخت، بیرون رفت.
هوش مصنوعی: او به کوفیان ناپاک گفت: چه بدی از پیامبر به شما رسید؟
هوش مصنوعی: فرزانه فرزند او را کشتید و این کار باعث شد که همه خانواده و بستگان او تحت تأثیر قرار گیرند.
هوش مصنوعی: شما به جای اینکه فرزند خود را انتخاب کنید، بیگانه را برگزیدید، همان فرزند ناپاک و نادرست را.
هوش مصنوعی: هر که از روح شما تاثیر بگیرد، مثل بندهای میشود که به شما وابسته است.
هوش مصنوعی: پس از رفتن زید، پسر زیاد به خاطر دشمنی و کینهتوزی، سر شاه را بلند کرد.
هوش مصنوعی: روزی کسی به چهره و موهای زیبا و دلنشین تو خیره شد، به گونهای که زیباییات به دل او چیره گشت و او را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: هیچ قدرتی دیگر از آن شخص بدذات باقی نمانده و او را وادار به زانو زدن کرد.
هوش مصنوعی: از سر شاه یک قطره خون به ران او چکیده شد و از آن سو بیرون آمد.
هوش مصنوعی: خون پاکی بر زمین ریخته شده است که باعث میشود وجود بدی و درد و رنج ادامه پیدا کند.
هوش مصنوعی: بوی ناخوشایندی از جایی به مشام تو رسید و بر آن مشک، صبح و شب آغشته شده بود.
هوش مصنوعی: بوی بد گندیدن او بیشتر میشد، مانند بویی که از زخم حیوان خارج میشود.
هوش مصنوعی: خوشبختی از او دور شد و او به خاطر این شرایط، با اندیشهای تیز و هوشیار به چنگال بدبختی گرفتار آمده است.
هوش مصنوعی: نمیخواهم بگویم که آن شمشیر با چه وضعی بر سر این شاه فرود آمد، اما نمیتوانم دل پاک و بیآلایش پیامبر (ص) را به درد بیاورم.
هوش مصنوعی: او سپس به حرم اشاره کرد و گفت که آن بدگمان، روزبان را به زندان خواهد برد.
هوش مصنوعی: در نزدیکی مسجد، خانهای وجود داشت که سالها خالی و ویران بود.
هوش مصنوعی: در آن خانه به اهل بیت علی (ع) جایگاه ویژهای داده شد، زیرا زمانی که دنیا تغییر کرد، آنها درخشش و عظمت خود را پیدا کردند.
هوش مصنوعی: در جوار آسمان و ماه، ستارگان گویی به کاشانهی چرخ بازگشتهاند، مانند زمانی که نور ماه مسدود میشود.
هوش مصنوعی: در محلی که اکنون ویران است، برگزیدهای از نسل حضرت فاطمه (س) و نوههای رسول خدا زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: این عبارت به توصیف رابطهای نزدیک و احساسی بین افرادی میپردازد که روحهای پاک و نازنینی دارند. آنها همچون خورشیدی روشن و دلنشین، با عشق و محبت به یکدیگر نزدیک شدهاند. اما در پس این نزدیکی و صفا، درد و رنجی وجود دارد که به نوعی از زمین و خاک نشأت میگیرد. این احساسات متضاد، نشاندهندهی زیبایی و تلخی زندگی است.
هوش مصنوعی: در جایی که آب وجود ندارد، تنها اشک پرندگان حسرت میریزد. نه در جسم انسان نشانهای از نشاط و سرزندگی دیده میشود و نه در چشمها نشانی از خواب و آرامش است.
هوش مصنوعی: ای دل، خودت را در این جهان خوشبخت نپندار؛ زیرا که دنیا به خوبی و مهربانی رفتار نمیکند.
هوش مصنوعی: به کسی امیدوار نباش و به او اطمینان نکن، زیرا او بسیار بدعامل است و نمیتوان به خوبیهایش اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: بهتر است به دنیا اعتماد نکنیم؛ چرا که این دنیا فقط با رنج و زحمت همراه است.
هوش مصنوعی: شنیدهای که این چرخ زندگی با خاندان حیدر چه کارها که نکرده است، چگونه دنیای پر turbulence و ناپایدار به آنها آسیب رسانده است.
هوش مصنوعی: ویرانهای که او به آن پناه برد، باعث شد که آنجا به شکل این همه شتابان و تند حرکت کند.
هوش مصنوعی: اگر او با داور خود اینگونه رفتار کرد، تو نباید انتظار آرامش از او داشته باشی.
هوش مصنوعی: یک نفر به دقت به این داستان گوش بسپار که دنیا با افرادی راستگو چه کارها کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب از سمت غرب به زندان رفت، با شتاب به سوی خیابانها و بازارهای شرق حرکت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.