بخش ۶۲ - داستان جانگداز از ساربان و بیدادی که در قتلگاه کرد
که از رفتنش عرش شد پر خروش
دل قدسیان اندر آمد به جوش
غمین گشت شاه رسل در بهشت
برون شد از آن پای، برخاک هشت
بیفتاد دست ولایت زکار
بشد پنجه از ساعت کردگار
ندانم چسان می سرایم منش
که دارد زبان بیم از گفتنش
سعید مسیب چنین گفته باز
که رفتم سوی کعبه روزی فراز
بدیدم یکی مرد بی هر دو دست
بر پرده ی خانه دارد نشست
چو انگشت، روی پلیدش سیاه
همی گفت: کای داور هور و ماه
سیه چهره ام از گنه کن سپید
اگر چند هرگز ندارم امید
که بخشی به رحمت گناه مرا
کنی پاک روی سیاه مرا
شوند ار دو گیتی شفاعتگرم
نسازی ز آتش رها پیکرم
بدو گفتم: ای مرد بد روزگار
هم او از خداوند نومید نیست
بگو: پر گنه تر ز ابلیس کیست؟
هم او از خداوند نومید نیست
نه ای خود تو ابلیس ای نابکار
مشو ناامید از خداوندگار
بگفتا: گر ابلیس بودم شدی
که تابد به من بخشش ایزدی
زمن دارد ابلیس ای مرد، ننگ
زکردار زشتم دلش هست تنگ
مرا در گنه نیست انباز و جفت
گناهم بزرگست ناید به گفت
بدوگفتم: ای شوم نام تو چیست؟
چه کردی که ابلیس همچون تو نیست
ز نومیدی از حق گناهی فزون
ندانم چه هست اربود گو که چون
به جوش آمد آن مرد و بگریست زار
سپس گفت: لختی به من گوش دار
چو سبط پیمبر به کوفه روان
شد از مکه، بودم منش ساربان
به خوانش براندم بسی کام ها
بسی دیدم از دستش انعام ها
مرا از کرم کرد او جامه دار
سپردی به من وقت حاجت آزار
یکی بند دیدم در آن جامه نغز
گهرها در آن، همچو بادام مغز
دلم بند شد پیش بند ازار
ولی شرمم آمد شوم خواستار
چو شد کشته آن شاه اهل ولا
خود و یاوران در زمین بلا
شدم من به نزدیک آنجا نهان
همی تا که شب خیمه زد در جهان
ولی روی مه گیتی افروز بود
شب از روشنی چون دل روز بود
نمودی درآن دشت پر درد و داغ
تن کشتگان همچو روشن چراغ
برون آمدم از کمین پویه پوی
پی کشته ی شاه در جستجوی
بدیدم تن بی سر شاه را
که مانست در آسمان ماه را
نبودش بجز خاک و خون رخت بر
سرا پا پر از ناوک چار پر
نمانده بر او هیچ غیر از ازار
که آن بند در وی، بدی استوار
فراوان گره داشت زآنها یکی
گشودم به چالاکی و چابکی
برآورد دست یمین نیکبخت
برآن بند بنهاد و بگرفت سخت
به نیرو بسی پنجه اش تافتم
شگفتم که چون زهره نشکافتم
بشد بازوم سست و پنجه، زبون
ز دست شه آن بند نامد برون
چپ و راست هر سوی بشتافتم
شکسته یکی تیغ کین تافتم
ببریدم از بند آن دست راست
گمانم دگر آرزویم رواست
به ناگاه دست چپ شهریار
بجنبید و بگرفت دست ازار
به ناگه بلرزید ارکان خاک
برآمد یکی ویله ی سهمناک
جهان همچو دریا درآمد به جوش
بیفتاد در آفرینش خروش
شنیدم یکی گفت اینک رسول (ص)
ابا حیدر (ع) و مجتبی (ع) و بتول (س)
بیایند از چرخ در قتلگاه
به دیدار این نای ببریده شاه
پس آنگه به گوش آمدم اینچنین
که بد مویه گر سیدالمرسلین
همی گفت: ای وای فرزند من
جگر بند من اصل پیوند من
سرور دلم: رامش جان من
فدا گشته در راه جانان من
دریغ ای شه تشنه کامان حسین (ع)
خدا را حبیب و مرا نور عین
دریغا که کشتند زارت به تیغ
نخوردند بر کودکانت دریغ
من از بیم در گوشه ای تاختم
سراسیمه خود را نهان ساختم
سه مرد و یکی زن بدیدم عیان
چو مرغان هم آواز اندرفغان
به اطرافشان پره بسته سروش
به افغانشان خود فرا داده گوش
از ایشان جدا گشت خیرالبشر
خروشان بیامد به نزد پسر
بگفتا: که ای پور فرخنده نام
ز ما باد بر تو درود و سلام
فدای تو بادا سر و جان من
فری برتو از پاک یزدان من
به ناگه تن شاه از جا بجست
به پیش نیا با دو زانو نشست
بدیدم که پیغمبر سرفراز
سبک دست کرد از همان جا، دراز
سر پور را از سنان سنان
بیاورد و بوسید و برزد فغان
وزان پس به نای شهش بر نهاد
بپیوست و بردست وی بوسه داد
بگفتا سپس کای رسول خدای
و یا شیر حق شاه خبیر گشای
وای مام من، بانوی کاخ دین
برادرم ای کشته ی زهر کین
شما را پیاپی سلام و درود
زمن وز خدای پدیدار بود
وزان پس بگفتا به فرخ نیا
که ای سرور و خاتم انبیا
نکردند این پیروان تو شرم
لب تشنه اندر چنین خاک گرم
بکشتند مردان ما را به تیغ
نخوردند بر پیر و بر نان دریغ
زنان را نمودند پرخون جگر
هم از خردسالان بریدند سر
به یغما ببردند اموال ما
ز لب تشنگی مرد اطفال ما
همانا بود برتو ای شه گران
به ما آنچه رفت از ستمگستران
زگفتار شه آن سرافرازها
کشیدند با زاری آوازها
به افغان به سردست از غم زدند
ز نرگس به گلبرگ شبنم زدند
از آن مویه ی چهار تن شهریار
سروشان عرشی گرستند زار
پسر کشته زهرای (ع) خونین جگر
زمین را ببوسید پیش پدر
بگفتا: که ای داور رهنمای
نگه کن که این امت زشت رای
چه کردند با پور دلبند تو؟
گناهش چه بوده است فرزند تو؟
که لب تشنه باید بریدن سرش
زدن اینهمه زخم بر پیکرش
ندادن بدین تشنه یک جرعه آب
فکندن برهنه بر آفتاب
بده بوسه اش برتن نازنین
روم سرخ رو تا به عرش برین
بگویم همی با خداوند خویش
ستم های این مردم زشت کیش
نبی گفت: ما نیز چونین کنیم
ز خونش رخ و موی رنگین کنیم
بگفت این و از خون آن شهریار
نمودند هر چار رخ ها نگار
وزان پس به فرزند خیرالانام
بفرمود کای کشته ی تشنه کام
که ببرید از پیکرت دست ها؟
که هرگز نگردد ز دوزخ رها
بدو گفت شاه ای خداوند من
فدای تو دست و سر و جان و تن
در این راه یک ساربان داشتم
که باوی دلی مهربان داشتم
بسی دید از من زر و خواسته
همه کارش از من بد آراسته
همی بود تا از پس کشتنم
بیامد به بالین بی سر تنم
ببرید از بهر بند ازار
دو دست من از بند آن نابکار
دراین کار بد کامدی ناگهان
چو پیدا شدی کرد خود را نهان
پیمبر چو بشنید آن، شد روان
ز بیمش تو گفتی شدم بی روان
بزد نعره بر من که ای نابکار
ترا با جگر بند من بد چه کار؟
چه بد دیدی ازمن که کردی به تیغ
جدا دست فرزند من بیدریغ
بریدی تو دستی که روح الامین
به بوسیدنش تاختی بر زمین
بریدی تو دستی که بالای دست
نبد هیچ دستش ز بالا و پست
خدا دور سازد از پیکرت
سیه سازد این روی بد منظرت
نبیند روان تو روی بهشت
که ایزد تو از بهر دوزخ سرشت
به نفرین پیغمبر حقپرست
فتاد از تنم در همان دم دو دست
ز دود گنه گشت رویم سیاه
ندارم کنون جز غم و اشک و آه
ز بد روزگاری به جان آمدم
دراین خانه از بهر آن آمدم
که شاید ببخشد گناهم خدای
نسوزد تنم را به دیگر سرای
شنیدند چون مردمان اینچنین
از آن تیره رو مرد ناپاکدین
نمودند نفری به کردار او
بدان زشت آیین و رفتار او
هر آنکس که بیننده بر وی گشاد
خدو بر وی افکند و دشنام داد
بدین زشتی اندر سرای دو رنگ
جز اندک زمانی نکرد او درنگ
وزان پس در آتش نشیمن گزید
همه کیفر زشتکاری بدید
دویم روز سوگ خداوند دین
که شد ماتمش تا به خلد برین
چو زین طشت پیروزه، خورشد عیان
چو بر خون سر شاه دین برسنان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن دربارهی حادثهای در تاریخ اسلام، به خصوص واقعهی عاشورا و شهادت امام حسین (ع) است. در این داستان، یکی از افراد به جستجوی حقیقت و پاسخهای مذهبی پرداخته و شاهد درد و رنج امام حسین و یارانش در کربلا میشود. او مردی را میبیند که بعد از اینکه دو دستش را از دست داده، در کنار خانهی کعبه نشسته و از خداوند طلب رحمت میکند. این مرد از شدت گناهانش ناامید است و در دلش عذاب میکشد.
سپس این فرد به یاد حوادث عاشورا میافتد، جایی که امام حسین (ع) در مقابل ظلم و ستم ایستادگی کرد و جان خود را فدای حق کرد. او به یاد میآورد که پس از قتل امام، پیامبر (ص) و دیگر اولیای خدا به او تسلیت گفتند و بر مصیبتهای آن روز گریستند.
این متن به نوعی یادآور مظلومیت امام حسین (ع) و ظلمهایی است که به او و اهل بیتش روا شد، و همچنین دعوت به امید و رحمت الهی در قبال گناهان انسانها میباشد. سراسر داستان حس غم و اندوه و یأس را به تصویر میکشد و در نهایت به سزای ناپاکی و ظلم کارفرماها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: با رفتن او، به آسمانها شور و هیاهو افتاد و دلهای فرشتگان به شدت تکان خورد.
هوش مصنوعی: شاه رسل که در بهشت قرار دارد، دلش غمگین شده و از آن مکان نیکو بیرون آمده و بر زمین هشت به پایین قدم گذاشته است.
هوش مصنوعی: دست سرپرستی از کار افتاد و قدرت خالق از دست رفت.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه میتوانم شعر بگویم؛ چون ذهن من از بیان آن میترسد.
هوش مصنوعی: سعید مسیب میگوید که روزی به سمت کعبه حرکت کردم.
هوش مصنوعی: دیدم مردی را که بدون هیچ یک از دستانش در کنار خانه نشسته بود.
هوش مصنوعی: انگشت، به پلیدی او اشاره کرد و گفت: ای داور آسمان و زمین، به قضاوت بنشین.
هوش مصنوعی: چهرهام به خاطر گناهانم سیاه است، اما اگرچه میدانم از نیکیهایم در صورتی که باشد، ممکن است پاک شوم، هرگز امیدی به این موضوع ندارم.
هوش مصنوعی: ای کاش تو بخشی از رحمت خود گذشته من را ببخشی و چهرهی سیاه و گناهآلود مرا صاف و پاک کنی.
هوش مصنوعی: اگر هر دو دنیا هم واسطهی شفاعت من شوند، باز هم مرا از آتش نجات نخواهند داد.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای مردی که در این روزگار بد زندگی میکنی، او نیز از رحمت خدا ناامید نیست.
هوش مصنوعی: بگو: کیست که گناهش بیشتر از ابلیس باشد؟ در حالی که او از رحمت خداوند ناامید نشده است.
هوش مصنوعی: ای نابکار، تو خودت شیطان هستی، اما از رحمت خدا ناامید نشو.
هوش مصنوعی: گفت: اگر من هم ابلیس بودم، تو به من عفو الهی خواهی بخشید.
هوش مصنوعی: ای مرد، ابلیس از من آگاه است و از کارهای زشت من خجالت میکشد و دلش از این عملکرد بد من گرفته است.
هوش مصنوعی: من در گناه خود تنها هستم و هیچ یاری ندارم، اما گناهم بسیار بزرگ است و نمیتوانم آن را با کلمات توجیه کنم.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای بدی، نام تو چه هست؟ چه کار کردهای که ابلیس به اندازه تو شوم نیست؟
هوش مصنوعی: از ناامیدی از خدا بر این باورم که گناهی بیشتر از این وجود ندارد که بگویم چه باید کرد.
هوش مصنوعی: آن مرد به شدت ناراحت و گریانی شد، سپس گفت: لحظهای به من توجه کن.
هوش مصنوعی: وقتی که نوه پیامبر از مکه به سمت کوفه حرکت کرد، من در آنجا به عنوان راهنما و کمککار او حضور داشتم.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش بسیار، به لذتها و دستاوردهای زیادی دست یافتم و از بخششها و نعمتهای او بهرهمند شدم.
هوش مصنوعی: او به من لطف کرد و در زمان نیاز، لباس را به من سپرد و از من دردی را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: در جامهی زیبا و قشنگی که دیدم، یک بند را مشاهده کردم که مانند هستهی بادام، مرواریدها در آن قرار داشتند.
هوش مصنوعی: دل من به زیبایی کمربند تو وابسته شده، اما از خجالت نمیتوانم احساس خواستگاری خود را بیان کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که آن شاه وفادار و همراهانش در میدان جنگ کشته شدند، وضعیت زمین دچار بلا و مشکل شد.
هوش مصنوعی: من به نزدیک آنجا پنهان شدم تا وقتی که شب در دنیا چادر بزند.
هوش مصنوعی: اما چهرهاش چون ماه درخشان است و شب را از روشناییاش روشن کرده، مانند روز که دلنشین و شفاف است.
هوش مصنوعی: تو در آن دشت پر از درد و رنج، روشنایی مانند چراغی برای کشتهشدگان نمایان کردی.
هوش مصنوعی: از پنهان بیرون آمدم تا به دنبال نشانههای پویش و حرکت پیکر کشتهی شاه بگردم.
هوش مصنوعی: شاه بدون سرش را دیدم که مانند ماه در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: او را جز خاک و خون چیزی دیگر نمینامند، تمام وجودش پر از درد و رنج است.
هوش مصنوعی: در او چیزی نمانده جز زنجیری که آن، نشاندهندهی بدی و فساد در اوست.
هوش مصنوعی: از میان انبوه مشکلات و پیچیدگیها، یکی را به سرعت و به راحتی حل کردم.
هوش مصنوعی: دست راست خوشبختی به طور محکم بر آن بند گذاشته و محکم آن را گرفته است.
هوش مصنوعی: با قدرت و توانم، به او نزدیک شدم و شگفت زده شدم که چطور زهره (سیاره) را نشکستم.
هوش مصنوعی: به تدریج قدرت و توان من ضعیف شد و در نهایت از دست من، آن بند و زنجیر شگفتی آزاد شد.
هوش مصنوعی: به هر سو که میرفتم، در اثر مبارزه، یکی از تیغهای دشمن را شکسته پیدا کردم.
هوش مصنوعی: از دست بندی که مرا به آن بسته بود، جدا شدم و به نظرم دیگر آرزوهایم برآورده میشود.
هوش مصنوعی: ناگهان دست چپ شاه حرکت کرد و دست ازاره را گرفت.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، پایههای زمین به لرزه درآمد و صدایی هولناک برخاست.
هوش مصنوعی: جهان مانند دریایی شده که در حال جوش و خروش است و به طور فعال در حال خلق و آفرینش میباشد.
هوش مصنوعی: در یک گفت و گو، شنیدم که کسی گفت: اکنون پیامبر خدا (ص) و علی (ع) و حسن (ع) و فاطمه (س) حضور دارند.
هوش مصنوعی: بیایید تا از چرخ (سرنوشت) به محل قتلگاه بیایید و این نالهی جانکاه شاه را ببینید که چگونه بریده و ناتوان است.
هوش مصنوعی: سپس به این شکل شنیدم که آن گاه، کسی که به سیدالمرسلین (پیامبر) بد میگوید، به حالت نالان و غمگینی است.
هوش مصنوعی: او با حسرت میگوید: آه، فرزند من، تو عزیز دل منی و اساس زندگی من به وجود تو بستگی دارد.
هوش مصنوعی: عزیز دل من: شادی و خوشحالی من به خاطر عشق و فدای جانم در راه محبوبم است.
هوش مصنوعی: ای کاش ای حاکم، آنانی که به شدت تشنهاند، حسین (ع) را دریابند. خدا را به عنوان دوست و محب من بپذیر و من را به عنوان روشنایی چشمانت نگاه کن.
هوش مصنوعی: ای کاش که زار و نیاز تو را با تیغ نمیکشند و بر کودکانت رحم نمیکنند.
هوش مصنوعی: من به خاطر ترس، در گوشهای پناه گرفتم و به سرعت خود را پنهان کردم.
هوش مصنوعی: سه مرد و یک زن را به وضوح دیدم که مانند پرندگان، همصدا و به حالت نوحهگری در حال ناله و فغان هستند.
هوش مصنوعی: در اطراف آنها پر از پیامهای آسمانی است و به ندای خود در پاسخ، گوش فرا دادهاند.
هوش مصنوعی: از آنها جدا شد بهترین بشر و با هیجان به سمت پسر آمد.
هوش مصنوعی: گفت: ای پسر با نام نیکو، بر تو درود و سلام میفرستم.
هوش مصنوعی: جان و سرم را فدای تو میکنم، فریاد از محبت و پاکی خداوند که به خاطر تو در دل دارم.
هوش مصنوعی: ناگهان بدن شاه از جایش حرکت کرد و به سمت نیا رفت و در برابر او با دو زانو نشسته است.
هوش مصنوعی: من دیدم که پیامبر بزرگوار با دست سبکی، از همان جا به سوی آسمان رفت.
هوش مصنوعی: سر پسر را از نیزه برداشت و بوسید و فریاد زد.
هوش مصنوعی: سپس به ساز نیی که شاه مینواخت نزدیک شد و دست او را بوسید.
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای پیامبر خدا و ای شیر دلاور که به خوبی میدانی، به روشنی سخن بگوی.
هوش مصنوعی: ای مام من، ای سرور کاخ دین، برادرم، تو که به خاطر کینه کشته شدهای.
هوش مصنوعی: به شما به طور مداوم سلام و درود میفرستم و این پیام از طرف من و خداوند به شما رسیده است.
هوش مصنوعی: سپس او به فرخ نیا گفت: ای سرور و خاتم پیامبران.
هوش مصنوعی: پیروان تو در چنین زمین داغ و بیآب، شرمنده و بیخجالت به تشنگی خود ادامه دادند.
هوش مصنوعی: مردان ما را کشتهاند و به هیچکس رحم نکردهاند، نه به افراد مسن و نه به نان و روزی.
هوش مصنوعی: زنان را به شدت زخمی کردند و حتی از کودکان نیز سر بریدند.
هوش مصنوعی: اموال ما را به غارت بردند، چون فرزندان ما به خاطر تشنگی در حال مرگ بودند.
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگوار، بدان که ما در مواجهه با ستمگران، سختیها و ناگوارهایی را تجربه کردهایم.
هوش مصنوعی: از سخنان پادشاه، رهبران سرافراز با نواری و زاری صداهایی بلند کردند.
هوش مصنوعی: به افغانی که در اوج غم و اندوه است، از زیبایی نرگس و لطافت گلبرگ تحت تاثیر قرار گرفته و به او آرامش بخشیدهاند.
هوش مصنوعی: در زمانهای که چهار شخصیت برجسته، مانند شهریاران، با درد و اندوهی عمیق در حال سوگواری هستند، سروهای بلند و زیبا هم به یاد آنها به حالت افسرده و نزار درآمدهاند.
هوش مصنوعی: پسری که مادرش زهرا (ع) است، با دل پر از درد و غم، زمین را به یاد پدرش بوسید.
هوش مصنوعی: شخصی گفت: ای داور و رهبر، نگاه کن که این قوم چه تفکری دارند و چگونه رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: آنها با فرزند عزیز تو چه کردهاند؟ او چه گناهی داشته است که اینگونه با او رفتار کردهاند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی شدیداً تشنه باشد، باید سرش را برید، چرا که این همه زخم بر بدنش نشانهی درد و رنج اوست.
هوش مصنوعی: نرسیدن به تشنه یک قطره آب، مانند برهنه گذاشتن او زیر تابش آفتاب است.
هوش مصنوعی: بوسهای از او بر تن زیبا و لطیفم بده تا به اوج و بلندی احساسات برسم.
هوش مصنوعی: از خداوند خود میخواهم که ستمهای این مردم بدخلق و بداندیش را به یادش بیاورم و در مورد آنها صحبت کنم.
هوش مصنوعی: پیامبر گفت: ما هم مانند او عمل خواهیم کرد و از خونش چهره و موهای خود را رنگین خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: او گفت این را و از خون آن پادشاه، چهرههای چهارگانه را نقش و نگار کردند.
هوش مصنوعی: سپس به فرزند خوب نامش فرمان داد که ای کشته ی تشنه.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند دستان تو را از بدنت جدا کند؟ که هرگز از آتش جهنم نجات نمییابی.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای خداوند، من جان، دست، سر و تمام وجودم را فدای تو میکنم.
هوش مصنوعی: در این مسیر، همراهی داشتم که به او احساس دوستی و محبت میکردم.
هوش مصنوعی: بسیاری از کارها و خواستههایم به خاطر استفاده از زر و مال من خوب و زیبا انجام شده است.
هوش مصنوعی: او همچنان در کنار من بود تا اینکه بعد از کشته شدنم به بالین تن بیسرم آمد.
هوش مصنوعی: دستهای من را از بند این فرد شریر برشکستید تا از زنجیر او آزاد شوم.
هوش مصنوعی: در این کار بد به یک باره به مشکل برخوردی، وقتی ظاهر شدی، خودت را پنهان کردی.
هوش مصنوعی: زمانی که پیامبر این را شنید، از ترس دچار اضطراب شد، انگار که جانش را از دست داده باشد.
هوش مصنوعی: او به من فریاد زد که ای بیرحم، کار تو با دل من چه ارتباطی دارد؟
هوش مصنوعی: چه بدی از من دیدی که با بیرحمی فرزندم را از من جدا کردی؟
هوش مصنوعی: تو دستی را قطع کردی که فرشته وحی (جبریل) به احترامش بر زمین آمد.
هوش مصنوعی: وقتی که دست خود را قطع کردی، دیگر هیچ دستی نمیتواند به بالاتر از تو برسد یا به پایینتر از تو پایین بیاید.
هوش مصنوعی: خداوند دور کند از وجودت، و چهرهی زشتت را ناپدید سازد.
هوش مصنوعی: اگر روح تو به بهشت ننگرد، بدان که خداوند تو را برای دوزخ آفریده است.
هوش مصنوعی: با دعا و نفرین پیامبر، نیکی از من دور شد و در همان لحظه، هر دو دست من از من جدا گشت.
هوش مصنوعی: بر اثر گناهانم، چهرهام تیره و تار شده است و اکنون جز اندوه و اشک و ناله چیزی ندارم.
هوش مصنوعی: از شرّ روزگار به ستوه آمدهام و در این خانه ماندهام به خاطر آن چیزی که باعث این وضعیت شده است.
هوش مصنوعی: شاید خداوند گناهانم را ببخشد و تنم در دنیای دیگر عذاب نبیند.
هوش مصنوعی: مردم داستانهای مربوط به آن مرد ناپاک را شنیدند و از رفتار او متعجب شدند.
هوش مصنوعی: شخصی را به خاطر اخلاق و رفتار زشتش به او شبیه دانستند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دیگران را با نگاه خود مورد قضاوت قرار میدهد و به آنها توهین میکند، به صرف اینکه ظاهرشان را نمیپسندد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره میشود که در دنیای پر از نفاق و دورویی، زیبایی و زشتی به سرعت تغییر میکنند و انسانها به سختی میتوانند در این فضا به مدت طولانی بمانند و باید به سرعت تصمیم بگیرند.
هوش مصنوعی: سپس او در آتش داغ و سوزان زندگی کرد و همه عواقب و punishments کارهای ناشایست خود را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: در روز دوم، عزای خداوند دین برپا شد که این سوگواری تا بهشت ادامه یافت.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید به روشنی خود نمایان میشود، به مانند طشتی طلایی است و در آن زمان، خون سر بزرگترین دین بر زمین ریخته میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.